giovedì 25 maggio 2017

دیروز چیزی شبیه صدای جغد را از بالکن خانه ام شنیدم 
همراه با دستگاه چمن زنی 
صدایی که در دستگاه محو میشد 
و تو درست در بالکن رو به رو نشسته بودی , پشت به من و رو به جنگل 
با همان صلابت همیشگی , با همان موهای براق و نگاه پر معنا 
لحظه ای برق ها رفت , تو را گم کردم , دستگاه چمن زنی از کار ایستاد و من فقط صدای مرغ حق را شنیدم 
و بلافاصله روشنایی و دوباره دستگاه چمن زنی
...اما این بار تو نبودی 
مرغ یا حق نبود 
فکر کنم اشتباه کرده بودم  همان جغد همیشگی بود 
همان جغد همیشگی 

Nessun commento:

Posta un commento