venerdì 19 agosto 2016

فاصله بين دوتا هواگيريم! يعني خوبيش اينه اين دفعه يه زماني هست كه توقف كني تا برنامه بعدي... اين هفته خيلي پره، ديروز با شيوا رفتيم آفتاب گرفتيم، كنار هم خوش گذرونديم، شب هم باغ و امروز ناهار هم با في في هاي مامانم شانديز و شيشليك.
همش خيلي خوبه، خيلي حس زندگي ميده اما اين وسطا من همش تو فكر ميرم!
مردم در بهترين حالت كم هدفند، دوست ندارم از بي استفاده كنم.
تجمل ركن اصلي هر خونه و خانواده اي شده، كاراي هجو و چشم و هم چشمي.
من هم كاراي مرتب و شيك را دوست دارم اما گل آرايي، ريخت و پاش با جيب خالي شاخصه فقر فرهنگيه.
گل به تنهايي عنصر پر خرج و نشانه لاكجري بودنه چرا بايد يه مراسم عروسي فقط دويست ميليون هزينه گلاش باشه در حالي كه مشكلات و موانع مالي سر راهه؟
مردم درجه وقاحتشون ارتفا پيدا كرده، منش دخترهاي هفتاد و هشتاد خيلي با دوره ما فرق داره، مسائل جنسي و نگاه به رابطه وارد يه چارچوبي شده كه حتي در خود ايتاليا هم به اين مرحله نرسيده.
نميدونم ... اين سفر خيلي خوب بود و هست، علاوه بر استراحت ، زمان بيشتري را با مامان بابام صرف كردم و فرصتي است كه دائم فكر كنم و براي بعد بازگشت برنامه ها را بچينم.
پيشنهاد هاي جديدي داريم و پشت هر جلسه افكار جديدي به ذهنم ميرسه، فكر ميكنم برسم پرتوان شروع كنم.
حتي فكر كردم شايد اين اخرين سفرم به ايران بشه اما...نه
يعني هم هنوز اينجا خيلي كارها ميتونم انجام بدم و هم هنوز با همه كاستي ها اينجا وطن است و از ريشه جدا شدن بد و سخته!
در مقابل همه خسران ها ارزو ميكنم كه بتونم روزي كارهاي بزرگي انجام بدم كه قدمي هرچند كوچك براي وطن و هم وطنانم بردارم.

سفرنامه طوري- قسمت يازدهم

Nessun commento:

Posta un commento