sabato 16 aprile 2016

خسته و داغان !
...فکر میکردم تمام روز را وسطی بازی میکنم اما نشد . خسته شدم
.عین بچگی هایم که تمام روز را میدویدم و بازی میکردم و شب صدا نداشتم , بس که طول بازی ناخواسته داد میزدم
دقیقن همان حس را دارم با این تفاوت که روز که تمام میشد باز هم مقداری انرژی برای بازی با صدف یا رفتن به شهر بازی داشتم که همیشه هم با مادرم چونه میزدم و آخر هم او پیروز میشد
" نگار دیگه جون نداری , فردا !"
 از من اصرار و از او انکار 

.بوی دود میدهم همراه با کمی گوسفند . دقیقا طبیعتی  واقعی  تداعی شد  
تمام امروز صبح که آماده شدم یاد آن سیزده به در کذایی افتادم که چقدر اتفاق ساز شد و بیشتر به یاد خائنین افتادم که دعوا ها را دامن زدند تا دوستی خاله خرسشان را نشان دهند
دوست واقعی کسی بود که نه تنها در دعواها نقش ایفا نمیکرد که حداقل دامن زن نبود .  به شخصه تمام تلاشم از بستن فیسبوک تا سعی در وصل را کردم که دسته و گروه نشویم اما شاید ناخواسته من هم در دسته قرار گرفتم .  از همان ابتدا باور داشتم این دسته ها نشان از دوستی نیست , و تفرقه ,  دودش در چشم خودمان میرود ,   اما همان هایی که به نامی قسم می خوردند امروز که بادی دیگر از آن سمت نمی وزد نه تنها تمام ادعا ها را زیر پا گذاشتند که به اسم صلح طلبی  (!) فرصت طلبی کردند
 انجمن جدید را به واسطه اهداف و راستی افراد تصمیم گیرنده اش حمایت میکنم اما آنهایی که فقط به اسم انجمنی و فارق از آنکه  کجا و با چه هدفی کار میکند و صرفا به لحاظ رأس بودن پناه به جایی دیگر آورده اند را هرگز حمایت نمیکنم 
 آن دسته که تا دیروز مخالف دو آتیشه بود و بعد زمین که عوض شد نه تنها به حمایت انجمن دگر که به یاری مخالف پر و بال داده خودش رفت را لایق "  هیچ " نمیدانم
مانده ام بین این همه خاله خرسه های , دو رو ما چرا تقلا میکردیم ؟
جایی دوستی کنید , بر روی کسی حساب کنید که اگر آن شد که نباید بشود خودشان را در درجه اول و بعد دیگری را زیر سوال نبرند
این نان و نمک ها حرمت ندارند ؟ این ادعا ها اینقدر کف روی آبند ؟
چرا منافع گروه معنی نداشت و هرکسی فکر خودش بود که خودش را ثابت کند ؟؟؟
اینها که امروز بدگویی میکنند و جایی دیگرند فکر نمیکنند ضایع کردن گذشته , در درجه اول زیر سوال بردن خودشان است ؟ دیگران به درک , تو در چشم طرف سابقت چگونه تداعی میشوی ؟؟ آن هم به درک ؟

 به خانه که آمدم حس امروزم با آنروزم به سراغم آمدند و بعد یاد اتفاقات اخیر و حرف های قدیم افتادم 
هیچ موقع سر تهش را نفهمیدم . یکی از ما دو دسته مریخی است

Nessun commento:

Posta un commento