venerdì 29 luglio 2016

مرزیم بین اندوه و شادی 
بین دنیا جدید و خاطرات گذشته 
بین راه هایی که در مقابل هستند و اتفاق های پیشین 
بین امید و حسرت 
بین امید و آرزو 
بین امید و تحقق 
مرزی بین شهری که عمیقا دوستش دارم 
این شهر تا زیر پوستم , تا مغز استخوانم نفوذ کرده 
?نمیدانم میتوانم ترکش کنم یا روزی تاب ترک کردنش را خواهم داشت 
مرزی بین آنها که دوستم دارند و جایی که دوستش دارم 
در همین بین 
در همین کلنجار 
درست بین همین شکاف ها , امید امید فوارن میکند 
شادی و آرزو 
امیدی , دیداری , فردایی , آینده ای 
لحظه لحظه را زندگی کردن 
شاید وارد مرحله جدیدی از زندگی شده ام 
میروم فردا که اولین قدمش را بردارم 
رهسپار تهران میشوم

giovedì 28 luglio 2016

از عجیب ترین حال هاست این چمدان جمع کردن , دلی که میماند و دلی که میرود , این  درگیری ذهنی 
این آهنگ و این لباس هایی که که دونه به دونه با قر و ادا تو چمدون میرن تا این شونه هایی که میکروفون میشن


:P :P 
همین بودنت 
خنده روی لبت 
!ما را بس 

mercoledì 27 luglio 2016

!این تورینو با روزهای گرمش  و شب های بارونی طوفانی اش  
مرجانمون هم دفاع کرد ... این روزا از این دفاع به اون دفاع 
نذر کردم یه مسیریو مثلا از واتیکان تا کلیسا گرن مادره تورینو را پیاده بی کفش برم بلکه جبران این هفته های پر پاشنه بشه !!!!! یه نفسی به این پاهای ما بدین 
با تشکر  



فقط جلو پلیتکنیک با اسپیکر نرقصیده بودیم 

lunedì 25 luglio 2016

...دلارام رفت و حس دلتنگی را همینجا گذاشت . کامپیوترها را مرتب کردم, فولدر عکسهای میکس تورینو دلتنگترم کرد

domenica 24 luglio 2016

در کنار این خستگی ها باید از این همه انرژی های مثبت و اتفاقات خوب شاکر بود 

sabato 23 luglio 2016

فقط دو بال بیشتر میخواهم ... از دیروز فکر داستان نویسیم شده است ! هیجانم شده است ! یعنی دروغ چرا بعد از این همه تمجید انرژی گرفته ام 
فقط دو بال بیشتر میخواهم که تا مدتی همه اش , همه ام را محقق کنم 
-----------
سه تایی حرف میزنیم و من همزمان هم فکرم اینجاس هم در جلسه ! هم تایپ میکنم هم نظر میدهم 
اما حق با دلارام است , مردها زنهای مستقل را دوست ندارند
 اما من هم مردهایی که زن های وابسته , کم و بی ایده یا حتی مطیع را بیشتر دوست دارند را دوست ندارم 
feeling like this these days !

giovedì 21 luglio 2016

فقط خواستم بگم , دس 
دس 
دس 
شله !
همه دس 
همه رقص 
چقدر انرژی مثبت ... چقدر اتفاق های خوب و آدمهای پر مهر ! اما دیروز دقیقا قبل اینکه نمرم اعلام شه و امین گفت که اون عده در مورد من چی فکر میکنن من را زیاد تو فکر برد . اینکه از دید یک عده که اصلا نمیشناسمشون من خیلی موفقم , یا حتی همین نزدیکان که میگن موفق باشی مثل همیشه (!) برام یه جوریه ! آخه من واقعا اینطور نیستم و نبودم , منم خیلی بالا و پایین داشتم , تازه شو آف خیلی خوشحالم !! هم نمیکنم  , هم خوبی ها را هم بدی ها را منعکس میکنم , حتی وقتی که کاری به بن بست خورده یا حتی حالم بد بوده...  صادقانه میگم اصلا فکر نمیکنم کسیم یا کار خاصی میکنم و کردم . من هم مثل خیلی های دیگم , چرا از دید بقیه اینجوری دیده میشه ؟

mercoledì 20 luglio 2016

خیلی قر دارم ! دیشب کامل نرقصیدم ... شادی های پی در پی ! امشب جبران میکنم
خونمون بوی گل میده , پر از آهنگ و عکس ... فقط این پاها کمی استراحت میخوان , دیروز از ۸ صبح تا ۲ صبح روز بعد رو پاشنه بودن 
همه اینها را گفتم بگم چقدر اطرافیانم را دوست دارم , این همه کیفیت عالین

lunedì 18 luglio 2016

!آرام ترینم 
!شب بیداری رسیدن مهمان ! امشب منتظر دلارام و هفت سال پیش (!) این موقع با گلناز 


domenica 17 luglio 2016

من اون روز صبح خیلی حس بدی بهم دست داد ! فکر کردم پوچم یا نه ... نمیدونم چی ! شاید فکر کردم دارم به خودم دروغ میگم یا بازی در آوردم اما دیدم هیچ کدوم اینا نیس ! شاید فقط کمی خسته بودم . اما اگه من تو این شرایط همچین حسی بهم دست میداد چطور بود که اون مردک همچین حسی نداشت ؟
شب قبلش ازش پرسیدم یعنی خیلی دوسش داری ؟
 گفت اره 
 گفتم یعنی وقتی دیدیش فکر کردی همین را میخوای و چند سالی براش جنگیدی ؟
!گفت من تا حالا برای کسی این کار را نکردم 
!گفتم تو که گفتی دوسش داری 
گفت خوب ؟
من سکوت کردم , یعنی در واقع دلم براش سوخت ... اون با این شرایط میتونس هر کسی را دوست داشته باشه شاید دلیل اینکه از زندگیش هم راضی نبود همین بود
!اون به چیزی که جلو پاش میومدن یه جوری آداپته میشد
اونجا بود که تو دلم گفتم فقط یه مرد ایرانی ندید پدید میتونه با دیدن یک چشم آبی بولند دست و پاش بلرزه ! من هیچ موقع این شکلیا نه مردش چشم را گرفته نه زنش ! همونطور که یه خارجی هیچ موقع چشمم را نمیگیره . یه ایرانی معمولی را به یه خارجی خیلی خوب و یه مو مشکی معمولی را به یه بلوند خیلی خوب ترجیح دادم
بهش گفتم اگه بره با کسی ناراحت میشی ؟
گفت اره 
گفتم چرا ؟
!گفتم نمیدونم میشم دیگه 
من بیشتر دلم براش سوخت چون حتی نمیدونس چرا یا اگه هم میدونس چرا نمیتونس دلیلش را بگه 

من فقط دلم براش میسوزه , همین

sabato 16 luglio 2016

!هوای سپتامبری که در این آخرین روزها , روزهای اول پلیتکنیک را یادآوری میکنه 
اينقدر بدو بدو و كار كردم و دارم كه وقت نشد اينجا بنويسم
ساعت ١:٠٣ و من خسته روي تخت افتادم! با خودم فكر ميكنم يه جايي ميرسه كه ادمها انقدر درگير ميشن و حوادث روزمرشون انقدر زياد ميشه كه شايد بين اين درگيري ها هم را فراموش كنن يا فرسنگ فرسنگ از هم فاصله بگيرن.
نميدونم اين خوبه يا بد
ذهن و بدنم خستس
ميخوابم كه فردا مهمان هايم ميرسند

venerdì 15 luglio 2016

من اون جریان را آخر برای سرجو و آنجلا هم تعریف کردم ... یعنی تا الان ۱۴ بار تعریف شده !!!:)) وقتایی که یک کار بزرگ دارم هیچ چیز دیگه جلو چشمم نیست یعنی درجه اهمیت دغدغه های دیگه میشن فاصله ۱۰ و ۱۰۰ ! اما باور کنین انرژی و خستگی وبعد نتیجه ای که از نوروز گرفتم تا الان تو هیچ کار دیگه ام تکرار نشده 
مثل اون دوره که حتی یک بار هم به ۲۲ مارچ فکر نمیکردم ! یعنی دنیا برام بود ۱۹ , ۲۰ و ۲۱ مارچ ! هیچ برنامه ای برای ۲۲ نداشتم , تاریخ غریبی بود الان هم ۱۹ اهم  و بس 

giovedì 14 luglio 2016

اون شبایی که نگار ۵ ساعت میخوابه ظهر هم اگه شانس بیاره همون ۲۰ دقیقه ! اما باز هم خسته نیست . موتورا پر قدرت 
counting down!

mercoledì 13 luglio 2016

بخشی از حال آن روزها را درک میکنم ! گفتم بخشی 
چون این کجا و آن کجا ! جبر جغرافی آن موقع کجا و الان کجا 
همون بخشی 
!هوا تورینو که این شکلی میشود از بهترین هاست
That was a better answer that I should have wrote!

"No need to share an entire album when you have right example of wrong people near you!"

martedì 12 luglio 2016

انقباض قبل از یک شمارش معکوس ! چیزی ما بین هیجان , استرس , امید و حس تابستان در راه ! صدای فستیوال موزیک جوری تا اتاقم میرسه که انگار همسایه بغلی آهنگ گذاشته 
من داستان دیروز را اول برای هنگامه و کاملیا تعریف کردم , بعدش زنگ زدم امین نظر امین را بدونم , بعد مامانم , بعد با مرجان حرف زدم , آمدم خونه ماریا پرسید تعریف کردم , بعد جوزپه پرسید , بعد مزدک پرسید چی شد تعریف کردم ,  بعد سیمونا آمد گفت چرا ناراحتی بره اونم تعریف کردم , بعد بابام زنگ زد پرسید جریان چیه , بعد دلارام زنگ زد ,دوباره با امین تحلیل کردیم , دوباره مامانم زنگ زد ,  الانم سمانه زنگ زد 
همه هم متفق و القول یک نظر داشتن , جز دلارام که فکرش به من نزدیکتر بود ! اما هنوز نمیدونم راه حل کدومه و این ذهن من رو دور تکرار افتاده , هی یک نوار ثابت تو ذهنم میچرخه که منو تو حلقه محاصره میکنه راه در رو هم ندارم با این که میدونم اونور حلقه چیه
هرچقدر هم بخوای رو صفات بدت مثل استرس کار کنی ممکنه کم شه یا بهش واقف شی اما نمیمیره ! باز هم در حد کور سو باقی میمونه  
مرگ بر بي خوابي

lunedì 11 luglio 2016

برقامون رفته!
باران الان میتونه از اتفاقات خوب امروز باشه در کنار این همه اتفاقای جور وا جور ... فقط من اگه حمایت این همه آدم رو نداشتم چی میشدم ؟
Feeling down...:/
!چیزی مابین دبی و کیش 

domenica 10 luglio 2016

!همان اتفاق ها , همین سر نخ ها ما را بس است

sabato 9 luglio 2016

تو زاده شده ای که به داشته هایت حسرت بخوری ! از هر جنس و از هر ارزشی که بودند ! این گرفتاری محض است 
شهر تار شده است , ما ها کرده ایم 
مهمان این هفته حلقه کتابخوانی تورینو " ها کردن " اثری از پیمان هوشمندزاده بود . این كتاب نامزد بهترين كتاب سال هشتمين دوره جايزه گلشيری ، برنده جايزه روزی روزگاری و برنده جايزه نخست قلم زرين زمانه شده اين در حالی ست كه هوشمند زاده بيش از آن كه به عنوان يك نويسنده شناخته شده باشد به عنوان يك عكاس درخشیده و متمایز شده است. نگاهی متفاوت یا حتی به بیان بهتر ، به قلم در آوردن نزاع های فکری اش این کتاب را بدل به یک اثر پر فروش کرده ، همان نزاع هایی که هر کدام از ما به واسطه رویداد های زندگی روزمره به شكلی مداوم با انها درگیر میشویم ، خواه در رفتارمان نمود يابد یا در پرده ای از عواطف و احساسات مبهم به شکل یک آرزو ، خشم ، عقده ، غم ، شادی یا حتی انگیزه نهان گردد
کتاب " ها کردن " اگرچه متشکل از چهار فصل به ظاهر گسسته ميباشد اما در اصل بيان پیوستگی و سیر تکاملی یک ذهن پر تلاطم و یک کلنجار ذهنی بی پایان است. معترضی كه با حوادث روزانه در يك ذهنی گرايی تمام عيار دست و پنجه نرم میکند
فصل اول کتاب روایت ملموسی از زندگی های به تكرار رسيده وعادی شده زوج هایی که است که جهان بینی متفاوت محصولی جز شکاف رابطه و احساس تولید نکرده است. اقسام مکتب های نوظهور عرفانی به جای بهبود کیفیت زندگی تبدیل به عناصر تقلیدی ، مدِ روز و نهايتا مخرب شده اند 
داستان حول يك شخصیت پرداخت شده که به شكلی نماینده تمام انسان های سست ، متزلزل و درگیر میان سنت و مدرنیته است , کسانی که همزمان در عین نارضایتی سعی در تغییر اوضاع ندارند و جنگ درونی را از جنگ بیرونی آسان تر میپندارند
همين وضعيت در پرش های ذهنی نویسنده و ابهامات عناصر زیاد داستان نمود پيدا كرده كه در نگاه حلقه کتاب خوانی شاید کمی گیج کننده اما در عین حال نقطه قوتی برای چندین بار دوره کردن بخش های مختلف داستان بود  تکه هایی که به تنهایی یک دیالوگ قوی و پر مغز هستند اما در نهایت در حیطه داستان معلق و پرسش برانگیز باقی میماندند
آسانسور در داستان نمادی از آمال آرزو های نویسنده است , جایی که در آن میتواند به خواسته های قلبی اش درست همان طور که دوست دارد برسد جایی که رویا پردازی اش هم پایه با جان بخشی به اشياء و ساير عناصر داستان به غایت خود میرسد مثل فيروزخان كه كامپيوتراوست يا زخم كف دستش كه پرستويي ست كه پلك ميزند .
کتاب " ها کردن " حلقه کتاب خوانی را بیش از آنکه با جزییات داستان درگیر کند به سمت بحث های زندگی اجتماعی - اشكال رابطه در گذشته و حال - و فرد گرایی سوق داد
-----------------------------------------------------------------------------------------
گفتاری درباره جلسات کتاب خوانی - حلقه کتاب خوانی تورینو -
پرسش هايی مطرح شده درباره ساز و كار جلسات و نحوه مطالعه كتاب ها و اينكه آیا دور هم كتاب خوانده ميشود يا نه؟
حقيقت آن است كه ما هر هفته یک کتاب را بصورت توافقی انتخاب میکنیم و در طول هفته هر كس کتاب را خوانده و نهايتا در جلسه , اثر را از ابعاد مختلف همچون ابعاد ساختاری ، بررسی گونه های ادبی , معنا های اجتماعی و تاریخ سياسی/ اجتماعی نگاشته شدن اثر تا جایی که دانشمان اجازه دهد بررسی میکنیم . گهگاه آن داستان را حتی با داستان ها ، فیلم ها یا حتی آثار هنری ديگر مقایسه میکنیم . اين در حالی ست كه ما با افکار ، نگاه و ميزان دانش متفاوت ، آموخته ايم كه دورهم و نه در مقابل هم , جمع شویم و به تحلیل بپردازم . قدرت و جایگاه اساسا ماهیتی ندارد و هر انسان با جهانی كه با خود حمل ميكند معرفی میگردد . فارغ از شعار تا بدين جا " عمل گرایی " و شنيدن صدا های متفاوت را تمرین كرده ايم .چرا که ما قبل از آنکه حرفی بزنیم قدمی برمیداریم و اینکه شاید افزايش توانايی های فردی در همین جامعه و مجموعه کوچک ایرانیان تورینو میتواند تمرین خوبی باشد تا شاید امیدوار باشیم که روزی در جامعه بزرگتری نمود کند . قلعه حیوانات ,،فریدون سه پسر داشت و لاتاری سه نمونه از کتاب هایی اند که شباهت بسياری به اتفاقات اطرافمان دارند و ما از آنها درست همين ها را آموخته ايم
افراد گروه مثل اكثر ایرانیان تورينو متشکل از دانشجويان هستند، اما در اوج امتحان ها ، درس و تز باز هم جلسات را تشكيل ميدهند. شمارش روزها برای ما تا روز جمعه برای برگزاری جلسه محصول فضای صميمی ميان ما و مجموعه موضوعات جدیدی است كه هر هفته با آنها رو به رو میشویم که در حین جلسه یا بعد از آن با جستجو در اینترنت می آموزيم اين در حالی ست كه در طول هفته در كانال تلگرام حلقه كتابخوانی نيز فعال هستيم. حلقه کتاب خوانی مثل همه کارهای فرهنگی و داوطلبانه دیگر ارزشش به راه برگزيد اش و سرمایه و تداومش به اعضایش است . شما هم اگر کتابخوان هستید یا دوست دارید از جایی شروع کنید به جمع ما, حتی به صورت مهمان , بپیوندید 

پنجشنبه ساعت ۶:۳۰ سالن ریلکس خوابگاه Cappel Verde - via cappel verde 5
برای هفته آینده هم کتاب " شیخ و فاحشه " از جمال زاده را میخوانیم



مردی که زیاد میدونه سکسیه ! البته ته ریش و پیرهن سفید هم خیلی اثر گذاره 

venerdì 8 luglio 2016

شادي
شادي
شادي كه منتظرش بودم
باور هايم فرو نميريزند
تا زير پوستم رفته اند
به پس مغزهايشان نفوذ
كرده است
دیشب که این نوشته آخرم را نوشتم تصمیم گرفتم برم استراحت کنم تا بعدش خوابم ببره ! سر درد هم امونم را بریده بود, دراز که کشیدم دیدم تکون نمیتونم بخورم , حتی بالشتم را نمیتونستم جا به جا کنم , به کف انرژیم رسیده بودم , آخرین باری که اینجوری شده بودم اون شب کذایی بود که الکل خونم غالب شده بود , تکون نمیخوردم , حتی قدرت اینکه ساعتم را از دستم در بیارم نداشتم , صبحش چشمم با یک سر درد غیر قابل توصیف رو به سقف باز شد و تا ۶ بعد از ظهر طول کشید تا حالم  کمی سر جاش آمد 

یادمه همون روز دقیقا تو فیس بوک نوشتم

همه ما یک خر درون داریم که دیر یا زود دست به یه کارایی میزنه که میشه " خریت " فقط مواظب باشین که چهار نعل نره


حس و حالم بعد از ۱۰ ساعت خواب در یک صبح ابری که هنوز انتظار ایمیل را میکشم 

giovedì 7 luglio 2016

این حس خوبی نیست ! خوب که چه عرض کنم بده ...وقتی  خسته ای اما خوابت نمیبره , کارا تموم شده اما ذهنت درگیره من به یک ریلکس گنده احتیاج دارم  
تو دقیقا دنبال چیزی میگردی که از دستش دادی ! حالا هم پریشون از این در به اون در - در به در 

mercoledì 6 luglio 2016

فرستادم ! امشب استراحت 

دژاوو دارم 

فکر کن ما میام اینجا برای کار فرهنگی خودمون را به آب و آتیش میزنیم , سرما و گرما , شب بیداری , خستگی , انرژی , هزینه که بگیم بابا ما افغان نیستیم ! ما عرب نیستیم ! بعدش پسر ایرانی که نیازهاش با دختر خارجی بر آورده شده حالا که احساس خطر کرد میگه ببخشید برام زن زوری گرفتن ! یا نه عقد من و دختر عموم از اول توی آسمونا بسته بودن ! یا فرهنگ من دختر این شکلی اصلا قبول نمیکنه ! 
آخه ما بره کیا داریم کار میکنیم ؟ با چهار تا جشن و مراسم چیو مگه میتونیم نشون بدیم ؟ ما با همینا شدیم ایرانی و ۸۰ میلیون ؟!

martedì 5 luglio 2016

این شب بیداری هایی که شاید هیچ وقت تکرار نشه ! این خستگی مفرد 
این احساساتی که دقیقا این موقع ها سراغت میان 
این امید ها که بعضا شاید واهی باشه ولی همیشه بودن 
ما این با همین ها زنده ایم 
من دیگه در انتخاب انسان های غلط تخصص دارم 
مرگ بر ددلاین 
-مرگ بر - فرندز ویت بنفیتز
نصیر که زنگ زد گفت یک ساعته راه افتادم , الان گفت یک ساعت دیگه میرسم ! بیشتر از نصف مسیر آتلانتا تا دوک را تلفن حرف زدیم 
از همه جا 
خواهر و برادریم ما 

lunedì 4 luglio 2016

موتورها تمام قدرت 
چراغ ها سو بالا 
و ادامه حرکت 

!شمارش معکوس 

این جور کار کردنم را خیلی دوست دارم چون نه تنها نشون میده کار به جای خوب رسیده که افکار زائد دیگه جایی توی ذهنم پیدا نمیکنن 
خیلیا دوست داشتن من زمین بخورم و ناتوان شم اما خواستم بگم من قوی تر , مصمم تر و با تجربه تر از قبل به جلو میرم ! تسلیم نمیشم و نا امیدی در من جایی نداره
من باور دارم که زمین خوردم اما بلند شدم , سخت اما بلند شدم ! امروز من همون نگار شاد و پر انرژی ام که خیلی از اتفاقات چند سال گذشته برایش تبدیل به تجربه هایی شدن که امروز از دور و با نگاهی بالاتر بهشون نگاه میکنه 

خواستم بگم من میرم جلو , خیلی بیشتر از قبل و وجودم هرجا باشه کار , برنامه , امید و انرژی را همراه داره , حتی اگر کسی حمل بر منیت کند من باور دارم که تو باید اول خودت را باور کنی تا باورت کنند 

domenica 3 luglio 2016

بعد از پیگیری اخبار سیاسی دیگه دیدن فوتبالم کم بود که اینم اضافه شد ! این منم ؟
خب آدما نظر و نیازاشون عوض میشه دیگه حتما 

sabato 2 luglio 2016

!بازگشت دکتر و هپینس 
خانواده طوری ! تو این خونه , تو این هوا ! حتی اگه هرکس مشغول کار خودش باشه ! اونها تلویزیون و من درس ! بالکن باز , هوا تازه و ملس 
تمام خوشحالی و هیجان مرجان از صبح که غذا درست میکرد را حس میکردم , این حس خوب , این حس تک , این حس بی تکرار ! پاینده باشن 
...من دیشب خواب های خوبی دیدم ! دلم واقعا اونها را میخاد
 فعالیت کتابخوانی ام یکی از بهترین کارهایی هست که در این شهر انجام داده ام و میدهم 
...به لحاظ فردی اثر مستقیم دارد, امید داشتم که یک دست بماند ! که