sabato 6 maggio 2017

هر دفعه اين آهنگ را گوش ميكنم ياد اون سكانس توى اون روز ميافتم
سالها طول كشيد تا تونستم با ديد امروز بهش نگاه كنم
شايد هم زاده همين سفر باشه
اون روز، اون با تى شرت نارنجيش و دست به كمر از بالكن به بيرون نگاه ميكرد
آهنگ چرا رفتى با صداى كمى روشن بود
در من شوق و غم همراه هم بودن
شوق از تمام شدن دوره اى بي نتيجه و پر تنش
و غم دورى
بيرون را با درايت نگاه ميكرد
با تمام اينكه خودش را در لايه هايى دفن ميكرد اما درونش احساسات زيادى شناور بودن
هميشه انسان هاى پيچيده برايم جذاب بودند
به همين علت است كه همواره در چاه احساس دست و پا ميزنم
بالكن را رها كرد ، آمد تو
حتى از اين صحنه فيلم هم دارم
دوست داشتم فيلمش را همراه با آن آهنگ ميداشتم
از دوربين كه خبر دار شد، خاموشش كردم
بعد هم به آهنگ اعتراض كرد
عوضش كردم
همه امروز را كه به واسطه ي يه حس قديمى كه به نظر ميآمد دوباره جان گرفته است با همايون شجريان طى كرد و اين خاطره برايم زنده شد

شايد #اون خطابش كنم
نميدانم

Nessun commento:

Posta un commento