دیروز چیزی شبیه صدای جغد را از بالکن خانه ام شنیدم
همراه با دستگاه چمن زنی
صدایی که در دستگاه محو میشد
و تو درست در بالکن رو به رو نشسته بودی , پشت به من و رو به جنگل
با همان صلابت همیشگی , با همان موهای براق و نگاه پر معنا
لحظه ای برق ها رفت , تو را گم کردم , دستگاه چمن زنی از کار ایستاد و من فقط صدای مرغ حق را شنیدم
و بلافاصله روشنایی و دوباره دستگاه چمن زنی
...اما این بار تو نبودی
مرغ یا حق نبود
فکر کنم اشتباه کرده بودم همان جغد همیشگی بود
همان جغد همیشگی
Nessun commento:
Posta un commento