giovedì 12 ottobre 2017

تو این خونه هر کسی یه مشکلی داره ! هر کسی به نوعی سرش تو موبایله با ناراحتی ! چاره ای نداریم جز اینکه ادامه بدیم 

martedì 26 settembre 2017

giovedì 21 settembre 2017

من از اين بازگشت خوشحالم
بايد خلق كنم
...

martedì 15 agosto 2017

يونان را ذره ذره به خوردم بدين!
ذره ذره
آرام آرام
روان به سمت آتن و بعد هم تهران

يونان را ذره ذره به خوردم بدين ....
من هنوز هم به این اعتقاد دارم ! که زمان بهترین قاضی است .... زمان دل های به هم متصل را پیوند دوباره میدهد و وصله پینه ها , وصله های ناجور را از هم باز میکند 

sabato 22 luglio 2017

بى هوا دلتنگ شدم
عكس ها و فيلم ها را ريختم بيرون
فايده اى ندارد
دلتنگم
كاش بيشتر فيلم گرفته بودم

venerdì 21 luglio 2017

آن لحظه که باید فقط تنها باشی 
تو باشی و آهنگ ها و افکارت 

....

domenica 16 luglio 2017

اگر ما اشتباه های دیگران را میبینیم و اونها چند سال بعد یا حتی سال ها بعدتر بهش میرسن و میان به ما میگن , حتی نمیگن و با رفتارشون نشون میدن اشتباه کردن این به این معنی هست که حق با ما بوده ؟ این به این معنی هست که اونها هم اشتباه های ما را میبینن ؟ این به این معنی هست که کسی که از بیرون نگاه میکنه بهتر میبینه ؟
چرا ما اشتباه های همدیگر را به هم نمیگیم ؟ چرا حتی بهش موضع داریم ؟ من این سه تا خبر اخیر را از همون ابتدا گفته بودم این کار غلطه , پس چرا پریروز که به اون دوست و همراه اشتباهش را گفتم بهش برخورد ؟ 
دقیقا باید بریم و سرمون به سنگ بخوره که بفهمیم ؟

domenica 9 luglio 2017

اندوهى است نهان و آشكار
فاصله اى ميان ليسانس و فوق را طى ميكنم

دكتر و اين اتفاقات اخير رم بيش از پيش مرا در فكر فرو برده است

venerdì 7 luglio 2017

mercoledì 28 giugno 2017

عزت نفس ....
اين طوفان بى خوابم كرد... كمى عزت نفس كافى بود!

domenica 25 giugno 2017

براى اون كسى كه نيست ولى فكرش امروز لحظه اى رهايم نكرد!


sabato 24 giugno 2017

الان که فکر میکنم شاید خیلی جاها با بی تجربگی , بعضا بچه گانه و عجولانه رفتار کردم اما حسن نیت و رو بودن در همش مشهوده ! میتونست بهتر باشه ولی خیلی هم بد نبوده ... یک ایمیل یهو منو خیلی دلتنگ کرد ... دلم خنده خواست و شیطونی   

sabato 17 giugno 2017

...من یکم دیر اما یاد گرفتم نزدن بعضی حرفا از زدنشون اثر گذار تره 

lunedì 12 giugno 2017

يه وقتايي فكر ميكنم بعضى مردا خانم ها روشون ميشينن و ميگن هِنه! حركت كن
اعتراف ميكنم هيچى اندازه زن بى عرضه كه به واسطه مردى/شوهرش ميخواد به يك جايگاهى برسه و بهش تكيه ميكنه حرصم را درنمياره
اين قابليت را دارم كه از رو همشون با ماشين رد بشم و ككم نگزه!
بعد همه اينا هم صف اول حقوق زنانن!

يه ديوار پيدا كنين سرم را بكوبم هممون باهم راحت شيم

domenica 4 giugno 2017

!امشب شبیه فیلم ها بود 
شبیه جنگ 
بیمارستان جا ندارد 
!اتاق عمل ها پر است 
!کیسه خون نداریم 
کم مونده بود بگن آذوقه تمام شد 
خدایا خودت این مملکت را از حمله بمب گذارها حفاظت کن که اگر اتفاقی افتاد از سر مدیریت ضعیف گور هایمان را هم باید با ناخن بکنیم 

martedì 30 maggio 2017

!این روز ها مجموعه از احساسات و اتفاقات در هم تنیده ام
انقدر زیاد و در هم پیچ که لغاتم نمیایند 
نور تویی 
سور تویی 
دولت منصور تویی 

این طبیعی نیست که آدم دلش برای کسانی تنگ شود که آزارش داده اند , در حقش بد کرده اند 
این عادی نیست 
البته خودم دلیلش را میدانم چون که به زیباترین و لطیف ترین بخش های آنها پل زده بودم 
آن بخش ها ناب اند و خالص 
!!!دست نخورده اند و زیبا 

giovedì 25 maggio 2017

You turn me ON!
دیروز چیزی شبیه صدای جغد را از بالکن خانه ام شنیدم 
همراه با دستگاه چمن زنی 
صدایی که در دستگاه محو میشد 
و تو درست در بالکن رو به رو نشسته بودی , پشت به من و رو به جنگل 
با همان صلابت همیشگی , با همان موهای براق و نگاه پر معنا 
لحظه ای برق ها رفت , تو را گم کردم , دستگاه چمن زنی از کار ایستاد و من فقط صدای مرغ حق را شنیدم 
و بلافاصله روشنایی و دوباره دستگاه چمن زنی
...اما این بار تو نبودی 
مرغ یا حق نبود 
فکر کنم اشتباه کرده بودم  همان جغد همیشگی بود 
همان جغد همیشگی 

امشب  از بالن اتاقم صداى جغد میاید
و من با اين نسيمى كه هر از گاهى پرده اتاق را بلند ميكند سعى ميكنم كمى آرام بشوم و از تنش روزانه ام  كم كنم
امروز بيش از اندازه تنش داشتيم
از آن روزهايي كه يك تنه ورود ميكنم
 بعضي دشمن بهشان حمله ميكند
بعضى جاها زلزله مياد
طوفان میشود
عزيزى از دست میرود
بر ما هم رشتى ها نازل شدند
عجب اتفاق بى سر تهي است كه خودشان هم بر خودشان تسلط ندارند
در بين همه تنش ها از انتخابات تا كتاب خوانى تو را كجاى دلم بگذارم كه تمام امروز لا به لاى پيام ها بودى
از آن داستان هاى غريبى كه بايد تمام شود
روانم را  در دست ميگيرد
از آن مسير هاى ليزى كه در آن در كنارت ليز خوردم

mercoledì 24 maggio 2017

خیلی به من میگن که همه فن حریفم 
یا زرنگم 
یا میتونم 
!یا از من نگرانی وجود نداره
ولی حقیقتش اینه که اینطوری نیست ... کاش بود ! اما نیست 
بعضا یه جاهایی آسیب میبینم که کمتر کسی اینقدر اذیت میشه, جوری که حتی کسی فکرش را نمیکنه که میتونه همچین اتفاقی برام بیوفته 
چرا آخه ؟ من که ظاهر فریبی هم نمیکنم 

giovedì 18 maggio 2017

یعنی بیشتر از یک ساعته دارم روی پدیده تتلو وقت میزارم که بفهمم ! اما هیچی ! یعنی چی ؟ چهار میلیون فالور ؟ 

mercoledì 17 maggio 2017

!بالاخره تنهایی
اصلا با این حالت خو گرفته ام 
تنها که نباشم افکار روزانه ام بهم میریزند , تفکیک نمیشوند 
و بعد کلافه و کم حوصله میشوم 
با اینکه هیچ چیز تغییر نکرده است اما راحت ترم 
!سبک بال ترم

sabato 13 maggio 2017

اینقدر تکرارم نکن نذار برات عادت بشم
اگه نمیمونی نیا نذار آلودت بشم
اگه نمیمونی نیا عاشق تر از اینم نکن
درگیر موندن نیستی درگیر موندنم نکن

giovedì 11 maggio 2017

شبیه بارداری خارج از رحم 

شوق غلط , بی نتیجه , بی جا , اشتباه , زائد , درد آور و نا امید 

martedì 9 maggio 2017

قطعا من نميخوام همه عمرم را با كسى جلو ببرم كه تموم روح و روانم را له كنه
قطعا دوست داشتنم بايد به حدى باشه كه له نشم
اين سخت ترين اصل زندگى شخصيمه!
اين را حل كنم، خودم، خانوادم حتى يه شهر ممكنه در آسايش بيشترى باشه
اين سفر برايم از بعد احساسى خيلى آموزنده بود
خيلى
باور، اعتماد، حرف، اعتقاد، تجربه
به همه اش فكر ميكنم
روان از مشهد به سمت تهران و فردا تورينو
چقدر حسى از تورينو دور شدم، اميدوارم پذيرايم باشد
در اتاقم را كه باز كنم فاصله اين بيست روز زندگى متفاوتى را زندگى كردم
شايد بيشتر از بيست روز به نظر ميرسد
خيلى بيشتر

گيت خروجى فاطمه نوروزى را ديدم،از آن كسايي كه همواره در كلاس نميديمش
آرام و درس خوان
چند ثانيه اى طول كشيد كه شناختمش اما گفت اصلا عوض نشدم
گفت اينقدر پر انرژى و شيطون بودم كه كمتر كسى است كه فراموشم كرده باشد

آن روزها خودم بودم، هيچ اتفاقى تحت تاثيرم نميگذاشت

domenica 7 maggio 2017

لعنت به اين هوا
به اين بو گل
به اين حس و حال!

sabato 6 maggio 2017

هر دفعه اين آهنگ را گوش ميكنم ياد اون سكانس توى اون روز ميافتم
سالها طول كشيد تا تونستم با ديد امروز بهش نگاه كنم
شايد هم زاده همين سفر باشه
اون روز، اون با تى شرت نارنجيش و دست به كمر از بالكن به بيرون نگاه ميكرد
آهنگ چرا رفتى با صداى كمى روشن بود
در من شوق و غم همراه هم بودن
شوق از تمام شدن دوره اى بي نتيجه و پر تنش
و غم دورى
بيرون را با درايت نگاه ميكرد
با تمام اينكه خودش را در لايه هايى دفن ميكرد اما درونش احساسات زيادى شناور بودن
هميشه انسان هاى پيچيده برايم جذاب بودند
به همين علت است كه همواره در چاه احساس دست و پا ميزنم
بالكن را رها كرد ، آمد تو
حتى از اين صحنه فيلم هم دارم
دوست داشتم فيلمش را همراه با آن آهنگ ميداشتم
از دوربين كه خبر دار شد، خاموشش كردم
بعد هم به آهنگ اعتراض كرد
عوضش كردم
همه امروز را كه به واسطه ي يه حس قديمى كه به نظر ميآمد دوباره جان گرفته است با همايون شجريان طى كرد و اين خاطره برايم زنده شد

شايد #اون خطابش كنم
نميدانم
گنج آرزو در دل منى!

صرفا به خاطر آهنگ و حال و هواش 

giovedì 4 maggio 2017

بايد بنويسم كه ماندگار شود
بماند اينجا درست بعد از آن همه حال خوب
شايد اساسا قصدم از ساختن اين وبلاگ همين بود
دفترچه اى از خاطرات و دل نوشته هاى ناگفته اى كه بايد ثبت كنم تا هر از گاهى به آن رجوع كنم
گفته بودم حالم كلى دگرگون است، حتى در جشنواره چندى بارى به عجيب تشبيهش كردم
چون عجيب بود و هست
نميدانم چه شد ....
بعضى اتفاقات و آدم ها درست مثل پوست خربزه اند
سالها كه بگذرد درست است كه به تازگى قبل نيست اما شايد باز هم ليز باشند
چقدر در اين هفته آخر درس هاى قبلى برايم مرور و درس هاى جديد ترى گرفتم
فرصت دوباره را به همه بايد داد اما نه سه باره
سه باره با چهار، ده و پانصد فرقى ندارد
لوپى معيوبى است ، بى انتها و بى نتيجه
گلناز تنها كسى است كه دقيق ميداند چه بود و چه شد
كمى از ذهن و حس و حالم را مشغول كرده است
ولى ما طوفان ها رد كرده ايم، به اين نسيم هاى بهاره باكى نيست
با هر برداشت، اتفاق و نتيجه پيشرو من از تصميم و عملكردم راضى هستم. به عقب كه بازگردم دوباره انتخابش خواهم كرد

martedì 2 maggio 2017

ما طوفان ها پشت سر گذاشته ايم
اين نسيم هاى بهاره را باكى نيست

sabato 29 aprile 2017

جشنواره تمام شد اما دلم پيش اين جامعه شريف ماند!

خيلى ها را ديدم و افتخار صحبت و مذاكره با اساتيدى برايم فراهم شد، فيلم ديدم ، در كارگاه ها شركت كردم و سراسر پر از رضايت بودم . در اين بين، مسئوليت كوچكى داشتم كه شوقم را دوصد چندان ميكرد. چند بارى تشبيهش ميكردم به مهمانى خصوصى كه صاحب خانه اى دست و دلباز داشت. كار حرفه اى و تجربه در تك تك اجزا و اتفاقات جشنواره نمايان بود، بعضا از اين همه جزييات ساخته و اجرا شده به وجد مى آمدم. به جد حتى يك نفر را نديدم كه از كارش سر باز زند يا نصفه و نيمه بدون احساس مسئوليت انجامش دهد، از داوطلبين تا مديران!
مديران، كه هر كدامشان به تنهايى داراى اعتبار و وزنه اى هستند اما همگى دور هم جمع شدند و هركسى به سهم خود سر اين سفره را گرفته است.
چقدر به اين سفره هاى پهن كه همه دور آن مينشينند اعتقاد دارم، بركت است و پيشرفت.
نمى دانم سواد يا عمرم قد بدهد اما تا به امروز اين حجم كار و رويكرد فرهنگى را در كنار كيفيت ، داخل ايران نديده بودم. از آن دسته اتفاقاتى كه در خارج از ايران در دل مردم و در كار دولت و حتى بخش خصوصى نهادينه شده است . قطعا موفقيت جشنواره اى به اين اندازه بزرگ نه فقط از حيث تعداد بازديد كننده و مهمان بلكه به لحاظ محتوا زاده مجربينى حرفه اى است؛ اما بايد اعتراف كنم در تمامى اين برنامه دقيق و غنى كه قطعا كيفيت آن را تعيين ميكرد يك چيز بيش از همه دائما ذهنم را درگيرم ميكرد؛ آن هم صفات انسانى بود كه در دل و عملكرد همه اين اهالى ديدم.
آرزو كردم اى كاش همه ايران را اين قشر پوشش ميدادند كه در كنار كار حرفه اى تا اين مقدار راستى و احترام در وجودشان جارى و سارى بود. اى كاش همه دقيقا وظيفه اى كه بر دوشمان محول شده است را انجام دهيم، هر كس سر جاى خود اما بر سر يك سفره بزرگ .
نگاهى كه فكر كند مسير پيشرفت از قبل اشغال شده است و آينده كارى تنها از نابودى انسان ها يا رقيب كشى و بى اخلاقى عبور مى كند  بسيار سخيف و ريز است.
كم هستند كسانى كه باور داشته باشند اگر چراغشان بخشى از كوچه شان را روشن كند ميتواند محله اى را آباد كرد.
از اينكه اين روزها را در كنار قشرى با افقى اين چنين بالا و نگاهى چنين لطيف به دنيا سپرى كردم شادمانم، انسان هايى از اين دست دنيا را محلى امن و ديگران را اميدوار بار مى آورند.
قطعا پيشرفت در هر طبقه اجتماعى و شغلى از مسير " انسانيت " عبور ميكند.

پى نوشت ١: همه صد و پنجاه نفر داوطلب حاضر در جشنواره حداقل مسلط به يك زبان بودند. انگليسى، فرانسه، ايتاليايى، اسپانيايى، تركى،عربى و... . تعدادى گويا مستقيم صادره از لندن بودن!

پى نوشت ٢:شده ام فرزند كف نمايشگاه ها، فستيوال ها ، سمينارها، جشن ها، سينما و تئاترها! يك دست رخت خواب بدهند از جايم تكان نميخورم.اينها همان كارى است كه سالها دوستش داشتم و در هر دوره بسته به شرايط فعاليت كردم.

پي نوشت ٣: به بهانه جشنواره فجر بعد از ٩ سال ارديبهشت ، ده روزى در مشهد خواهم بود،شبيه ارديبهشت مشهد جايى نديدم

پى نوشت ٤: تقريبا همه اخبار و عكسهاى مربوط به جشنواره درصفحات فيس بوك و اينستگرام ثبت شدند

نگار نگارى

Here is the friend's home
#Fajr_International_Film_Festival
#Fiff
#جشنواره_جهانى_فيلم_فجر
#Fiff35