domenica 21 agosto 2016

به نظرم هپينش يعني دقيقا همين نسيم ملايم و دلنوازيه كه از اين پنجره مياد
يعني همين صداي كولر طبقه پايين
همين تشك كه مانند نداره!
هپينس يعني همين حال الان من كه از خستگي روز ولو شده اما دقيقا همين حسه كه نميزاره قبل نوشتن بخوابم
هپينس يعني حال اين روزاي من كه شبيه خودمه ،يا دائم در حال رقصه يا اجرا شو براي مامان بابا
اين روزا بيشتر از هر سفر ديگه اي با مامانم بودم، روزها تا عصر با خانواده ام و شب ها با دوستان.
امشب به شوخي و به تنوع ، لحظه خوابيدن جام را با مامانم عوض كردم تا بالاخره باور كنن كه اتاق من خيلي گرمه و اشكال فقط از من نيست! اين نقطه از خونه هميشه هواي دلپذير تري داره، براي همين صبح بابام بلند ميشه و سوپرايز ميشه.بجاش من كلي بغل و بوسش ميكنم،همه گوشتاشو و همه اون شوخي هايي كه با من ميكرد را با خودش ميكنم. اين روزا هر روز كه مياد خونه ميگم سلام حسين جانم، خسته نباشي، دهنت را باز كن ببينم چند تا دندون در آوردي؟ و هي از سر و كولش بالا ميرم و حرفايي كه بچه بودم بهم ميزد را تحويل خودش ميدم.
پريروز كه آمد خونه من سوپرايزش كردم ؛ كمدش را مرتب كرده بودم، هرچي لازم نبود را دور ريختم و وسايلش را بر حسب نيازش جلو دستش گذاشتم، خيلي خوشحال شد. چند بار گفت بابا جون دستت درد نكنه.
من همه را توصيه به نظم ميكنم، دكتر هلاكويي هم ميگه خوشبختي از نظم مياد، شما هرچقدر اطرافتون منظم تر باشه از سلامتي فكري بيشتر و راندمان بهتري برخوداريد.من تا اطرافم مرتب و تميز نباشه كاري نميتونم بكنم،ذهنم قفل ميشه.
برعكسش هرچقدر اطراف شما شلوغ تر باشه ذهن آشفته تري داريد
به قول مامانم من كوزت خوبيم، خوب كار ميكنم، مامان بابام از خونه تا طرقبه و موسسه به اندازه چهار تا زندگي از صفر تا صد وسيله دارن، مرتب كردن اينا هرچند وقت يكبار واجبه و كار يك نفر نيست.اين روزا پا به پاي مامانم كمدارو وارسي كرديم و چه چيزاو خاطره ها كه مرور كرديم و عكس ميگرفتم و يا به نصير و فاميل فرستادم يا تو فيس بوك گذاشتم.
امشب باز شام بيرون بوديم، ليست تلفن هاي دريافتي و زده شده اسم تك تك كسايي است كه دلم را شاد ميكنن.
اخه اين همه خوبي يك جا ممكنه؟
مثلا امروز همينطور كه با ماندانا تو ماشين بودم زنگ زدم گلناز و آدرس بيسكويت را گرفتم ، اين در حالي بود كه پيام ميخواست به ما جوين شه وعلي هم رسيده بود ايران ، ميگفت برنامه بزاريم.
دلارام براي فردا شب رو واتس آپ پيام ميداد و مهرناز زد خانم پس كي نوبت ما ميشه؟!
اخه اين همه خوبي يك جا ممكنه؟

سفرنامه طوري- قسمت دوازدهم

Nessun commento:

Posta un commento