فرودگاه مهرآباد به سمت مشهد با حداقل يك ساعت تاخير.
گاهي فكر ميكنم چقدر زمان لازمه كه ما بعضي فرهنگ ها را ياد بگيريم؟ همين تاخير نكردن، جا نزدن تو صف، هول ندادن، رعايت فاصله مجاز، دخالت نكردن تو زندگي مردم، سوال هاي بي خود نكردن، نظر بي جا ندادن، حد دونستن و ...
ديروز بهمون خيلي خوش گذشت، لوكا همون اتفاق خوبيه كه ميگي اگه فلان كار را بكنم ، احتمالا فلان اتفاق خوب ميافته! ديروز غير از كار و ايتاتوس و پروژه و قرارهاي بعديمون كلي گفتيم و خنديديم! گرما تهران اينجوري قابل تحمل بود. بعد از ظهر كه ازش خداحافظي ميكرديم گفت شام را دوباره با هم باشيم و اگر نبوديم ايتاليا منتظرتونم. اما بايد ميرفتيم.
حس كردم نرفته دلم براش تنگ شده، رسيدم خونه ،تو فاصله اي كه چمدون را جمع كنم و برم سمت ماندانا بهش مسيج زدم!
گفتم نرفته دلتنگتيم، همين كه داري ميري وگرنه امشب چيز خورت ميكرديم. با يه عالم خنده و اموشن زبون!
جواب داد هرجا هستين ميام! اما بلافاصله بعدش گفت شوخي كردم ،همين كه فكرم بودين كافيه، تا به زودي!
با چمدان و وسايل راهي خونه ماندانا شدم، مريم هم قرار شد به ما جوين بشه،بعد سه سال بي ديداري!
هنوز همون شخصيت جذاب و متفاوت.
زيبا و دوست داشتني.
امين هم رسيد و گفتيم و در كنار هم لذت برديم.
امروز عازم مشهدم، از صبح دلم آنجاس، تلفنم پر از تماس و پيام شده.
اين يك ساعت تاخير شايد شورش را بيشتر كند.
سفرنامه طوري-قسمت چهارم
گاهي فكر ميكنم چقدر زمان لازمه كه ما بعضي فرهنگ ها را ياد بگيريم؟ همين تاخير نكردن، جا نزدن تو صف، هول ندادن، رعايت فاصله مجاز، دخالت نكردن تو زندگي مردم، سوال هاي بي خود نكردن، نظر بي جا ندادن، حد دونستن و ...
ديروز بهمون خيلي خوش گذشت، لوكا همون اتفاق خوبيه كه ميگي اگه فلان كار را بكنم ، احتمالا فلان اتفاق خوب ميافته! ديروز غير از كار و ايتاتوس و پروژه و قرارهاي بعديمون كلي گفتيم و خنديديم! گرما تهران اينجوري قابل تحمل بود. بعد از ظهر كه ازش خداحافظي ميكرديم گفت شام را دوباره با هم باشيم و اگر نبوديم ايتاليا منتظرتونم. اما بايد ميرفتيم.
حس كردم نرفته دلم براش تنگ شده، رسيدم خونه ،تو فاصله اي كه چمدون را جمع كنم و برم سمت ماندانا بهش مسيج زدم!
گفتم نرفته دلتنگتيم، همين كه داري ميري وگرنه امشب چيز خورت ميكرديم. با يه عالم خنده و اموشن زبون!
جواب داد هرجا هستين ميام! اما بلافاصله بعدش گفت شوخي كردم ،همين كه فكرم بودين كافيه، تا به زودي!
با چمدان و وسايل راهي خونه ماندانا شدم، مريم هم قرار شد به ما جوين بشه،بعد سه سال بي ديداري!
هنوز همون شخصيت جذاب و متفاوت.
زيبا و دوست داشتني.
امين هم رسيد و گفتيم و در كنار هم لذت برديم.
امروز عازم مشهدم، از صبح دلم آنجاس، تلفنم پر از تماس و پيام شده.
اين يك ساعت تاخير شايد شورش را بيشتر كند.
سفرنامه طوري-قسمت چهارم
Nessun commento:
Posta un commento