ياد صبحايي افتادم كه تا صبح تو جام ميچرخيدم تا به وقت ايران مامانم بيدار شه و بتونم خودم را خالي كنم
٨ صبح ايران به عبارتي ٥:٣٠ ايران
٩ هم بايد سر كلاس ميبودم
اون روزايي كه له له بودم
با اون روز صبح سر كلاس طراحي صحنه رو هوا بودم، فكر كردم كه كه رو ايمرن راه ميرم
اما ظرف دو ساعت دوباره ته چاه بودم
Nessun commento:
Posta un commento