از طرقبه به سمت مشهد! كمي خسته ولي خوب.
نگار و اين رفقايش! اين روزها به رفيق بازي ميگذره.
ديشب خيلي خوب بود يعني بعد مدت ها ذهنم آزاد شد و فكر كردم دلم يه فضاي جديد ميخواد!
تابستون امسال من را خيلي زياد ياد چهار سال پيش ميندازه، فاصله بين ليسانس و فوق ليسانس وقتي هنوز ايده روشني از چند ماه آيندم نداشتم و نميدونستم راهي ميلان و تورينو يا هيچكدوم!
تنها دغدغه اون سالم عروسي گلناز و كلاس عكاسي بود .
امسال هم همينم، ذهنم كمي مه آلود و افكارم كمي مخدوش.
حتى به لحاظ فيزيكي هم برگشتم به اون سال، چاقي كه نه! تو پري كه بعد از اون سفر آمريكا شدم را هرگز تا تابستون امسال تجربه نكردم .
شايد اين جور بهتر هم هست.
امشب دلارام و خانواده اش مهمان ما بودند، جو صميمي و گرم مثل هميشه.
فكر ميكنم من با خانواده ام و دوستانم سرمايه هاي بي جايگزيني را دارم.
سفرنامه طوري - قسمت نهم
نگار و اين رفقايش! اين روزها به رفيق بازي ميگذره.
ديشب خيلي خوب بود يعني بعد مدت ها ذهنم آزاد شد و فكر كردم دلم يه فضاي جديد ميخواد!
تابستون امسال من را خيلي زياد ياد چهار سال پيش ميندازه، فاصله بين ليسانس و فوق ليسانس وقتي هنوز ايده روشني از چند ماه آيندم نداشتم و نميدونستم راهي ميلان و تورينو يا هيچكدوم!
تنها دغدغه اون سالم عروسي گلناز و كلاس عكاسي بود .
امسال هم همينم، ذهنم كمي مه آلود و افكارم كمي مخدوش.
حتى به لحاظ فيزيكي هم برگشتم به اون سال، چاقي كه نه! تو پري كه بعد از اون سفر آمريكا شدم را هرگز تا تابستون امسال تجربه نكردم .
شايد اين جور بهتر هم هست.
امشب دلارام و خانواده اش مهمان ما بودند، جو صميمي و گرم مثل هميشه.
فكر ميكنم من با خانواده ام و دوستانم سرمايه هاي بي جايگزيني را دارم.
سفرنامه طوري - قسمت نهم
Nessun commento:
Posta un commento