!تقصیر خودم شد
!با افکار بدی خوابیدم و جفنگیات خواب دیدم
بعضی از ما از استیصال به کسی پناه میاریم , ترس از تنها ماندن , جدایی , طرد شدن فرصت تصمیم درست را نمیده و از چاله ای به چاهی میوفتی
چاهی که به نظر قشنگ میاد اما ترحم , عشق و علاقه شدید از یک طرف و حس دین کردن دلایل کافی برای جلو بردن یک رابطه برای سال های سال نیست
این را در همین سفر به عینه دیدم , اون روز ما ۴ نفری رفتم بیرون و در تمام مدت با صدا های پایین فقط از روابط و حس های گذشته بچه ها شنیدم !
دردآور بود , اعتراف هم کردند اما بود ! زمین گرد است و بعد از مدتها همشان یارشان را به تصادف دیده بودن ...
به نظرم تنهایی به یار با عقل انتخابی تقدم دارد , یار باید از قلب بیرون آید وگرنه در عین دل مشغول های روزمره حتی طول روز هم فرصتی پیش میاد که نفست سنگینتر میشود , که کشو را باز میکنی و همان گردنبد یادگاری را با ظرافت بیرون میکشی و نگاهش میکنی .
!باید مبارزه کرد , توان داشت و برای رهایی موقتی , تصمیم نگرفت
Nessun commento:
Posta un commento