martedì 31 maggio 2016

بیرون رو به بارش است , اینجا سکوتش همراه با صدای فن , باز و بسته کردن در , صدای ورق زدن کاغذ و گاه گاهی هم خنده ریز دختراس 
کتابخانه آرامش زیادی به من میدهد مخصوصا وقتی بیرون در حال حمله بارانی است ! نقش پناگاه را دارد 
در این کتابخانه شاید فقط منم که میداند دقیقا کجا میشود تلفن حرف زد که نه صدایت مزاحم کسی شود نه تو مجبور باشی خیلی اروم صحبت کنی , اما این سکانسش بیشتر خاطرات بد را به همراه دارد که خاطرات خوب 
اما کماکان اینجا را دوست دارم , اینکه تمام روز میخوانم از تاریخ ۱۸۰۰ تورین تا کتاب فریدون سه پسر داشت خوشحالم ! 
!دیشب که کتاب را شروع کردم گفتم فریدون سه پسر نداشت
دارد 
!هنوزم همسرش را دوست نداره
...زد تلفن خونتون را هنوز حفظم 
I'm so loyal!

lunedì 30 maggio 2016

از اینکه مشاور دوستای پسرم در مورد مسائل خصوصی شون هستم خوشحالم ... از اینکه من را امین خودشون میدونن خوشحالم 
!مای نیم ایز کار راه انداز 
مای نیم ایز چرا لالایی بلدی خوابت نمیبره ؟
!روزگار عبدالکریم سروش یی 
:)خیلی هم خوب و عالی ! هپینس
دیشب خواب دیدم یک سگ دائما مرا در خواب گاز میگیرد! اما جایش درد نمیگرفت فقط وحشت میکردم
صبح بخیر 
اول در این گروه و بعد در تورین اتفاق های تعیین کننده رخ خواهد داد ! این پیش بینی من است ... به این تاریخ ثبت شود 

domenica 29 maggio 2016

من فكر ميكنم از خودم خوب محافظت كردم
بعضي از اين تصميم ها به من حس پاسداري از حرمت نفس را ميده
الان از اين انتخاب ها خوشخالم
٩ تير ١٣٨٥ كه مصادف بود با تولد گلناز و كنكور سراسرى، همون روزى كه عصرش گردنم به شدت گرفته بود- فيلمش هس - اما تمام مدت امتحان فكر اينكه عصرش قرار بود كيا بيان طرقبه تو دلم قند آب ميكرد ،
اگه بهم ميگفتن ده سال ديگه در حالى كه فوق ليسانست را بايد دفاع كنى و مسلط به زبان ايتاليايي هستي، اون صبحش از فرانسه و عصرش از آتن برات مينويسه كه بعد از ارائه مقاله دكترايش عازم رمِ و به كمكت احتياج داره.تو هم يه شهر ديگه زندگى ميكني و ازت خواسته كه بري، اينقدر خوشحال ميشدم كه ممكن بود از سر جلسه پاشم يا از خوشحالي يه كار غير عادي انجام بدم و با خودم فكر ميكردم چه عالي
.اما امروز رسيده و برام مهم نيست
!نه تنها مهم نيست كه از اين همه عشق متعجبم
اون موقع نه واتس اپ بود ، نه تلگرام ، نه فيس بوك
از كل جمعيت من و گلناز موبايل داشتيم و من يه ام پي تري! كه استثنا صدا هم ضبط ميكرد
هر هفته از لحظه ورود تا لحظه خروج آنش ميكردم و طول هفته شايد متوسط روزي دوبار گوشش ميدادم
حتي روزايي كه گلناز وقت داشت من هم شوق داشتم چون فرداش تو سرويس مفصل تعريف ميكرد، حتي ميپرسيدم چي پوشيده بود، اغلب از منم صحبت ميشد! از گلناز ميخواستم چند بار تعريف كنه، طول روز عينا مثل دختراي كتاب داستانا دائم يه لبخند گوشه لبام بود
از اين احساسايي كه زير پوست وول ميزنه
!سر و ته نداره اما شب و روز ته
روزي ده بار شبيهش را تو خيابون ميبيني
.اون اس ام اس ايي كه گاها يك خطي بود اما ده بار خوانده ميشد
.صداهاش را همه  ريختم روي يك دي وي دي و گذاشتم تو گوشه عاشقانه-خاطرات ايرانم
.هر چند سفر يكبار هم به گنجينه سر ميزنم اما هرگز آن صداها را ديگر گوش ندادم
.تمام دست خط هايش راهم نگه داشتم
.واي كه من چقدر عشق داشتم
.چقدر در ذهنم عاشقي كردم
اما امروز بعد از ده سال تنها يك حس دارم
!پرم از "احترام"به او
.و گاها از آن حس چيزي شبيه " واي نه " بهم دست ميدهد
ممكن است ده سال ديگه هم احساساتم اينقدر تغيير كرده باشند؟
این ۲تا دائما در حال دعوان  ! صادقانه هم بگم عشق را بینشون نمیبینم اما توانایی کندن از هم را ندارن 
ولی این رابطه اصطکاکی ه ! فایدش چی ؟ ذره ذره خودشون از بین میرن ... به نظرم ناظر سوم چون هیچو دقیق نمیدونه نباید دخالت کنه , وگرنه ممکن بود به عنوان توصیه دوستانه بهش میگفتم 

 حس حال های این گونه ام هر روز آرزو است 
خیلی خوش گذشت ! خیلی 
واقعن مدتها بود اینجوری بهم خوش نگذشته بود 
و من به یه چنین برنامه ای احتیاج داشتم 
گروه فرم خوبی گرفته , بهم انرژی میدن 
امیدوارم تداوم داشته باشه و حتی اگر وسیع هم نشد اما به همین منوال جلو بره 

sabato 28 maggio 2016

چند وقت پيش بهم گفت من كسيم كه اگه از زندگي كسي برم، بيشتر از من فكر ميكنم طرفم از دست داده
چون تو دوستي كم نميزارم
آدم يك رويم
هرچند معتقدم تو هم نبايد بري، ، تو هم از اون دسته هايي هستي كه نباشي به لحاظ عاطفي و دوستي نبودت حس ميشه

اين حرفش را شنيدم اما اينكه اون نباشه ديگري از دست ميده را باور نداشتم اما گوشه ذهنم نگهش داشتم
امروز جايي به كمك من آمد كه هيچ كس نميتونس جايگزينش باشه
قبل تر هم به كرات كمكم بود، جاهايي كه بودنش كمك مضاعف برد
اما امروز بدون اون امكان پذير نبود
واينكه بدون منت و با سخاوت بود حرفش را به من ثابت كرد
ایتالیایی ها ریاضی و فیزیکشون خوب نیست اما در یک لباس پهن کردن چندین قانون فیزیکی را رعایت میکنن ! در تمیزی تکن تک 
دکتر منو خیلی حمایت میکنه , من دوست دارم ! :)) یه جوری بهم اعتماد به نفس میده 
!دنبال عکسای دلارام میگردم چشمم به این عکس خورد 
این منم , توی اون شبی که دوست ندارم مرورش کنم . مظلوم نمایی کار من نیست اما خیلی از آن اتفاق ها حق من نبود نه حق من که  حق هیچ انسانی که اینقدر خالصانه جایی میایستد نبود 
.با این که بعضی از آنها دوست داشتن من زمین بخورم ,زمین نخوردم و از یک نقطه به بعد دیگه هیچی نگفتم , هیچی 
فقط رفتم جلو و باز هم میرم. و اگر روابطی تموم شد , دیده شد چه کسی در عین تظاهر به دوستی در خفا بد کرد و اون کسی که رفت بد نکرده بوده و نکرد 



از همه اینها که بگذریم , پا و کفش هایم را در این عکس دوست دارم . یک عکس دیگر نزدیک به همین تم در همان آلبوم است که به نظرم نماد زن و مرد است 
شاید اروتیک است , شاید هم به نظر من اینجور میرسد

venerdì 27 maggio 2016

!یه عده هم نشستن تئوری پردازی بی اساس میکنن باقی هم براشون دست و هورا میکشن 
این بنده خدا گناه داره . طفل بوده عروسش کردن , شکلش به سن بالا ها میخوره اما هنوز طفل ! مخصوصا حرفا و حرکاتش
من و یاده دوران راهنمایی که با بغل دستت دعوات میشد وسط میز خط میکشیدیم میندازه 
!عجب
ساعت ٩:١٠
هوا هنوز روشنه
اونقدر گرم نيست كه كلافه كننده باشه
هنوز دلپذيره
خيابونا خيلي سبزن
گروه كتاب خواني داره فرم ميگيره واين عاليه
بهم انرژي ميده
من تو راه خونه، بچه ها مسيج دادن كه در حال تهيه شامن
و من خوشحالم
از اين همه پويايي و اميد
احمقانس ! یک ترانسفر مالی مثل آدم نمیتونیم انجام بدیم ... کاری که تو ایتالیا جلو کامپیوتر زیر یک دقیقه انجام میشه , ۲ روز وقت من را از چنج تا جا به جایی گرفته
!قلبم میریزه وقتی میبینم 
!خدا زیادشون کنه 

giovedì 26 maggio 2016

امشب شام را روی تراس خوردیم . با چراغ هایی که سیمونا خریده بود مثل ریسه از این ور به انور بالکن کشیدیم و زیر نور زرد و قرمز تو هوایی که هنوز گرم نیست فقط دلچسبه پیتزاهامون را خوردیم و تمام طول شام با همسایه ها سلام کردیم , شوخی کردیم و خندیدیم
آنا دختر سه ساله همسایه بغل که در عین شیرین بودن برای من خانواده جذابی داره ! خیلی 
یک خانواده کامل , یک پدر و مادر , یک دختر بچه و یه سگ ! از اون سگایی که خیلی دوست دارم , بزرگن ولی خوش قلب  با نگاه رئوف ولی کمی بز دل 
 :Dنگارا که میگه منم 

https://www.youtube.com/watch?v=r0G5p2XJDxg
بعضيا براشون مهم نيست! كي؟چه جوري؟ چه شكلي؟ با چه كيفيتي
فقط يكي باشه! حالا هر كي
من را ديد و خودش را قايم كرد.منم اگه بودم شايد خجالت ميكشيدم
از دوست پسر ايراني، قد بلند مو مشكي (
به دوست پسر رومانياي بولند
من سوالم اينه اين انتخاب ها يك مسير ندارند؟ يك اصلوب ندارند؟يك خط ثابت ندارند
درسته كه ظاهريه اما هر كي پيش آيد ، خوش آمد؟
منم قضاوت نكردم، يعني نگفتم خوبه يا بده اما برام سوال واقعا سوال ه!
چون بارها ديدم از خيلي ها
اينكه شما از تيپ هاي مختلف خوشتون بياد دليل بي ثباتي نيست؟
اين كه حتما يكي بايده باشه نشان ضعف شخصيتي و اينكه من نميتونم تنها باشم نيس؟حالا هر كي.فقط تنها نمونم!
من نميتونم اين روش را هضم كنم
!دلم راضی نشد 

mercoledì 25 maggio 2016

!...یه عده را برق میگیره ما را 
!رم هم میرم 
میرم چون فکر میکنم باید خودت را محک بزنی , ببینی واقعیت را میدیدی یا درگیر عواطف و احساسات بودی ؟ با این که نتیجه ای نداره اما میدونی با خودت چند چندی و با خودت رو راستی و حوادث را همونجوری میبینی که هستن یا نه ؟
با این که خیلی کار دارم اما میرم ببینم که کی بودم و الان بعد از ۱۰ سال کی هستم ... کی میدونه ۱۰ سال دیگه آیا این خواهم بود با همین احساسات و دغدغه ها ؟ 
کمتر میخوابم که به همه کارام برسم اما پایان این سفر شاید بتونم از نگار و این همه احساسات حساسش نتیجه هایی بگیرم . شاید , امیدوارم 
 !گفتم که ... من / این / کار / را / به / نتیجه / میرسونم 
دوباره نگار ! ری نیو شدم 
:)من همینجوری ننشستم , دقیقا کی با خودش چی فکر کرده ؟
دیروز اون عزیز نوشت هنوزم مثل سابق شر و شیطونی ... گفتم نه ! اما هستم شایدم بیشتر 
.تسلیم در من جایی نداره , حالا بشینین نگاه کنین 
جلسه دیروز از من انرژی روانی زیادی گرفت ! تمام امروز " لو باتری " بودم ... حالا دیدم فقط من نبودم یه حس مشترک بوده 
...این مرور گر خاطرات فیس بوک گاها آزار دهنده است  ! ۲ و۳ و  ۴ سال پیش این موقع 

martedì 24 maggio 2016

 :/برم یا نرم ؟
.فایده نداره ! امروز  ناراحت , بی انرژی , دلتنگ و خستم 
نقطه 
In tutto questo tempo ti sei mai domandato se sei contento o no?!
آدم به یه کسای اینجوری تو زندگیش نیاز داره ! اسمش نیازه واقعن 
کسایی که باهاشون حرف میزنی بهت انرژی میدن , شادت میکنن 
سرت را از بالشت برنداشتی روزت را ساختن  
آدم های اینجوری پیدا کردین نزارین نباشن 
بعد یه صبح بی اعصاب که کلان نمیدونم چرا ! یا شایدم میدونم 
:زنگ زدم لوکا میگم 
سلام خوبی ؟ مزاحمم ؟ 
:میگه 
هرگز , هیچ وقت نبودی و نیستی 

اینا انرژی نامرئی که جا به جا میشه ... معتقدم بهش 
.بی اعصاب ترینم
1 ... 2... 3... ?
are you here?
فکر کنم غمگینم 

lunedì 23 maggio 2016

!خسته و داغان

همش با خودم فکر میکنم چه جوری میشه پتانسیل ها را هم مسیر کرد ؟
چون هستن اما در یک ظرف قرار نمیگیرن 
داستان ما همون  داستان خشت اول است 
و تقریبا مطمئن شدم در بین این جمعیت تعداد کسانی که دغدغه کار فرهنگی دارن به تعداد انگشت های یک دست هم نمیرسید
وگرنه از خود گذشتگی , نوع توقعات و نگاه خیلی فرق داشت 
ما هم فكريم يا ميوه يك دوره؟
که شاه هرزس 
که شاه هرزس 
:/! دلشوره دارم 
!صبح بخیر 
من دوست دارم باشی 
چند باره 
چند باره چند باره 
!همیشه و همیشه

domenica 22 maggio 2016

!دقیقا الان مجموعه ای از کلافگی . کافئین . آدرنالین . استرس کار . فشار . وقت کم . نا معلومی . کم امیدی ام 
مگر میشود ! این همه مدت بگذرد و هیچ نشود ؟؟ 
اینجایی که شهاب حسینی اصغر فرهادی را بغل میکنه گریم میگیره ! منم جای ترانه بودم هم آنقدر محکم دست میزدم هم بغضم میگرفت 
شهاب حسینی کلا جذاب بود ! با این پیراهن سفید که دیگه اصلا هیچی ... دمش گرم 
!یاسین خواندن 
اگه ده سال پيش بود با سر همچين پيشنهادي را قبول ميكردم
قبول كه نه! آرزوم بود
از خدام بود
اما الان حتي حاضر نيستم پول كه هيچي
وقت هم براش بزارم

عجيب است اين آدميزاد
!از دیشب معدم منقبض میشه 
آی 
اینجوری نیس ! حسین هنوزم خیلی چیزا بیشتر از ما میدونه ... این سوال من نیس , اطرافیان هم میگن چیزی هست که در موردش مطالعه نکرده باشه و حرف نداشته باشه ؟
حرف هم نه الکی , ریشه ای , با استدلال 
delaram hamejore rafighe!
yani ie vaghtai ke del sard misham, deli ham paie khanevade baram del garmie

sabato 21 maggio 2016

دس 
دس 
!شل ه 
امشب یه پارتی میخواس با یک عالمه رقص 
به 
ا ا ا ا ا  
این دو تا را دوستشون دارم , به نظر نمیاد اما فان طول روزم کم میشد اگه ماریا و سیمونا نبودن 

:))صداهای مشکوک 
!برای ما البته اظهر من الشمس ه 
این فرند های مشترک که هیچ ربطی به هم ندارن ! چه دنیا کوچیکی 
واي چه روز خوبي، ازهواس؟
از حال و هواي منه؟
از خوابه؟
از ديشبه؟
از چيه؟
بَه خيلي خوبه
بايد رفت بيرون پرواز كرد
.چقدر حس خوبى بود
دست من نيست، من با آغوش و بوسه بزرگ شدم.اين صحنه هزاران بار در كوچكيم تكرار ميشد، پدرم اگر نشسته بود ، به جايي كه وارد ميشدم بر روي پاهايش ميزد و ميگفت
.بِهرم بِهرم اينجا يعني بفرما اينجا روي پام بشين
اول خوب بوسه بارونت ميكرد بعد در همون اثنا قلقلكت ميداد، حسابي كه ريسه ميرفتي ميگفت 
!كنتولولاش خرابه يعني كنترولاش خرابه , دست بهش ميزني خندش ميگيره
.الانم ميگه خرس گنده شدي يكي پيدا كن بغلت كنه ولي نه اون نه من طاقتش را نداريم هنوز از اين بازيا ميكنيم
از بدي هاي مهاجرت همين نداشتن بغل ِ
.بغل نوعي نعمته، نوعي انتقال انرژي كه جايگزين نداره
ديشبم تو خواب با اينكه مفهموش تلخ بود بغل كردم، بوسيدمش  طفلي را كه تا حالا نديدمش اما انرژيش ماند. حالا از تخت پايين نيامده دارم مينويسمش
!براي روزم مثل يه قاقالي عمل ميكنه
!بعضی هم فکر میکنن یا ادا کاری را در میاورن 
!مثل دوستی که فکر میکنن روابط آنها تل نداره اما اولیه ها را هم دارا نیستن 
مثل اون روز که یه جوری بلند بلند میگفت که منم بشنوم که عروسی دوست صمیمی امشب اما من نیستم
!گفتم چرا ؟
 !گفت آخه اینجام دیگه , نمیشد برم
منم تو دلم گفتم این چه دوست صمیمی که تو عروسیش نیستی ؟ بعد اگه اینقدر مهمه چرا تاریخش را با تو هماهنگ نکرد ؟


چی میگن اینا ؟
گلناز و شیوا اول با من هماهنگ کردن بعد به خانواده ها مطرح کردن . نه این که من از خانواده مهم تر باشم , گلناز میگفت بدون تو اصلا نمیتونم 

هی میخوام هیچی نگم اما همینا بعدش پرو پرو تو چشات نگا میکنن , طبق طبق ادعا دارن , واقعا باور شون شده که کس خاصین 

( این را تا به این لحظه چیپ ترین نوشتم معرفی میکنم - چاره ای نیس ما با همینا شدیم ۷۰ میلیون ) 

دلم میخواهد جایی زندگی کنم که هیچ کس نتواند برود , یعنی همه محکوم به زندگی در آنجا باشند
حتی اگر طاقت یک ثانیه دیدن هم را نداشته باشند
یا
از سایه های هم ,  بیزار باشند
اما همه کنار هم باشیم
این رفتن علاج ندارد 

venerdì 20 maggio 2016

 !خبر امروز با اینکه قدیمی بود اما تلخ بود , بیشتر از تلخ بودن , کثیف بود
!مثل تمام آن دفعه هایی که احساس بد بهم دست میداد ولی باز هم ادامه میدادم 
...در هر شرایطی که باشم اگر روزی صحتش ثابت شود , ساکت نمیمانم . این حق من است 
هرچند تلخ اما دوست دارم که باورش کنم تا حداقل همین خاکستر هم پودر شود 
آیا واقعا استعدادی در نویسندگی هست ؟ مرا  هم پایه  با جمال زاده کردند 
!چرا اینقدر نزدیک حسش میکنم ؟

giovedì 19 maggio 2016

ملیتش دیگه فرق نداره , جاش هم همینطور بچه که میبینم میگم ای جونم ! بلندم میگه تازگیا 
:))دست خودم نیس 
روز های این چنینی پر از اخبار خوب هر روزم آرزو است 
:)برای دلی خیلی خوشحالم 

mercoledì 18 maggio 2016

:)!شوق ریز 
!زن یا خانوم ؟
تماس دوباره از تهران ! میترسم یک دست ۸۰ هندوانه شود 
تاریخ دقیقش میشود ۲۸ اکتبر ! مگر از یاد هم میرود ؟


کرم کارامل نگار پز 
می بده می بده از لبت
مستم کن از کامت از جام چشمانت
می بده
می بده از لبت

حوصله کار ندارم ! نشستم فیلم و عکسای قدیمی نگاه میکنم 
!صبح را با سر درد آغاز کردن 
it's not fair!

martedì 17 maggio 2016

!ما تو این خونه سه تایی خولیم 
تازگیا شیرنیامون هم اسم دارن . این یکی که اتفاقا من هم پختم " بودی بودی " نام داره . رفته تو یخچال بخوابه, صبح بیدار شه بخوریمش  
رستگاری در گرو نیت است و نیت پاک و عمل نیکو میتواند کار را به سامان کند 
دکتر سروش 

lunedì 16 maggio 2016

گاها قوای  جسمانی ام کفاف انرژی درونی ام را نمیدهد ... خسته 
turn off 
فول / انرژی ام ! از آن موقع ها که همه چی گلستان است و بلبل کنان 
Oh yeah!
I'm happy :)
نگار جان ! عزیزم ! دقیقا هدفت چیه که از این خوابا میبینی ؟! الان اینو از کجات در اوردی ؟

domenica 15 maggio 2016

!خداحافظ که میشنوم قلبم فسرده میشود
مادرم زد داریم میرویم ... تا برسند خواب به چشمم ندارم 
!شلوار با کفش و شال با هر دو اینها باید در هارمونی باشد 
قاعده نگاری 

سرمه ای و زرشکی 



.اعصاب ندارم . میدونم چرا 
نه نمیدونم 
ولی باید یکیو گرفت - اول حسابی دعوا کرد , حرص و ناراحتی و دلخوری رو خالی کرد , خوب که خالی شدی ,  بعدش از زیر آستین تی شرتش نفوذ کنی به بازوش , اونم مگسی شه بگه نکن اما ته دلش غنج بزنه  , تو گوشت بدهکار نباشه , کار 
خودتو بکنی 
بعدش یکم شاید ریلکس شی و از استرس افکار جمع شدت کم کنه 
تی شرت سرمه ای یا سفید باشه
از فاصله تولد ديشب تا شام امشب دائم فكر ميكنم كه منتظر يك اتفاق جديدم.يا شايد نيازمند يك چالش جديد.
گاه رويداد ها مارا ميخوانند و يا عناصر از قبل جوري چيده شدند كه خيلي جلوتر ميفهمي آن روزها كه كم انرژي و دلسرد بودي،كائنات داشت اتفاقات را جوري كنار هم قرار ميداد كه امروز به تو برسند.
نوروز ١٣٩٤ بيش از آنكه كه فكرش را ميكردم زندگي ام را تحت تاثير گذاشت.
پيشنهاد امشب از آسمان افتاد مستقيم در دامن ما ،دقيقا از آن كارها كه  سالها آرزويم بود! و من در اين لحظه بر روي تابي نشسته ام كه روزي كه مجوز را گرفتيم لم دادم و به مادرم زنگ زدم و الان دوباره همينجا لم داده ام در حالي كه منتظرم بچه ها نوشيدني شان را بگيرند.
و فكر ميكنم كه اين پازل زندگي عجيب كنار هم مينشيند

sabato 14 maggio 2016

تورین از لحظه ای به لحظه بعد در حال زیر و رو شدن است ... مثل فیلم ها ! از آفتاب به تگرگ  
وااااااای ! اگه بشه خیلی خیلی خوب میشه ! من از حالا هوایی شدم 
این عکسایی که مامان اینا فرستادم رو چند شب پیش خواب دیدم , این یعنی خواب امشبم هم ممکنه واقعی شه ؟ 
وای ! چقدر خواب خوبی دیدیم . تا جایی که میشد تو تخت موندم اما باید پا میشدم , خیلی شیرین بود . توی خواب خیلی هیجان داشتم اما بیدار شدم , دیدم فقط خواب بوده

venerdì 13 maggio 2016

...هر روز صبح را با آن امید بیدار شدن
هر روز 
هر ساعت 
!لحظه به لحظه 
:/تمامی ندارد

giovedì 12 maggio 2016

رها کردن یا بخشیدن هرآنچه بیشتر از باقی بدان تعلق خاطر دارید  
https://www.youtube.com/watch?v=ymZoo3c60mE
یه زمانی درس میخوندم فقط رادیو جوان گوش میدادم , کم کم یه وقتایی دکتر هلاکویی و میترا بابک , این روزا دکتر سروش و مدرسه مولانا 
!ختم به خیر بشه 
!توازن بین آنچه که دوستش دارم تا آنچه برایم بهتر است 

mercoledì 11 maggio 2016

همه روز بدو، بدو.
حتي با شيرين بعد مدتها رفتيم كافه گربه ها
اما تهش اين پا اون پا ميكردم زودتر برگردم
نميدونم چرا اما يكم يه جوريم
ناراحت نه...اما كم حسم
شايدم ميدونم چرا
نه نميدونم
با لجبازی بیشتر تو چاه افتادن ! یک بار هم روی همه این افکار پا بذار ! چقدر فیک در اغوش گرفتن . چرا آخه ؟ 

martedì 10 maggio 2016

گرسنه و خسته در جلسه انتخاباتي شهرداري...من جوان ترين فرد حاضر در اين جلسه ام.
انسان هاي قوي، محكم دست ميدند و اينجا دستم بارها فشرده شد.
فكر ميكنم اينجا جاي درستي است.
از نگاهي كه به من دارند خوشحالم، بيش از انكه خودم ،خودم را باور داشته باشند آنها تشويقم ميكنند.
جلسه كتاب خواني امروز دوباره پر از اميدم كرد، مثل همان روزهاي اول تورينو.اما آن روزها خام بودم، عجول و كم حوصله.
الان بيشتر مكث ميكنم.بيشتر گوش ميكنم و مطالعات سال هاي گذشته ام بيشتر به كمكم ميايند.
هرچند دلم براي آن روزها گاها تنگ ميشود.گروهي كه به نظرم پتانسيل فعال ترين گروه جوانان اروپا را داشت اما حيف...
اين شهر را وقتي طول روز اينقدر فعال ميشوم بيشتر دوستش ميدارم

این کتاب را که خواندم فکر کردم صدا ها , هوا عوض شده است ... اما نه ! فکرم بود که دورتر را دید , مثل آن کلیپ که برای چندمین بار یادم آورد سخت هست یا بود اما سخت نیست . میشود 
!پر انرژی ام 
صبح خواب دیدم تو یک کلاس نشستیم ... من میز اول باقی تو کل کلاس ! یک نفر هم ایستاده بود و اوضاع را کنترل میکرد با همون استیل همیشگی! نمیدونم چرا من , حتی انجا هم گفتم نمیدونم من زینفع نیستم که این کلاس رو شروع کنم اما فرد ایستاده گفت نه بگو بگو . استاد را معرفی کردم و پرده کنار رفت . پنجره کلاس رو به شهری باز میشد که نصف دنیا زیر پای ما بود ... این یکی از بهترین عکسها فضایی بود که دیده بودم . تمام شهر در یک محدب گنده بالا کره زمین . نورانی بود . من از پنجره نگاه کردم گفتم اینجا را میشناسم , چندین بار در اینترنت جستجویش کردم . این میدان و مجسمه ها را میشناسم . نصف کره زمین مقابل کلاس ما بود و من بر فراز کلاس چندین بار دور زدم . حس غیر قابل وصفی بود 





نمایی که از بیرون پنجره دیدم نزدیک به این عکس است 
!چقدر معاشقه دم در فرهاد و شهرزاد را دوست داشتم ... پایان فصل اول 

lunedì 9 maggio 2016


حسین خیلی مهربونه ~ خب نگاش کن ... اینجوری که میگه " بیا بیا " بچهارو هم همینجوری بغل میکنه
الان دارم وویس هایی که فرستادم ایران رو گوش میدم ... چرا اینقدر هیجان دارم ؟ چرا ؟؟؟ من خودم , خودمو دست میگیرم :)) ها ها ها 
:*اخ ! بیمیرم بره اون شکلت
دهانم زير شير بود، قطره در آستانه افتادن،از ذوق چشمانم را بسته بودم ، مال من بود! اما به لحظه اى بيگانه ليوانش را زير شير آورد ، نديدمش اما قطره را گرفت و برد
آن قطره سهم من بود...
به ! بارون میاد 

domenica 8 maggio 2016

فقط داریم میکاریم ... به موقع همش سبز میشن . مطمئنم 
#خستگی ناپذیری 
هوا عجیب است ! لغت دیگری پیدا نکردم 
 من جايى ميايستم ، ميمونم و كار ميكنم كه براش ارج گذاشته بشه،نه اينكه كسى باشم يا قابليت خاصى داشته باشم
نه !براى همونى كه هستم ارزش قائلم
من فکر میکنم گاها آدم ها نمیتونن به عقب برگردن یا جبران کاستی ها را بکنن چون اگر طرف مقابلشون دقیقا همون کاری را میکرد که آنها کرده بودند , هیچ وقت مجال بازگشت بهش را نمیدادن
!البته این در خوش بینانه ترین حالته , وقتی وجدان و فکری درمیون باشه
 غیر از این فکر میکنن شاید حتی اشتباهی نکردند ,اما کافی است جاشون با طرف مقابل عوض شه آن موقع رفتار و ارزیابی شون دیدنی میشه 
صبح استرسی 

sabato 7 maggio 2016

 دلم میخواد دامن و تور عروسیم از پیزا سولفرینو شروع بشه تا کاستلو برسه ! من نمیدونم دیگه ... خیابونو ببندن 
چقدر بهم ميان!
نه فقط ظاهرى، اخلاقي، رفتاري،هم مسيري، هم فكري، خانواده اي ، اينقدر مچ؟!
به نظرم فقط شانس نيست كه تو چنين فردي را در طول زندگيت پيدا كني، بلكه نگه داشتنش مهم تره.
اينكه دو طرف به يك اندازه هم را دوست داشته باشن و بخوان،  فاكتوريه كه واقعا خيلي خيلي كم ديده ميشه.آفرين به اين توازن.
همديگر را "كامل" و عامل "شادي" زندگيشان معرفي كردند و اين حس كاملا مشهوده!

زندگي زيباست! به زيبايي همين جاده كه كوها هاى آلپ را ميشكافد وبه آسمان ميرسد.
اين باد، اين بوي عطر مسخ كننده است.
كاش كمي هم از اخلاق هاي تيزينا را داشتم.اين دختر عالي است

عروسي از ١١ صبح!

venerdì 6 maggio 2016

شاید خنده دار به نظر برسه اما لباس شستن و آویزون کردن یکی از لذت های زندگی ه , از آن بالاتر ملافه خوش بو ه ! به 
از بهترین ساعت ها, همین موقع است که همه خوابند و من بیدار ! لذتی دارد  
!خیال باطل 

giovedì 5 maggio 2016

پارسال همین موقع ها :) الان نصیر یادم آورد 
!دوره نمیخوام دیگه 
...ای جونم ! قربونش برم ... پاهاش ۵ سانته 
:p 
بین من و دکتر یک عهد نا نوشته هست که خیلی هوای همو داریم! اغلب هم , هم نظریم ... اگه هم نباشیم یکی در مقابل
اون یکی کوتاه میاد ... چند بار هم مورد انتقاد قرار گرفتیم اما عهد دیگه
:))
هر سال تو دلم یکی از تبریک های تولدم را به عنوان بهترین انتخاب میکنم . امسال تبریک دکتر بود ... دکتر اعظم , دکتر فرهیخته . دیگه واقعا واقعا اسمش دکتر شده . کاره منه 

:d 


!صبح به صبح ریست میشویم 
ایمان را هم راهی کردیم ... شده ام نقش آن پیرزنی که در خانه مانده است و فقط پشت مسافر آب میریزد
!

mercoledì 4 maggio 2016

...وای تورو خدا یه حرفی بزنین که فقط حرف نباشه 
almost done:
https://www.linkedin.com/in/negar-mokarram-dorri-5a762325?trk=nav_responsive_tab_profile
...صبح های اینگونه ام آرزو است
!بلند شدم که ساعت را ببینم , ببین کی مسیج داده بود 
... بعد ۱۰ سال , سفری راهی رمم ... 
به این معرفت , به آن روزها که قلبم کف دستم بود چه باید گفت ؟
برایش دنیا دنیا شادی آرزو دارم هرچند هیچگاه آن حس قوی را دیگر با او تجربه نکردم و نخواستم . اما همین چند وقت پیش اینجا  بود که از او نوشتم چرا که تمام شد اما خراب نشد 
.حرمت خاطرات خوب ماندند حتی اگر سرنوشت همه چیز را عوض کرد 

martedì 3 maggio 2016

Be strong!
"
بیکار چیه خانوم عزیز؟ شما میبینین بچه وضعی افتادیم؟  
قرار شده تا مث روز اولمون نشدیم، اینجا بمونیم. این چه دولتیه؟ این چه روزگاریه؟  باور کنین امنیت نداریم. زندگی نداریم.  آخه آدم چقدر میتونه بخور و بخواب و گشت و گذار داشته باشه. خسته شدم، خسته‌م
به این منوال بگذره، گرین کارت میگیریم. هرچه باداباد
کلافه شدیم از بس آدمای شنگول تو کوچه و بازار و تو تلویزیون دیدیم، دلمون لک زده برای دوتا آدم عبوس، میفهمین، دوتا
باور کنین، حال بدی دارم. دائم به عینه میبینم که چروکای صورتمون داره صاف میشه. آخه آدمیزاد مگه چقدر تحمل داره؟
یک چیز دردناک بگم تا بفهمین عمق فاجعه کجاست؟ تا منو درک کنین. اینجا خانمه با آقاهه، حالا فرقی نمیکنه. نودسالشه عین یه آدم جوون جت اسکی بازی میکنه. راحت میرقصه. همه چی آرومه. گل، گیاه، جنگل، چهچه پرندگان صبحگاهان، طبیعت، جنگل.  دیگه نمیتونم ادامه بدم. الانه که بغضم بترکه.
اونوقت شما از رو خیال راحتی صداتون از جای گرم میاد. یه ذره انصاف داشته باشین. یه ذره هم به حال آدمهای بدبخت این گوشه دنیا باشین. آخه چقدر خوشی؟ چقدر لذت؟ والله اینام آدمن
از اونطرف نیگاه میکنی تغذیهٔ خوب، غرق نعمت. از اینور نیگا میکنی بدبختا تو ماشینای تر و تمیز و مدلهای روز ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶. چه برندهایی؟
خدارو شکر هنوز ۲۰۱۷ نیومده، وگرنه این قوم فلک زده حتماً ماشینای ۲۰۱۷ سوار میشدن! اونوقت چی؟ نه که ماشینا پرقدرت، وادارشون کردن پشتش یه قایق یا یه کاروان یدک شو که متاسفانه توش به بهترین امکانات مجهزه. دارن تو جاده‌ها سگ دو میزنن. که چی؟ که مثلاً ۹ ماه سال رو به خوشی و استراحت و تفریح و پیک نیک بگذرونن. آیا این بدبختی نیست؟ آیا این مصیبت نیست؟
از این قوم فقط همینو بگم که بدبختا جمعه‌اشون یک شنبه است. اما مگه موضوع به همین جا تموم میشه؟
از جمعه شب هرکسی به یه رنگ و فرم خبر مرگ کافرا حال میکنن. یکی بزن و بکوب تو محیطهای فساد بار و دیسکو. اون یکی تو آرامش خودش نجسی. یه عده مث ما فقیر بیچاره‌ها دسته جمعی میریم پیک نیک. نیم ساعت رانندگی میکنی میرسی به یه دریاچهٔ طبیعی یا مصنوعی، لامصبها همه امکانات پیک نیک از میز و صندلی و کباب پز برقراره
راستی یه چیز دیگه از فلاکت این مردم بگم. اولاً مشکل عمده این شهر جنگل و سرسبزی و هوای پاکه. باور کنین ریه‌های ما داره سوراخ میشه. از بس هوای پاک فرستادیم تو ریه‌هامون. دلمون لک زده برای هوای آلوده. ما که تصمیم گرفتیم بمحض ورود به ایران، بریم تهران، شوش یا نظام آباد، یه کم طعم دلنشین آلودگی رو حس کنیم. البته من معتقدم میدون سیدخندون هم خوبه، ولی زنم میگه نه هرچی پائین شهر، آلودگی بیشتر، حاجت رواتر
داشتم میگفتم، یکی از بلاهایی که سر این بی‌دینا نازل شده اینه که محله‌هاشون که محله آدمیزاد نیست. باور کنین این کافرا حقشونه که اینقدر توسری خور و فلاکت نشین باشن. کوچه‌های خلوت، حیاطای بزرگ بدون دیوار با گلها و درختان زیبا و چمن‌های سبز و نماهای زیبا که آدم وقتی میبینه تاسف میخوره چرا لاقلاً از این جوبایی که توش آب خرو میره ندارن. چرا عرض میلاناشون کم نیست که دوتا ماشین از مقابل هم نتونن رد بشن
باور میکنین این موجودات عجیب وقتی میخوان از فرعی به اصلی بیان ایست کامل میکنن. بله ایست کامل. فقر فرهنگی تا چه حد؟
درد زیاده. نمیخوام بخاطر بحرانی که به این ملت میره ناراحتتون کنم. یه آبی به صورتتون بزنین. اگه عمری باقی باشه از سایر مصیبتهای این مملکت براتون خواهم نوشت. تا بعد
nice to meet you. see you again.

"

جوری که حسین ( بابا ) امریکا رو توی گروه ترسیم کرده 
...دلتنگ شدم 
!عجب خواب بیخودی دیدم ! بعد این همه مدت ؟
!آتیش زیر خاکستر 
قسمت ۲۷ سریال شهرزاد را دیدم ... اوج داستان من نخواستم , اشکهایم خودشان سرازیر شدن 

lunedì 2 maggio 2016

Io sono una donna piena di gioia... si si
proprio IO :D
alcune volte anche un po pazza! ma una donna deve essere pazza perche' cosi e' divertente ...
!این ریز ترین بخشش , بزرگترین برایم است 
...از این سرما راضی ام 
 ....آزاده ترینم
!محکم و قوی 

domenica 1 maggio 2016

تورینو نان استاپ میبرد ! سرد مثل پاییز ... اما من خزیدن زیر پتو در شب های بارانی رو دوست دارم , حس امنیت میدهد 
آدم ها جایگزین ندارند , حتی در بسیاری از موارد مشابه هم ندارند سعی در همانند پیدا کردنشون بی فایدس ! هر کسی یگانگی خودش را داره ... این را از قول من  یادآور شوید