داستان من داستان اون سربازی است که برای مملکتی جونش را داده و جنگیده که خود مملکت ماهیتش عوض شده و به مبارزه کننده اش هم دیگه اعتقادی نداره ! اما مجبوره تو سنگر بمونه چون رفتنش همون تف سر بالا میشه
هنوز بعد دو سال که هیچ رابطه ای نبوده من را آدم اون میدونن ! اینجاس که میگم نگار دمت گرم با این عملکرد که هنوز هم اثر داره یا خاک بر سرت که جایی بودی و بعد که نبودی برای بودنت ارزش قائل نبودن و الان هم جز سکوت هیچی نمیتونی بگی ! چون باز هم تف سر بالاس
بچهها ها از این پروژه برن نمیتونم با اون عده کار کنم و منم عطاش را به لقاش میبخشم
Nessun commento:
Posta un commento