اشکال کار از آنجایی شروع شد که من داد میزدم به هر کسی نباید بال و پر داد محکوم شدم به نگاه از بالا به پایین ! کاش پا فشاری میکردم میگفتم اره اصلا نگاه من از بالا به پایینه اما هرکسی نباید بیاد بالا .حالا همین عده جلو خود ما میایستن . یه عده هیچی ندارن , صحبت از خلاقیت و کار فقط نیست , صحبت از کمی اخلاق مداریه
کسایی هستن بهشون بالا و پر که بدی روی خودت بلند میشن , یا این که یه روزی امر بهشون مشتبه میشه که استادان ! تو را هم شاگرد خطاب میکنن . پارسال این اتفاق افتاد , قبل نوروز بهم عینا همین جمله مسیج شد ! چقدر چیپ . کدوم آدم بزرگی را دیدن که راه بره بگه من استاد و باقی شاگرد . بعد دقیقن استاد چه کاری ؟
اینها هم همینن , به واقع گاهی هم دلم میسوزه , اگر مسیری که ما رفتیم اینقدر برای دیگران جذابه دو دستی تقدیم . برای ما راه هایی زیادی هنوز در زندگی هست , اگر این بندگان خدا اینقدر تهی اند , این قسمت کارمان زکات باقی اش !
تا بود در تاریخچه شهر تورین ثبت شده که دیگران کاشتند و هموار کردند , اینها از گرد راه رسیدند , از آن خود کردند , آن هم نه درست با ادا ! نه با احترام به کسانی که تلاش کردن , بنیانی را گذاشتن
با بی اخلاقی . در ارگان های دولتی ما با گردن کج رفتار غیر حرفه ای آنها از ماله میکشیدیم . دریغ از کمی خلاقیت
یعنی در بین آن همه یک نفر نیست که بگه چقدر مقلد و بی ماییه اید ؟
به نظر میاد ناراحتم , اما خنده داره , تاسف برانگیزه بیشتر . به قول بابا با خودشون جدی چی فکر میکنن ؟
کاش هر کسی با خودش صادق باشد . یک عده نیرو کارند یک عده نیرو فکر . نمیتوان هیچکدام نبود اما خواست که هر دو بود . من به شخصه همیشه گفته ام که نیرو کارم اما نه در مقابل این متفکران
Nessun commento:
Posta un commento