domenica 29 maggio 2016

٩ تير ١٣٨٥ كه مصادف بود با تولد گلناز و كنكور سراسرى، همون روزى كه عصرش گردنم به شدت گرفته بود- فيلمش هس - اما تمام مدت امتحان فكر اينكه عصرش قرار بود كيا بيان طرقبه تو دلم قند آب ميكرد ،
اگه بهم ميگفتن ده سال ديگه در حالى كه فوق ليسانست را بايد دفاع كنى و مسلط به زبان ايتاليايي هستي، اون صبحش از فرانسه و عصرش از آتن برات مينويسه كه بعد از ارائه مقاله دكترايش عازم رمِ و به كمكت احتياج داره.تو هم يه شهر ديگه زندگى ميكني و ازت خواسته كه بري، اينقدر خوشحال ميشدم كه ممكن بود از سر جلسه پاشم يا از خوشحالي يه كار غير عادي انجام بدم و با خودم فكر ميكردم چه عالي
.اما امروز رسيده و برام مهم نيست
!نه تنها مهم نيست كه از اين همه عشق متعجبم
اون موقع نه واتس اپ بود ، نه تلگرام ، نه فيس بوك
از كل جمعيت من و گلناز موبايل داشتيم و من يه ام پي تري! كه استثنا صدا هم ضبط ميكرد
هر هفته از لحظه ورود تا لحظه خروج آنش ميكردم و طول هفته شايد متوسط روزي دوبار گوشش ميدادم
حتي روزايي كه گلناز وقت داشت من هم شوق داشتم چون فرداش تو سرويس مفصل تعريف ميكرد، حتي ميپرسيدم چي پوشيده بود، اغلب از منم صحبت ميشد! از گلناز ميخواستم چند بار تعريف كنه، طول روز عينا مثل دختراي كتاب داستانا دائم يه لبخند گوشه لبام بود
از اين احساسايي كه زير پوست وول ميزنه
!سر و ته نداره اما شب و روز ته
روزي ده بار شبيهش را تو خيابون ميبيني
.اون اس ام اس ايي كه گاها يك خطي بود اما ده بار خوانده ميشد
.صداهاش را همه  ريختم روي يك دي وي دي و گذاشتم تو گوشه عاشقانه-خاطرات ايرانم
.هر چند سفر يكبار هم به گنجينه سر ميزنم اما هرگز آن صداها را ديگر گوش ندادم
.تمام دست خط هايش راهم نگه داشتم
.واي كه من چقدر عشق داشتم
.چقدر در ذهنم عاشقي كردم
اما امروز بعد از ده سال تنها يك حس دارم
!پرم از "احترام"به او
.و گاها از آن حس چيزي شبيه " واي نه " بهم دست ميدهد
ممكن است ده سال ديگه هم احساساتم اينقدر تغيير كرده باشند؟

Nessun commento:

Posta un commento