.چقدر حس خوبى بود
دست من نيست، من با آغوش و بوسه بزرگ شدم.اين صحنه هزاران بار در كوچكيم تكرار ميشد، پدرم اگر نشسته بود ، به جايي كه وارد ميشدم بر روي پاهايش ميزد و ميگفت
.بِهرم بِهرم اينجا يعني بفرما اينجا روي پام بشين
اول خوب بوسه بارونت ميكرد بعد در همون اثنا قلقلكت ميداد، حسابي كه ريسه ميرفتي ميگفت
!كنتولولاش خرابه يعني كنترولاش خرابه , دست بهش ميزني خندش ميگيره
.الانم ميگه خرس گنده شدي يكي پيدا كن بغلت كنه ولي نه اون نه من طاقتش را نداريم هنوز از اين بازيا ميكنيم
از بدي هاي مهاجرت همين نداشتن بغل ِ
.بغل نوعي نعمته، نوعي انتقال انرژي كه جايگزين نداره
ديشبم تو خواب با اينكه مفهموش تلخ بود بغل كردم، بوسيدمش طفلي را كه تا حالا نديدمش اما انرژيش ماند. حالا از تخت پايين نيامده دارم مينويسمش
!براي روزم مثل يه قاقالي عمل ميكنه
!براي روزم مثل يه قاقالي عمل ميكنه
Nessun commento:
Posta un commento