امشب شام را روی تراس خوردیم . با چراغ هایی که سیمونا خریده بود مثل ریسه از این ور به انور بالکن کشیدیم و زیر نور زرد و قرمز تو هوایی که هنوز گرم نیست فقط دلچسبه پیتزاهامون را خوردیم و تمام طول شام با همسایه ها سلام کردیم , شوخی کردیم و خندیدیم
آنا دختر سه ساله همسایه بغل که در عین شیرین بودن برای من خانواده جذابی داره ! خیلی
یک خانواده کامل , یک پدر و مادر , یک دختر بچه و یه سگ ! از اون سگایی که خیلی دوست دارم , بزرگن ولی خوش قلب با نگاه رئوف ولی کمی بز دل
Nessun commento:
Posta un commento