martedì 3 maggio 2016

"
بیکار چیه خانوم عزیز؟ شما میبینین بچه وضعی افتادیم؟  
قرار شده تا مث روز اولمون نشدیم، اینجا بمونیم. این چه دولتیه؟ این چه روزگاریه؟  باور کنین امنیت نداریم. زندگی نداریم.  آخه آدم چقدر میتونه بخور و بخواب و گشت و گذار داشته باشه. خسته شدم، خسته‌م
به این منوال بگذره، گرین کارت میگیریم. هرچه باداباد
کلافه شدیم از بس آدمای شنگول تو کوچه و بازار و تو تلویزیون دیدیم، دلمون لک زده برای دوتا آدم عبوس، میفهمین، دوتا
باور کنین، حال بدی دارم. دائم به عینه میبینم که چروکای صورتمون داره صاف میشه. آخه آدمیزاد مگه چقدر تحمل داره؟
یک چیز دردناک بگم تا بفهمین عمق فاجعه کجاست؟ تا منو درک کنین. اینجا خانمه با آقاهه، حالا فرقی نمیکنه. نودسالشه عین یه آدم جوون جت اسکی بازی میکنه. راحت میرقصه. همه چی آرومه. گل، گیاه، جنگل، چهچه پرندگان صبحگاهان، طبیعت، جنگل.  دیگه نمیتونم ادامه بدم. الانه که بغضم بترکه.
اونوقت شما از رو خیال راحتی صداتون از جای گرم میاد. یه ذره انصاف داشته باشین. یه ذره هم به حال آدمهای بدبخت این گوشه دنیا باشین. آخه چقدر خوشی؟ چقدر لذت؟ والله اینام آدمن
از اونطرف نیگاه میکنی تغذیهٔ خوب، غرق نعمت. از اینور نیگا میکنی بدبختا تو ماشینای تر و تمیز و مدلهای روز ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶. چه برندهایی؟
خدارو شکر هنوز ۲۰۱۷ نیومده، وگرنه این قوم فلک زده حتماً ماشینای ۲۰۱۷ سوار میشدن! اونوقت چی؟ نه که ماشینا پرقدرت، وادارشون کردن پشتش یه قایق یا یه کاروان یدک شو که متاسفانه توش به بهترین امکانات مجهزه. دارن تو جاده‌ها سگ دو میزنن. که چی؟ که مثلاً ۹ ماه سال رو به خوشی و استراحت و تفریح و پیک نیک بگذرونن. آیا این بدبختی نیست؟ آیا این مصیبت نیست؟
از این قوم فقط همینو بگم که بدبختا جمعه‌اشون یک شنبه است. اما مگه موضوع به همین جا تموم میشه؟
از جمعه شب هرکسی به یه رنگ و فرم خبر مرگ کافرا حال میکنن. یکی بزن و بکوب تو محیطهای فساد بار و دیسکو. اون یکی تو آرامش خودش نجسی. یه عده مث ما فقیر بیچاره‌ها دسته جمعی میریم پیک نیک. نیم ساعت رانندگی میکنی میرسی به یه دریاچهٔ طبیعی یا مصنوعی، لامصبها همه امکانات پیک نیک از میز و صندلی و کباب پز برقراره
راستی یه چیز دیگه از فلاکت این مردم بگم. اولاً مشکل عمده این شهر جنگل و سرسبزی و هوای پاکه. باور کنین ریه‌های ما داره سوراخ میشه. از بس هوای پاک فرستادیم تو ریه‌هامون. دلمون لک زده برای هوای آلوده. ما که تصمیم گرفتیم بمحض ورود به ایران، بریم تهران، شوش یا نظام آباد، یه کم طعم دلنشین آلودگی رو حس کنیم. البته من معتقدم میدون سیدخندون هم خوبه، ولی زنم میگه نه هرچی پائین شهر، آلودگی بیشتر، حاجت رواتر
داشتم میگفتم، یکی از بلاهایی که سر این بی‌دینا نازل شده اینه که محله‌هاشون که محله آدمیزاد نیست. باور کنین این کافرا حقشونه که اینقدر توسری خور و فلاکت نشین باشن. کوچه‌های خلوت، حیاطای بزرگ بدون دیوار با گلها و درختان زیبا و چمن‌های سبز و نماهای زیبا که آدم وقتی میبینه تاسف میخوره چرا لاقلاً از این جوبایی که توش آب خرو میره ندارن. چرا عرض میلاناشون کم نیست که دوتا ماشین از مقابل هم نتونن رد بشن
باور میکنین این موجودات عجیب وقتی میخوان از فرعی به اصلی بیان ایست کامل میکنن. بله ایست کامل. فقر فرهنگی تا چه حد؟
درد زیاده. نمیخوام بخاطر بحرانی که به این ملت میره ناراحتتون کنم. یه آبی به صورتتون بزنین. اگه عمری باقی باشه از سایر مصیبتهای این مملکت براتون خواهم نوشت. تا بعد
nice to meet you. see you again.

"

جوری که حسین ( بابا ) امریکا رو توی گروه ترسیم کرده 

Nessun commento:

Posta un commento