با گلناز , شیوا , دلارام , غزاله , مهرناز کلا با دوستام که حرف میزنم دلم باز میشه ... انرژی میگیرم .زندگی بهم میخنده
با دلارام یک دل سیر الان حرف زدیم ... خدا از این دوستا قسمتتون کنه ... صحبت از دوستی کردیم , دوستی دقیقا همین حس و فضایی است که با آنها تجربه میکنم . این " ما " بودن و نه من و تو
مادر و پدرم همیشه جویای حال و حامی دوستانم هستن و در غیاب من دوستانم همیشه جای من هوای خانواده ام را دارند , به اندازه خودم نگران و به فکر امورم هستند
پدر دلارام مرا دختر دومان صدا میکند . جایی که این افراد هستند " هیچ " نگرانی ندارم چون میدانم بی رنگ ترین صادق ترین و همراه ترینند
برای داشتن این افراد اول شانس میخواهد که در سر راحت قرار بگیرند , دوم تشخیص خوب از بد , سوم نگه داشتنش . پتانسیل رفاقت در همه نیست , اما آنکه دارد گوهری است بی جایگزین . باقی همه آشنایانند ,هم زبانند , هم وطن و هم کار
Nessun commento:
Posta un commento