sabato 13 agosto 2016

امروز خيلي پر انرژي بودم ، مثل اون روزايي كه خيلي كار دارم و سراسر اميدم.
از خواب كه بيدار شدم چند تا تلفن زدم و روز شماري ميكنم كه تعطيلات ايتاليا رد بشه و ما استارت بزنيم
اما باقيش را همه با مامانم بودم
كارايي  كرديم كه مدت ها بود قولش را داده بودم
از وارسي لباس هاي قديمي تا خوش گذروني دو نفره و الحق هم خوش گذشت
مادرم دل جوان و سرزنده اي دارد
همه روز را حرف زديم، بي نهايت خنديدم و كار كرديم
امشب كه صبح هم بايد زود بيدار شم با اين همه آدرنالين چطور سحر ميشود؟

سفر نامه طوري - قسمت هشتم

Nessun commento:

Posta un commento