domenica 25 settembre 2016

یه دوش آب گرم و ریلکس . اعتراف میکنم که هنوز اعصابم خورد میشه .... تا حالا با یه قاتل توی یک کوچه برخورد کردین ؟
من کردم , یه کوچه شلوغ  که تشخیص ندادم قاتله فکر کردم عجب انسان شریفی 
قاتل جان از وجودم گرفته ... کی تمام میشود ؟
اما بالاخره ! بالاخره من اون کار را کردم 
ایدش از همین آدم بود با پیشنهاد زوریخ , بعد هر موقع تصورش میکردم نمیدونم چرا شبیه اون هتل واشینتگتون مون بود , یه وقتایی هم رو به روی فواره های بلاجیو لاس وگاس , اخیر به بوداپست رسید و بعد به سواحل  ایتالیا 
.اما در نهایت هیچ کدوم اینجاها نشد
اما خوب مثل هر چیز دیگه ای که انتظارش رو میکشی وقتی بهش میرسی اونقدر هیجان انگیز نیس

Nessun commento:

Posta un commento