امروز در حال انفجار بودم , دنبال این بودم که یک اتفاقی بیوفته که بترکم , یا حداقل اشکم بریزه که سبک شم . اما اشکم سخت میاد , یا حداقل در مقابل مشکلات سر سختی میکنن
این دوتا یک ساعت پیش خنثی م کردن , حالا راحت شدم . سبک شدم , لپام گل انداخته درست مثل موقع ای که افکار از ذهنت با یک نوشیدنی دور میشن
...چجوری یک عده با کینه دائم یا حرف های نزده زندگی میکنن ؟ زندگی سخت نمیشه , غیر ممکن میشه
Nessun commento:
Posta un commento