sabato 30 aprile 2016

تورینو واقعن شهر زیبایی است و با این آینده ای که در انتظارش هست یکی از بهترین جاهای دنیا برای پیشرفت است ... امروز حین پرزنتیشن پر از شوق شدم از چیزهایی که شنیدم و دیدم ...  دوستش میدارم






 مراسم امروز را رفتم , لذت بردم , دروغ چرا کمی از آینده ام را هم آنجا متصور شدم 
فقط با این طفل تو دست و پا چه کنیم ؟؟

venerdì 29 aprile 2016

تا وقتی زبون ارجینال هر کسی را حرف نزنی چطوری میتونی بگی آدم خوبیه یا بد ؟ زبان یک ابزاره که از طریق اون میتونی طرف مقابلت را بشناسی غیر این باشه یک تخیل هست یعنی با پیش فرض های خودت ازش یک شخصیت میسازی . بچهها ۲ سال فکر میکردن صابخونه خوبی دارن چون باهاش انگلیسی حرف میزدن , من وقتی دیدمش و با شناخت از فرهنگ ایتالیا  تا دهنش را باز کرد به بچهها گفتم چجوری این همه مدت گفتید خوبه ؟
 باور نکردند , فکر کردن تند رفتم ... حالا میگویند حق داشتم 


یا خدا ! به جان خودم من آدم صادقیم , یکی خوب باشه میگم خوبه ... ولی این دوستمون کلا از اول شکلش عجیب بود , چرا موهاش و ابروهاش اینجورین ؟ چرا چاقه, تناسب نداره  ؟ این لباسای تو ویترین که میگیم اینارو کی میخره را واقعن یکی هست که بخره پس  ... منو یاده 
YO LANDI 
!!!میندازه

همه اش همین است , مجموعه ای از تلاش , امید و توکل ... اگر بتوانم 
.این اتفاق ها به آدم انرژی میده , تئوری ها را ثابت میکنه 
همیشه باور داشتم دست به کاری که میزنی باید تمامیتت را بدون چشم داشت و انتظار به نتیجه بزاری . نتیجه روزی , مثل امروز است , که وقتی آنقدر با حسن نیت تلاش میکردم از دور رصد میشدم . از آدمهایی که نمیشناختم و امروز سرنوشت کاری و اقامتی من را تغییر میدهند
شاید جشن نوروز تاثیری بیش از آنچه انتظارش را داشتم در شهرداری گذاشت و یک ایده چطور از اتاقی به اتاقی و از آدمی به آدم دیگر چرخید 
امروز به نوعی سرنوشت ۲ سال یا ۴ سال آینده ام را نشانم دادند حالا نوبت من است 
از اینکه تلاش هایم اینگونه به ثمر مینشنید خوشحالم از این که شنیدم  " داشتن افرادی مثل تو در سیستم یعنی یک خرید بی قیمت " پر از کیف شدم نه چون مورد تمجید قرار گرفتم که دیدم بی راه نمیروم و مسیر همین است 

دلم میخواد همه این لحظات را ثبت کنم که بعدها مثل همه اون روزایی که پرسیدم چی شد اینجوری شد , نشه ... تلفن امروز ظهر ممکنه مسیر کاری , اقامتی من را تغییر بده . ساعت ۴ میرم که ببینم
:)تورینمان سرد شده است ! با نمک شده است
امروز به بابام میگم من از اول اهل رقص بودم یا شماها منو تشویق میکردین که برقصم ؟
میگه والا هنوز راه نمیرفتی صدات که میکردیم خودتو تکون تکون میدادی 

من خودم جواب خودم را گرفتم
:))))))


giovedì 28 aprile 2016

love this song :

https://www.youtube.com/watch?v=T5Xl0Qry-hA
یه کسایی ما را نمیخوان ! خب نخوان , خودمون را بکشیم ؟  اهمیتش چیه ؟
والا 
دیگه حالا همه شرکت میخوان بزنن . استارت آپ راه بندازن
...
اصلا 
3d
 بدون آهنگ قر دار چیز جالبی در نمیاد ... دس دس ... ریزش کن
... یک سال پیش این موقع
امشب فکر کنم خواب تمام کسایی که تو ۱۰ سال پیش حتی یکبار هم باهاشون برخورد داشتم را دیدم ! چه خبره ؟؟

mercoledì 27 aprile 2016

من این روزا یه چیزی میخام که اگه بهش برسم دیگه هیچ کدوم از قبلیارو نمیخام , نه اصلا برمیگردم واقعن به همش با لبخند نگاه میکنم! مطمئنم 
عجب گیری کردیما ... چرا هرکی زندگی خودش را نمیکنه ؟ چرا اینقدر سرشون تو کارا و ایدهای ماس ؟
برای هر کسی هزاران مسیر وجود داره که الزاما با کس دیگه هم تلاقی نداره 
مخل , به معنا واقعی مخل و زائد . باز اگه جز ادعا خروجی هم داشت خوب بود  , اما مساله اینه که فقط حرف و ایجاد زحمت برای بقیه . ما میکاریم اینا میان روش گند میزنن 
:))بنده خدا ....اصلا همچین قصدی نداشتم

توی کتابخونه چجوری میشه رقصید ؟ 
گیر کرده آخه 
صبح بخیر ...
تورینمان دلبرانه است و من آزادم امروز  

martedì 26 aprile 2016

امروز در حال انفجار بودم , دنبال این بودم که یک اتفاقی بیوفته که بترکم , یا حداقل اشکم بریزه که سبک شم . اما اشکم سخت میاد , یا حداقل در مقابل مشکلات سر سختی میکنن
این دوتا یک ساعت پیش خنثی م کردن , حالا راحت شدم . سبک شدم , لپام گل انداخته درست مثل موقع ای که افکار از ذهنت  با یک نوشیدنی دور میشن
...چجوری یک عده با کینه دائم یا حرف های نزده زندگی میکنن ؟ زندگی سخت نمیشه , غیر ممکن میشه 

lunedì 25 aprile 2016


!قسمت ۲۶ سریال شهرزاد را دیدم ... مرغ آمین 
!اگر در حین خواب قلم و کاغذی داشتم به حتم یا شاعر بودم یا نویسنده 
این پاراگراف آخر را نجات دادم , یعنی خواب را کشتم , و  سریعا ثبتش کردم
مرا مرور نكن
مرا حرف به حرف بخوان
كه بدون تو، كتابچه اي ميشوم بر سر طاقچه
تا روزها بگذرند و گرد خاك آنقدر بر من  بنشيند
تا كسى روزي از روي كنجكاوي بازم كند و ببيند
من با تو آغاز شدم
و بى تو مرا پايانى نيست

!ای تکرار نشدنی ترین 

domenica 24 aprile 2016

mah~
!چقدر خوبم ... یکشنبه دل انگیزی است 
نمیدونم چرا کلا عینکم عوض شد . شاید بعد دیدن اون کلیپ بود ... اما هرچی بود آرامش زیادی را بهم داد . راضیم 
خیلی حس بدی ه ... امیدوارم هیچکس تجربش نکنه ... قشنگ مگسیم الان 

sabato 23 aprile 2016

NEVER ... EVER
دیشب تازه فهمیدم چقدر قوی عمل کردم
یادم میاد دوم دبیرستان بودم که خانوادم را خواستن مدرسه وقتی آمدم تو خونه دلیلش را تعریف کردم , بابام گفت : همیشه جواب بده , نه گستاخانه , که نشون بدی میفهمی و حقت چی هست و میتونی ازش دفاع کنی , درسته معلمت در لحظه عصبانی میشه یا مثل الان به دفتر چغلیت را میکنه اما مطمئن باش تو دلت تحسینت میکنه , اگر به حق و با رعایت ادب این کار را بکنی , خواهد گفت که دختر جسوری هست حتی اگر به مذاق من جور در نیامد . همین هم شد , او بعد تر ها به شخص پدرم گفته بود از جسارت , مقاومت و زیر بار حرف زور نرفتنش لذت بردم 
این روزها  فکر میکنم دقیقا همین است , ناخواسته و بی برنامه البته . من آن جایی که فکر میکردم در حقم اجحاف شده , عمل کردم یا به عبارت دیگه از خودم پاسداری کردم 
شاید به مذاق بعضی خوشایند نبود اما مقصر خودش آگاه است 
این تصمیمات زایده هوویت , حرمت نفس و نه البته غرور چون ندارم ,هستند
نمیشود برای به دست آوردن حاضر به زیر پا گذاشتن اینها بود , چون در آن حال وجودت هم حقیر و زبون است 

venerdì 22 aprile 2016

feeling free:)
خیلی پیچیدس . خیلی 
فکر میکنم تنها کاری که ازم بر میاد اینه که خودم باشم . برقصم . پر انرژی باشم . لباسای خوشگل , آرایش , مو ,  عطر , پاشنه , کارای خانمانه ... سر زندم میکنن این کارا 

:D
https://www.youtube.com/watch?v=sBmB_wrydBA

خاطره خوبی شد :)

giovedì 21 aprile 2016

...واقعیت همینه ... هرچند تلخ اما همینه 
آخه چقدر این دو تا بانمکن ؟ عالین عالی 
اندازه اکیپ ایرانم  لذت میبرم  
فکر کنم اوضاع کواکب و ستارهها کلا به هم ریخته , والا !  چرا همه اینجورین ؟ 
دنبال یک عکس خوب با بابام میگشتم , قلبم گرفت عکسای ۲ سال پیش را دیدم ... واقعن فسرده شد! عکسای نوروز ... قبل و بعد از فوت مامان منصوره ... 
دقیقا چی را با چی طاق زدیم ؟ واقعن ارزشش را داشت ؟
... چقدر کم سهمم
زاده نشده از مادر هرکی میخواد حال مرا بگیره ... دوباره پر انرژی و امیدوار
پروژه ها انجام میشوند . مثل همیشه 
دریا اولین عشق مرا بردی ...! 

mercoledì 20 aprile 2016

wow 
این بهترین اتفاق امروز بود 
الساندرو داماد میشه 
واقعا به هم میان و چقدر براشون خوشحال شدم
حالا عروسی چی بپوشم ؟ :د 
 آغاز گری و خلاقیت initiation and creation
آدم های موفق همه آغاز گرند , آدم های موفق نمیشینند تا همه اون راه را برند و اونها راه بیفتن
آدم های موفق نه اینکه پیرو نیستند ولی اصولا در بیشتر موارد خودشون اولین کسی هستند که کاری را شروع کردند و فرصت و امکان را به دیگران دادند و راه را برای دیگران هموار کردند و حتی چراغ راهنما برای دیگران گذاشتند
بسیاری از ما به دلیل مشکلات و مسائلی که داریم , بخاطر اینکه با ترمز روانی زندگی میکنیم هیچ وقت آغازگر نیستم , میگذاریم بیشتر آدم ها کاری را بکنند و حالا نوبت ماست که ما هم راه بیوفتیم
یک چنین افرادی موفقیتی به دست نخواهند آورد
همراه آن مسائله خلاقیته , هر انسانی قراره همیشه امضا خودش را پهلو هر کاری بگذره
روزی که به شما لطیفه ای میگن , شما این را به صورتی که فکر میکنید راحت ترید در بیانش یا متناسب با جمع تعریفش میکنید
روزی که به شما پیشنهاد غذایی را میدهند و تغییری درش به وجود می آورید , آدم خلاقی هستید
ولی اگر کسی هستید که فقط به دنبال کپی کردن و تقلید دیگرانید , جز در مواد استثنایی که اون هم جانبه خاصی داره , هرگز به جایی نخواهید رسید
دکتر هلاکویی , افراد خوشبخت

ترورم ...
...از کوزه همان برون تراود که دراوست
.... به تصمیم باز میگردم 
شب بخیر 
یادم هست 
یادت نیست 

martedì 19 aprile 2016

!این بازی دو سر باخت بود ... برای هر دو طرف 
.با ترکش در بدن همه به طور مشهود 
...خاطراتی بدی مرور شدند 
او باور دارد که نجاتم داده است یا به نوعی شانس آورده ام که زود خبر دار شدم و حکمتی پشتش پنهان است 
...از آن همه دروغ تا اتفاق های پشت پرده
شاید هم من واقعا این قدر ساده بودم اما میدانم به واسطه نیت و نگاهم لایق این همه کم لطفی و بدی نبودم 
.من هیچ گاه جایی را که راه رفته ام را به گند نمیکشم
مانده ام این چه عشق و علاقه ای است که هر از گاهی جاده بغلی هم داشته است ؟ چطور میشود عمری با کسی بود که دلت را آنقدر نبرده است که در نبودش وفادار باشی ؟
این ایدولوژی ها و نگاه ها چرا اینقدر متفاوتند ؟
یکی از ما مریخی است 
:/اوضاع درام است 
این امریکا چی میگه ؟ ... به قول بچه ها از این به بعد ۲۲ بهمن توی شعار ها شرکت میکنیم ... چرا کرم میریزه ؟؟؟

lunedì 18 aprile 2016

من نمیفهمم ... دور سفارت جمع شدن , شمع روشن کردن مگه چه اشکالی به نظام (!) وارد میکنه که اینها جلو این  کار را هم میگیرند ؟؟
پس اینجوریاس ! باشه 
تورینمان خیلی بهاری است 
آدم متوهم در و دیوار و کائنات کمکش میکنن , توهماش یا واقعی بشن یا دلیل پیدا بشه که واقعی اند
:*آخه این نسیم چقدر دختر خوب و انرژی مثبته ... بیا , شاهد از غیب رسید . انرژیم را بیشتر کرد 
صبح بخیر ... باز نگارم . پر از انرژی . آندرا دیروز میگفت من دوست داشتم کلا در مجموعه ما کار میکردی
گفت ایتاتوس را کامل میخرم . خندیدم 
گفت هرجا بروی جذب میکنی , همراهت انرژی جاذبه داری 
اینها همه لطف است اما این تعریف ها دروغ نمیگویم خوشحالم میکنند 

domenica 17 aprile 2016

!عجب بوی قوی ای ! لحظه ای ...به نزدیکی همین بغل 
آرامشي بالاتر از آرامش وجدان نيست.آنجا كه تو تمامت را گذاشتي و برايش ارزش قائلند
اين دو نفر هم از انسان ترين هايي اند كه ديده ام.
قلبم بهترين مسير ها را نشانم ميدهد
به بعضي عِرق دارم، لوكا يكي از آنهاس.
ديدن لوكا و آندرا بسيار خوشايند بود، ما قلبا ارتباط برقرار كرده بوديم و امروز پول، قرارداد، امضا نبودند كه ما را چند پله به جلو پرتاب كردند بلكه مجموعه اى از صداقت، وجدان، رفتار ، تلاش خالص و از همه جالب تر خانواده من بودند كه براي انها آنچنان تاثيري گذاشته بودند كه امروز دقيقا دريافتم كه "اخلاق" و "يكرويي " و صداقت" در بيزنس هم حرف اول را ميزنند.
خوشحالم كه بچه ها هم علي رغم مخالفتشان درك كردند كه چرا دلم هيچگونه رضا به كارهايي نبود كه انتهايش پول اما باقي مانده اش نارضايتي من از نحوه كار بود.
امروز  ما پاداش اين طرز تفكر را چند برابر دريافت كرديم.
من در همه كارهايم خالص و تك رنگم
چرا كه باور دارم غير از اين اگر دستاوردي هم باشد به بادي ميرود.
ميلاني ميشويم!
از صبح زود بلند شدن راضيم ام اما از آرايش بعدش نه!
ميرويم به سراغ كار و ياران ايرانمان.
تورينمان امروز صبح مه زيبايي داشت كه گويي بالادست شهر همه روي ابر ساخته شده بود.
عالي بود.كاش فرصت عكاسي داشتم
I have a new dream!

sabato 16 aprile 2016

باید بگم بعد صحبت های گلناز و آمادگی خودم و افکار امروز به نتایج جالبی رسیدم
...شاید عملی  شود
.به همین تاریخ ثبت شود 
یکی از این خانواده های ایرانی آمده میگه ما خانوادگی میشینیم فیس بوک تورو نگا میکنیم کیف میکنیم ... خیلی سر زندس 
من آنجا گفتم خواهش میکنم , لطف دارید 

اما فیس بوک من مگه سیرکه یا سینماس ؟ خانوادگی آخه  ؟؟
خسته و داغان !
...فکر میکردم تمام روز را وسطی بازی میکنم اما نشد . خسته شدم
.عین بچگی هایم که تمام روز را میدویدم و بازی میکردم و شب صدا نداشتم , بس که طول بازی ناخواسته داد میزدم
دقیقن همان حس را دارم با این تفاوت که روز که تمام میشد باز هم مقداری انرژی برای بازی با صدف یا رفتن به شهر بازی داشتم که همیشه هم با مادرم چونه میزدم و آخر هم او پیروز میشد
" نگار دیگه جون نداری , فردا !"
 از من اصرار و از او انکار 

.بوی دود میدهم همراه با کمی گوسفند . دقیقا طبیعتی  واقعی  تداعی شد  
تمام امروز صبح که آماده شدم یاد آن سیزده به در کذایی افتادم که چقدر اتفاق ساز شد و بیشتر به یاد خائنین افتادم که دعوا ها را دامن زدند تا دوستی خاله خرسشان را نشان دهند
دوست واقعی کسی بود که نه تنها در دعواها نقش ایفا نمیکرد که حداقل دامن زن نبود .  به شخصه تمام تلاشم از بستن فیسبوک تا سعی در وصل را کردم که دسته و گروه نشویم اما شاید ناخواسته من هم در دسته قرار گرفتم .  از همان ابتدا باور داشتم این دسته ها نشان از دوستی نیست , و تفرقه ,  دودش در چشم خودمان میرود ,   اما همان هایی که به نامی قسم می خوردند امروز که بادی دیگر از آن سمت نمی وزد نه تنها تمام ادعا ها را زیر پا گذاشتند که به اسم صلح طلبی  (!) فرصت طلبی کردند
 انجمن جدید را به واسطه اهداف و راستی افراد تصمیم گیرنده اش حمایت میکنم اما آنهایی که فقط به اسم انجمنی و فارق از آنکه  کجا و با چه هدفی کار میکند و صرفا به لحاظ رأس بودن پناه به جایی دیگر آورده اند را هرگز حمایت نمیکنم 
 آن دسته که تا دیروز مخالف دو آتیشه بود و بعد زمین که عوض شد نه تنها به حمایت انجمن دگر که به یاری مخالف پر و بال داده خودش رفت را لایق "  هیچ " نمیدانم
مانده ام بین این همه خاله خرسه های , دو رو ما چرا تقلا میکردیم ؟
جایی دوستی کنید , بر روی کسی حساب کنید که اگر آن شد که نباید بشود خودشان را در درجه اول و بعد دیگری را زیر سوال نبرند
این نان و نمک ها حرمت ندارند ؟ این ادعا ها اینقدر کف روی آبند ؟
چرا منافع گروه معنی نداشت و هرکسی فکر خودش بود که خودش را ثابت کند ؟؟؟
اینها که امروز بدگویی میکنند و جایی دیگرند فکر نمیکنند ضایع کردن گذشته , در درجه اول زیر سوال بردن خودشان است ؟ دیگران به درک , تو در چشم طرف سابقت چگونه تداعی میشوی ؟؟ آن هم به درک ؟

 به خانه که آمدم حس امروزم با آنروزم به سراغم آمدند و بعد یاد اتفاقات اخیر و حرف های قدیم افتادم 
هیچ موقع سر تهش را نفهمیدم . یکی از ما دو دسته مریخی است
OH MY GOD !!

venerdì 15 aprile 2016

این آهنگ پلی شد من را به کجا ها برد ؟؟! تا آن موقع هیچ کس را اینقدر دوست نداشتم ... هر کار کردم , اگر از درسم زدم . کار خوبی کردم , اگه آن موقع نمیکردم کی میکردم ... میشه کسی را بدون هیچ رابطه شیمیایی تااعماق وجود دوست داشت  و من تجربه اش  کردم . نوش جونم
وای ... موبایل سامسونگ , کتابخونه , کنکور ...

مرورش زیباس . خاطرات خوب ... رابطه ای که با دعوا تموم نشد ... با تصمیم و بعد دوری رو به تقلیل رفت
و هنوز خبر میرسد که چه نیک از من یاد میکند و من هم بارها در سفر هایم به پاس زحماتش که بداند قدردانم به سراغش رفتم
.اما در مقابلش هیچ گاه آن حس بسیار بسیار قوی را تجربه نکردم چون جایی دیگر بودم


 به قول گلی در همه دوره ها پدر ما در آوردی ! آرزو به دلمون موند یه آدم عادی بیاری بگی اینه 
نگار ه دیگه , چیش به آدم رفته که این دومیش بره ؟

:D
دس 
دس 
...از الان هوایی شدم
همه رقص ... همه ...
Negar is excited :D
کم کم باید به وقت شرق امریکا بخوابم و بیدار شم . از ظهر لایو تو نوردسترومم
:))
یه دوست - کسی که منافع - خودش درمیون نیست  , وقتی یه  توصیه هایی میکنه خیلی روت اثر میزاره ... هیچ چیزی بهتر از یک دوست حال آدم را دائم رو خط خوب نگه نمیداره 
گلناز نه تنها بهترین که خاص ترین دوست منه . اگر در تمام این سالها مخصوصا چند سال گذشته پیشم بود الان اوضاع خیلی فرق میکرد . دلمان به آن سفر های کوتاه و این حرف زدن های کوتاه گرم است 
...بیخود نیس من سر اینا قسم میخورم
...عجب حرفی گلناز بهم زد. حسابی رفتم تو فکر
....عجب هوایی

giovedì 14 aprile 2016

انسان بایس خیلی به موها و آرایشش برسه ... نه شرت شرتی . درست حسابی ! ببینه چی بهش میاد ...به قول درسا شییییییک 
دلم یه چیزای جدید میخواد
حتی یه اتفاق متفاوت 
اون اتفاق دم رود
.نمیدونم چرا فکر میکنم باید دم رود اتفاق بیوفته , رودخونه پو هم نه . لونگو دورا . نه سمت خوابگاه. پایین تر , اونجا خوبه
 ...گرم هم باید باشه با کمی بوی بدن
بوی بدن هرکس همه آنچه را که نمیدانی بازگو میکند 

اینا چه ربطی به این داشت که الان دلم میخواد خیلی آرایش کنم ؟
ای جانم ... هوا دلبری میکند . خانه بغلی دو روزی است که در حال مرمت و ساخت و ساز است ... این صدای ابزارها با این هوا مرا به روز های نوجوانی در ایران برد
روزهای مدرسه که همیشه اطراف ساخت و ساز بود و هوا رو به گرمی میرفت و  فصل امتحان , کولر آبی , گوجه سبز و توت فرنگی  . چقدر نوستالژی ... چقدر مدرسه را دوست داشتم 
من عاشق مدرسه و سرویس مدرسه بودم چون هر روز دوستانم را میدیدم . در مدرسه هیچ دغدغه ای نداشتم . سراسر بودم از انرژی و شادی 
!وای بوی عطر گلناز را میشنوم ... چقدر دلتنگ آن دوران شدم

 هرگز دلم نخواسته و نمیخواد که سر دم دار باشم , بالا باشم , تو چش باشم , سر زبون باشم . هرگز ! اما همیشه دلم خواسته تکیه گاه یک سر دم دار باشم ... این واقعیتی است که کمتر جایی گفتم
نه دوست دارم مدیر باشم , نه رییس  .  دوست دارم یاری دهنده باشم
من مسولیت پذیری بالایی دارم و اگر کاری بر روی دوشم باشه با تمام توانم دست میگیرم . فارغ از نتیجه و نگاه دیگران
باید در همین سمت بمانم . نه بیشتر , نه کمتر 

mercoledì 13 aprile 2016

...ورق بزن مرا
من مرد این خونم ... نگار در مربا را باز کن , نگار این خرابه , نگار این روشن نمیشه 
نگار این فاسد شده یا نه ؟
اطرافیان یه کارایی میکنن که من اینجوری شم ... والا 
!درختا تو بهار مثل پسر های نوجوونن که ریش و سیبیلاشون تازه داره در میاد
این دستا کجان ؟ 
دس 
دس 
شل 
قرش بده ... :P 
دلم میخواد علاوه بر این که احساسات و افکار روزانه ام را اینجا مینویسم یه چیزی باشه که برای بچهام بمونه و انها بتونن خاطرات من را لحظه به لحظه داشته باشن
یه جوریه ... باحاله 
مثلا اگه بابا مامانم این کارا را کرده بودن من شب به شب  یه قسمتش را میخوندم 
با گلناز , شیوا , دلارام , غزاله , مهرناز کلا با دوستام که حرف میزنم دلم باز میشه ... انرژی میگیرم .زندگی بهم میخنده 
با دلارام یک دل سیر الان حرف زدیم ... خدا از این دوستا قسمتتون کنه ... صحبت از دوستی کردیم , دوستی دقیقا همین حس و فضایی است که با آنها تجربه میکنم . این " ما " بودن و نه من و تو 
مادر و پدرم همیشه جویای حال و حامی دوستانم هستن و در غیاب من دوستانم همیشه جای من هوای خانواده ام را دارند , به اندازه خودم نگران و به فکر امورم هستند 
پدر دلارام مرا دختر دومان صدا میکند . جایی که این افراد هستند " هیچ " نگرانی ندارم چون میدانم بی رنگ ترین صادق ترین و همراه ترینند
برای داشتن این افراد اول شانس میخواهد که در سر راحت قرار بگیرند , دوم تشخیص خوب از بد , سوم نگه داشتنش . پتانسیل رفاقت در همه نیست , اما آنکه دارد گوهری است بی جایگزین . باقی همه آشنایانند ,هم زبانند , هم وطن و هم کار 

martedì 12 aprile 2016

:))فقط من میتونم از این کارا بکنم
من یک نمونه کامل از

Friendship after a relationship
ام 
نه تنها احساس بدی ندارم که خیلی دوستم دارم خانواده و بچه گوگلی را ببینم 
واقعن میگم خوشحالم و از دیدنشون پر از انرژی میشم 


معتقدم اگر کسی را زمانی دوست داشتی نه میتونی بدیش را بخوای , نه ازش متنفر شی , نه روزی که بعد از سالها میبینیش حتی اگر جای دیگه باشه خوشحال نشی 
اگر دیدیش و عصبانی یا ناراحت شدی دلیلش اینه یا علاقه واقعی نداشتی یا هنوز دل نکندی


در اولین حرکت سلفی میگیرم , میزارم فیس بوک برای بچه های رم , یکی هم برای گلناز و مهرناز میفرستم
خیلی دلم میخواد عکس العمل بچهها را ببینم :))))

وای خیلی باحال شد 








نکته جالب در مورد آقای رنزی حین صحبت با آقای روحانی این بود با این که دستش را به هم گره کرده بود , موقع حرف زدن بازم دستش تکون میخوردن , دیگه از یه جایی به بعد کلا نتونست و دستاش را از هم رها کرد و کاملا ایتالیایی تکون تکون میداد 
pff! ma dove e'? perche' le cose non combaciano?
یک ناهار خوب 
یک تلفن خوب 
یک خبر خوب 
دو هم خونه خوب
...انرژی های منفی دور میشوند 
اینها همه ساخته و پرداخته ذهن من اند و هیچ وجود خارجی ندارند ! بیش از حد باور و بزرگ کردن چیزی یا کسی دقیقا همین میشود وگرنه اندازه همان است که دیده میشود . پس پرده شاید حتی بدتر هم باشد 
گیر کل این قضایا کجاس ؟؟ پفففففففف 
این عکسا رو ۵ سال پیش میدیدم حالم بد میشد از هم میپاشیدم ! الان لایک هم کردم . همیشه روز هایی میان که از روزهای قبل بالاترن 
قسمت ۲۴ شهرزاد را دیدم 
حس کردم 
...

lunedì 11 aprile 2016

سه سال است که همین است . تمام نمیشود ؟
!سرم در حال انفجار است 
درسا همیشه میگه هر کسی سطح دغدغه و نگرانیش متفاوت هست ... چیزی که تو را ناراحت میکند شاید برای من مهم نباشد و بلعکس ... گاهی ما  کلا اشتباه میشویم 
عجب اتفاقى! واقعا متاثرم.از همه چيز.

منتظر در جلسه دفاع...فضاي استرس آوريست اما خودمان را كنترل ميكنيم !

اين تبريك بابا به دكتر ايزدى، اين نشون ميده چقدر هميشه در هر اتفاقي كه دورشون ميافته فكر من و نصير هستند :(


استاد معظم، جناب آقای دکتر ایزدی.
با اهدای سلام و تحیات؛
حدوث تولد جنابعالی را در این روز، بواقع تبریک جانانه عرض میکنم، زیرا شما یگانه‌ای هستید که جوامع مختلف ایران و ایرانی و حتی غیرایران از بارش تفقدات شما فیض برده و میبرند. هرچند که قبل از شما، خودمان مستحق چنین مبارکاتی هستیم که در سایه انورتان برخوردار از رزق ناب میباشیم.
از جنابعالی یاد گرفتیم که بهشت و جهنم بدست خودمان ساخته میشود. خوشا بر ما که در عرصه و قلمرو بهشت جاودانه ساخته شما، صباحی فیض گرفتیم.
خالصانه عرض کنم: بسیار اتفاق می افتد که مساعدت و مشاوراتی به جوانان طیف نصیر و نگار به قصد تاثیر دورادور بر روان فرزندانم میدهم. اکنون این اندیشهٔ سترگ برایم محقق میشود: نه تنها با هر دست که بدهی، با همان دست میگیری. بلکه پاداش اخلاص مزدی است بی‌نهایت که در این‌باره با دستان گرم شما و الطاف بی‌منت بانو ایزدی و گشاده دستی فلوریای بی‌نظیر و آغوش بی‌ریای شهرام بخشنده صورت میپذیرد.
خدای شما و خدای ما، یگانه‌ای است که بارقهٔ خویش را در دلهای واسع قرار میدهد.
برایتان طول عمر آرزو میکنم، زیرا نشئه حضورتان نایاب است.
کارنامه جنابعالی خدمتگزاری‌ است که در آن اندیشه‌‌ و عملکردتان طی پلکان خدمت به؛ خانواده، اطرافیان و ذوی‌الحقوق و آنانی که حسب سرنوشت دو سویه در تونل تاریخ بر سر راهتان قرار میگیرند.
                    حسین مکرّم درّی و سهیلا
خنکی امروز مثل اولین روز های اکتبر هست که از گرما رو به سرما میرود و بوی روز های دانشگاهی میوزد
دلتنگ روزهای که از حیاط پشتی پلیتکنیک با شوری فرا وارد میشدم
قرار بود فقط در مراسم شرکت کنم اما فکر نمیکردم واقعا رسپی عدس پلو را اجرا کنند ... شانس آوردن که زود رسیدم و ۶ کیلو برنج تایلندی را که به جای باسماتی خریده بودند را نجات دادم  . حتی تصورش را هم نمیکردم با آن لباس و آرایش در چنین جایی , سر دیگ باشم  و غذا ۱۵۰ نفر را تک نفره درست کنم . اما برای ابکش کردن زور مردانه  میخواستم  .فاستو ( معاون شهردار ) پا به پای من کمک کرد , دائما هم نگران  بود که باید مهمان باشم و در سالن  , نه در آشپزخانه  ... این مرد عالی است ... انسان یعنی دقیقا او. خود او
 با این  که در ۴۰ دقیقه به شروع مراسم برنج را نجات دادیم , غذای ایرانی لذیذ ترین و پر طرف دار ترین شد .پرچم هم از شاهکار های شب بود
این مراسم به مناسبت ۵۰ امین سالگرد افتتاح اسکاتها در تورینو 
Scout 
برگزار شد . شبی بسیار عالی  . لذت بردم. از سلسله مراتب ها که بعد از ۵۰ سال چقدر دقیق و با احترام رعایت شده بودند  . عاری  از هر گونه عناد و منیت
 کنار هم رشد کرده بودند  . مادامی که سعی شود همه در کنار هم بزرگ شوند , نتیجه این خواهد بود که پیرمرد ۷۰ ساله با نوه ۵ ساله آمده بود , هر دو آنها عضو یک انجمن بودند و با یک یونی فرم . شعارها , نگاه ها , اهداف , برنامه , دور نما و سیستم با فکر این مجموعه , خارق العاده بود





domenica 10 aprile 2016

یک ربع طول کشید که برای این ۲ تا توضیح بدم دکترا چیه ... با ویکی پدیا و سرچ اینا ... تهش سیمونا میگه به نظرم بی معنیه باید کار کرد
:))
I feel free and happy !
عالی بود ... عالی 
کیف کردم 
انجمن , پایه گذاری و کار گروهی یعنی این ! فردا فرصت شد مینویسم اما حس بسیار خوبی داشتم 
از پرچم ایران که نصب کردند و شکه شدم تا این همه مهر و محبت و انسان دوستی ایتالیایی ها حتی اگر در مقام و مسندی  باشن 
یکی از شانس های تورینو من آشنایی  با معاونین شهردار بود , یعنی به معنا واقعی کلمه انسان اند , از آن  قشرنادر که دیگر کم تر یافت میشود
ایتالیایی ها کلا میانگین بالایی در شریف بودند دارند ... از دلایلی  که این کشور را دوست دارم مردمانش هست , همیشه به شوخی گفتم اینها  ایرانیان اصلاح نژاد شده اند . اشکالات ما که رفع شود میشویم ایتالیایی , چون باقی اش از فرهنگ و رفتار همان است . فقط دوز بدی در این جماعت پایین است 

پروژه بعدی را از همین هفته آغاز میکنم ! اما حتی در دلم هم زمزمه اش نمیکنم میترسم بدزدنش ! این جماعت کپی کننده بیش از آنکه فکرش را کنی رو دارند

sabato 9 aprile 2016

چرا دوباره با حجاب آمد تو تلویزیون ؟؟؟ایتالیایی این را باز ببینه میگه اینا نمیتونن از حجاب دور باشن , بهش وابستگی دارن ... اون را جز لباس محلی مون میدونن . مثل هندی ها !! این لباس معرف ایران نیست .آخه اصلا معنی نداره
برای معرفی فرهنگ خودمون باید اولین قدم بدونیم چجوری وارد یک فرهنگ دیگه بشیم , نمیشه با عینک ایرانی کل دنیا را دید

خب حالا چی بپوشم ؟
!جدی خیلی مهمه ... هم رسمی , هم رستوران , هم شیک باید باشه ... در عین حال "تو ماچ" هم نباشه 

من از هم صحبتی باهاش لذت نمیبرم
...فیروز و الماس به آفاق بپاشی
!ای باد سبک سر مرا بگذر و بگذار
مادرم از بهترین هاست 
...سبک شدم
...تلفن امروز عصر ناراحتم کرد , بردتم تو فکر ! آخه چرا ؟ من لایق این همه بی مهری نبودم 
همش گفتم میام اینجا مینویسم اما از شام تا الان با سیمونا و ماریا و پیرا یک دل سیر خندیدیم از سرم پرید ... حالا آدرنالین دارم ! اما خوشحال نیستم 
من خوشحالی و ناراحتی از ته دلم را نشون میدم , یعنی هرموقع نشون دادم یعنی از ته دل , نمایشی نیستم ... اما الان هیچ کدوم نیستم . وسط وسط - شاید هم بی تفاوت 

venerdì 8 aprile 2016

شاید همه آنها که برای زندگی و یا به دست آوردنی جنگ میکنند ارزشمندند. لحظه ای خودم را جای مادرش تصور کردم که آرزو میکرد کاش او بود حتی اگر در حال جنگ و ناراحتی و حرص خوردن بود ... اما فقط بود 
نتوانستم فیس بوکش را بیشتر از چند دقیقه نگاه کنم ... بغضم گرفت ... جایی نوشته بود : هر روز آرزو میکنم که اینها همه خواب باشند و تو روزی با لبخند زیبایت برگردی , از وقتی نیستی زندگیمان تیره و تار شده است 
داستان غریبی است این رفتن ها ... آنها که به زیر خاک میروند و آنها که در پس خاطرات ! آنجایی که دیگر دستات به آنها نمیرسند , فرسنگ فرسنگ دوری و مشت مشت  خاک
بغض های در گلو کاشته و حسرت های متداوم ... نباید بغضم را نگاه میداشتم , گلویم در حال انفجار است 
تورینمان هم دیوانه شده است , ۵ دقیقه ای است که به در و دیوار میکوبد 
امروز مادرش مرا در فیس بود اد کرد ... چقدر دلم سوخت . خیلی 
این دو تا عاشق لوبیا پلو هستن ... به اینا باشه هر روز باید لوبیا پلو بخوریم با سالاد شیرازی ... دیشب دیگه به طرز اعتراضی خواستن امروز لوبیا پلو بخوریم ... حالا همه خونه بوی لوبیا پلو میاد ! با صدای تهدیگ سیب زمینی ها که حسابی دارن برشه میشن 
همه امروز از وقتی از خواب بیدار شدم باز همون حس همیشگی را داشتم ... باز همون خواب های همیشگی ... هر دفعه هم نزدیک تر
خیلی دور , خیلی نزدیک 
!به چه هوایی شده 

giovedì 7 aprile 2016

مرد اینقدرضعیف ؟؟ اه اه 
هیچی نمیدونم سرم تو کارم باشه یا با مامانم تو میسیز دور بزنم ! بعدش میگن اسلام در خطر افتاد :)) فقط خوبیش اینه که نصف چمدون پیرهنه ! انسان بایست تک دختر خانواده باشه
دس دس 
این که الان فرستاد خییییلی خوبه

<3 <3 <3 
من میمیرم واسه پیرهن ... نه هر پیرهنیا ! خوشگلش ... مشکی هم نباشه با تشکر 
!دلم  نیویورک میخواد !این دوره سکون من ... عادت ندارم دیگه 
!چه جلسه خوبی را از دست دادیم ... بد شد ! موقعیت خوبی بودا
...یه کاری بکنین , یه حرفایی بزنین که اگر لازم شد " رو" برگشتن حداقل داشته باشین 
 :/هوس جگر کردم ... از اون مدلش که بوی خون میده ... من که جگر دوست نداشتم 
مادرم در زندگی هیچگاه  " خسته " و " نا امید " نشده است ! یا حداقل من ندیده ام ... اما نشده است 
این طبیعی نیست ... اون انگور سیاه ها بودن تو ایران , دون میکردن با قاشق میخوردیم . الان فکر کنم بیشتر از ۵ . ۶ ساله که اصلا نخوردم , نصف شبی هوس اونها را کردم ... آخه مگه میشه ؟؟؟؟؟ اصلا تو فکرشون هم نبودم , اما مزش میاد تو دهنم . نگار جان چی شده ؟ کم کم دارم نگران میشم

mercoledì 6 aprile 2016

تو فکرم ... تو فکر 
این حقوق از دست رفته را پس بگیرید ...
میتونم به جرات بگم این اولین باره که این حس را تجربه میکنم ... حس بی انتها لذت غذا خوردن و اعتیاد به مزها ... میل به همچی ... دائم گرسنه با دوز بالا . طولانی مدتش به نظرم بیماری است
خانم ها هر ماه به حس بارداری نزدیک میشوند , اما این دفعه غیر قابل وصف شدم . یکی من را از آشپزخونه جدا کنه
...تورینو رو به گرمی میرود 
(آخیش ... صبح بخیر ؛

martedì 5 aprile 2016

 ...گدای عشق به هر سازی میرقصد
!او فارغ از هوویت و حرمت است 

.شخصیت انسان ها با اطرافیان آنها ریزش یا جهش دارد



...نظیر آنچه در بهار آشنایمان رویید 
...از صبح چندین بار این بوی عطر را حس کرده ام 

lunedì 4 aprile 2016

قسمت ۲۳ شهرزاد را دیدم ... عالی مثل همیشه 
...مار از پونه بدش میاد دم خونش سبز میشه 
...آشوبم 
ماکس هنوز عکسای جولیانا را بعد از تقریبا ۲ سال شیر میکنه ! حق داره ... من هم چقدر دوست دارم به آن روزها و آن حال و هوا برگردم ... هنوز صدای کشوها , بوی خونه توی بینیمه 
 آن موقع هنوز دوست داشتم با گوشی اچ تی سی م کار کنم تا آیفون   ... با شماره ای که به رنگ صورتی زنگ میخورد ! اچ تی سی را که دزدیدن تمام خاطرات آن دوره را رفتنی باید در نظر میگرفتم
she is a stylish girl !
کلا اعصاب پساب ندارم ... الان ۲ روزه همه چی هی دست به دست هم میده ... این وسط کافی خوردنت چی بود من نمیدونم  ؟؟؟؟ مردم کافی میخورن منم میخورم . من با یک دونش تا صبح قل میخورم پشتک میزنم 
این عادیه که قسمت " تشکر " و " تقدیر " و " نام بردن از افراد " و دل نوشته های تز ها جذاب ترین قسمت برام هست ؟
من برای آن قسمت بیشتر از خود تزم حرف برای گفتن دارم  
!تورینو مه ای در این شرایط از ایده آل ترین نقاط دنیاست
تو کسی را دوست داری که هنوز نمیدونی از چی خوشش میاد , چه رنگ و مدل مویی را دوست داره ! دقیقا مدعی چی هستی ؟ 
....عشق زایده شناخت است 

!  این چشمان کور , سر در برف و دهان بازن که آزار دهنده اند 

امروز صبح ملاقات جالبی بود ... او مرا از مجری گری تا میدان سولفرینو دنبال کرده بود و امروز به اولین قهوه دیدار ما حضوری شد . همواره زنان قوی زندگی های سختی را پشت سر گذشته اند و او نمونه ای از اتفاقاتی بود که از آنها میترسم ولی بر سرش آمده بود و خودش را برای تمام داشته هایش خوشبخت میدانست 
عجب نگرش عمیق و آرامش بخشیس . من بر روی تصمیم استوار ایستاده ام . تصمیم هایی که هر موقع استوار و با قدرت بوده اند , به عمل نشسته اند . الان در کتابخانه ام اما قبل از رسیدن به اینجا شاید این دیدار لازم بود . او حرف های محکمی  زد و چقدر دوست دارم من هم عمیقا به این باور برسم


 اگر بر روی زندگی سوار نشوی , زندگی بر روی تو سوار است

 از داشته هایم خوشحالم

 در خانواده هایی که فرزند دچار مشکل میشود در بیشتر موارد شوهر خانواده را ترک میکند چون ظرفیت پذیرشش را
ندارد و عیب از فرزند را ناشی از عدم تکامل خود میداند

 از همسرش متشکرم که چنین انسان دون و سخی را از زندگی من برداشت - واقعن از ته دلم میگم - ازش سپاس گذارم

من یک عاشق احمق بود که با همه مسائل او ساختم

 ما باید باور کنیم که این هستیم و شرایط این هست - حالا با این شرایط باید زندگی کرد و به جلو رفت


تمامی این تئوری ها از زبان کسی خارج میشد که  نگرانی های مرا با پوست و گوش لمس کرده بود 
...عجب خواب های مزخرفی دیدم ! دلتنگم 

domenica 3 aprile 2016

جنگیدن با کسی که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد و یا از خیر چیزها و کسانی که دوستشان داشته و از آنها به هر طریق گذر کرده است  دقیقن یعنی چه ؟؟
او در زندگی هیچ نقطه ای ندارد که شدیدا محزونش کند, داغ شود و چند قدم به عقب بردارد و حرکات اشتباه را جبران کند ! و مادامی که اینگونه است حتی هیچ لحظه و نقطه از زندگی وجود ندارد که فارغ  فارغ  بشود و غرق در شادی گردد  , هرجا که باشد باز هم تمامش انجا نیست ,  چرا که او هیچ وقت انتها چیزی را تجربه نکرده است ! او هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و این سوزناک است 

اینها حسی بود که بعد از قرار امروز عصر به من دست داد , این مردان خائنین به خودشان هستند  
...فایده ای نداره ! باید چاره ای اندیشید 
 :D :D وقتی کاری ازمون بر نمیاد وظیفه ما اینه که خوشگل باشیم و بخودمون برسیم 

Love my new mascara and pallet  <3
تا حالا یاسین خوندین ؟
ما ملتی هستیم که خودمون سر خودمون این بلا ها را میاریم ! باور کنید کسایی بودن که به احمدی نژاد رای دادن . اکثریت جامعه همینه ! چرا به این ۱۵ میلیون نگاه میکنیم ؟؟ 
کلا 
first impression
 !ام ۲ جا فکر میکردم اشتباه بوده که امروز دیدم یکیش اوت شد . موند همون یک دونه 
رویا پردازی هم حدی داره نگار جان ! یعنی از حالا دغدغه این را دارم که اون شب چه کفشی بپوشم ؟ تخت باشه یا پاشنه دار ؟ لباس مناسب هم ندارم ... یعنی اگه هوا گرم باشه پیرهن آبیم خوبه اگه نه نمیدونم! منو غذا هم از حالا معلومه  
تا این اندازه من به افکار شاخ و برگ میدم . کار امروز دیروزم نیست ! کار یک عمره 
https://www.youtube.com/watch?v=8dMgeWQS32w

sabato 2 aprile 2016

چقدر حرف داره! اشتباه كردم مسيج دادم...سالي يكبار هم زياده....اوووووووف
!واقعن برای هیچ کی اتفاق نیوفته اما در مصیبت سرایی درجه یکیه ! بس که مرثیه گوش داده
از لذت های دونستن زبان های دیگه صحبت با  مسن تر هاست ! چون اغلب زبان دیگه را که نمیشناسن , مخصوصا ایتالیایی ها که پیراشون هم گوگولین هم حرف برای گفتن زیاد دارن . پدر بزرگ مادر بزرگ دوستم را خیلی دوست دارم , اگر هم دیداری بوده رابطه خوبی بر قرار کردم . امروز لیدا میگفت همش حالت را میپرسن میگن بازم بیارش 
مامان بزرگ پیرا هم برامون لازانیا فرستاده , گفته نگار اینقدر با اشتیاق غذا میخوره و تعریف میکنه که آدم هی دوست داره براش آشپزی کنه :)) غذا خوشمزس , دوست دارم خب
صبح بخیر ... من الان بیدار شدم ! بس که سیمونا بلند بلند حرف زد ... این شهرستانی های ایتالیایی دقیقا همینن !
دیشب خواب دیدم من و نصیر و امین و حسین رفتیم فرانسه , میریم شهرداری میگیم ما میخوایم اینجا مراسم نوروز 
بگیریم
:)) 
تا خوابم نگرفته بنویسم ... ساعت ۲:۳۵ و ما تازه برگشتیم 
تجربه ثابت کرده جمع های ۳ نفره مذکر و مونث که به جبر ریاضی دو نفرشون هم جنس و یکی جنس مخالف میشه خیلی خوش میگذره , جوری که بدون هر کدومشون اون فضا نیست . قبلا تو ایران این تجربه را داشتم اما الان کمتر از یک سال هست که در تورینو هم داریم
تکیلا + سالسیچا + اعتراف :)) حسین بیشتر از اون چیزی که فکر کنم شیطونه و البته حتی فکر نمیکردم تا این حد فان باشه اما باقی دیتیلش همونیه که در اولین دیدار دیدم ... بچه های خوبی هستن و حس صمیمی به وجود آمده را دوست دارم 
شب بخیر که خوابم 

venerdì 1 aprile 2016

!همه چی انطور که ما فکر میکنیم نیست 
تورینم در این هوا خیلی دل انگیز تر شده است ! عاللللی  
وای ! من چقدر سبزیجات دوست دارم ... چقدر این عکسا اغوا کنندس
عکاسی از غذا بسیار سخته به همین دلیل هم کمن کسایی که واقعن عکس های موفق میگیرن . رنگها باید جوری باشه که حس , بو , طعم و هوس را با هم منتقل کنه و نه با فیلتر های اشتباه فقط ادا در آوردن ! از مشکلاتم با اینستاگرام دقیقن همین فیلتر هاست که همه را عکاس کرده , کسایی که هنوز خیلی با این علم فاصله دارن. من عکاس نیستم اما کسایی که عکاس نیستن را از عکاس میتونم متمایز کنم . این عکسها من  سیر را گرسنه کردن . عالی بود 
تا حالا توی بالکن در ارتفاع ۵ طبقه ای همینجور که یک طرف نما موله هست و یک طرف سوپرگا و هیچ صدایی جز سکوت شب و جیر جیر خفیف جیر جیرک نمیاد , ماست پر چرب خوردید ؟ 
...من خوردم ! خیلی لذت بخش بود . این مکان شبهایش در این فصل و در این هوا آرامش و انرژی خارق العاده ای دارد