martedì 10 maggio 2016

صبح خواب دیدم تو یک کلاس نشستیم ... من میز اول باقی تو کل کلاس ! یک نفر هم ایستاده بود و اوضاع را کنترل میکرد با همون استیل همیشگی! نمیدونم چرا من , حتی انجا هم گفتم نمیدونم من زینفع نیستم که این کلاس رو شروع کنم اما فرد ایستاده گفت نه بگو بگو . استاد را معرفی کردم و پرده کنار رفت . پنجره کلاس رو به شهری باز میشد که نصف دنیا زیر پای ما بود ... این یکی از بهترین عکسها فضایی بود که دیده بودم . تمام شهر در یک محدب گنده بالا کره زمین . نورانی بود . من از پنجره نگاه کردم گفتم اینجا را میشناسم , چندین بار در اینترنت جستجویش کردم . این میدان و مجسمه ها را میشناسم . نصف کره زمین مقابل کلاس ما بود و من بر فراز کلاس چندین بار دور زدم . حس غیر قابل وصفی بود 





نمایی که از بیرون پنجره دیدم نزدیک به این عکس است 

Nessun commento:

Posta un commento