نميدانستم از كجايش بنويسم، درست مثل اين سفر كه نفهميدم كجايش بودم، ابتدايش يا حتى انتهايش
اين روزها شده ام كلافى سردرگم كه در خودش ميپيچد، شده ام پر از پرونده هايى باز كه سراغ هر كدامشان كه ميروم قلبم ميتپد
همه اش درست بعد از مراسم كٓن ٢٠١٦ و با يك تلفن شروع شد، شايد اين هم از خوبى هاى تورين است كه تا فرانسه راهى ندارد، از آن اتفاق هايى كه هيچ جوره انتظارش را ندارى اما چسبيده اند به آن گوشه دست نيافتنى ذهنت كه دير يا زود تبديل به حسرت ميشوند
تئاتر همواره برايم از آن فعاليت هايى بود كه در مدرسه صف اول داوطلبانش ميايستادم، اصلا صحنه جايى است كه لحظه را زندگى ميكنم. تمام اتفاقات گذشته و نگرانى هاى آينده متوقف ميشوند و تبديل به شادترينم ميشوم
پدرم همان سال ها پيشنهاد كرد به كارگردانى رو كنم و دست از عالم رياضى و فيزيك بردارم، اما نكردم.ميخواستم، نشد! و بعد رسيد به ايتاليا، مسيرى كه رفت و رفت تا جايى كه هربار كه كم مياوردم دوره اش ميكردم و از خودم ميپرسيدم همه اين سالها اگر آن مسير را رفته بودم امروز كجا بودم؟ و سينما ايران؛ پناهگاه روزهاى پر فكر ، اندوهگين و شادم
يك تلفن ، يك پيشنهاد ، شايد مرا از اين همه فاصله و حسرت پرت كرد به نقطه اى كه ميتوانست به آن علاقه نزديكم كند.قدم هايى هرچند كوچك اما براى ايران و سينماى ايران
همه اين سفر فكر كردم چقدر اين فضا را دوست دارم و شايد اگر دكمه بازگشتى بود مسيرم را به يكباره عوض ميكردم؛ هنوز راه را نرفته ، بسيار آموختم و با نتيجه يا بى نتيجه با قشر زيبايى آشنا شدم
همين جا از انسان بزرگ منشى كه بنيان گذار اين ايده ، هدايت كننده و حامى معنوى اين فعاليت است تشكر ميكنم ، كسى كه نتيجه را مهم تر از ذكر نامش ميداند
دیروز كه چمدانم را ميبستم، به فيلم " ماجراى نيمروز " فكر میكردم، داستانى كه روايت سالهاى انقلاب است، شايد روزى هم تاريخ ما را روايت كند ، شايد روزی ما هم لايق سيمرغ شويم ، ما نسل كف فرودگاه ها، ما نسل كسانى كه ندانستند به كجا دل ببندند و از كجا دل بكنند، ما نسل غريب هاى در وطن، ما نسلى كه با يك خبر خودمان و خانوادمان يك شبِ زندگيشان زير و رو ميشود، ما نسل اضافه بار، ما نسل دغدغه قيمت ارز، ما نسل سبزى خشك، ما نسل شادى چمدان روى نقاله، ما نسلى كه لحظه آخر وسايلمان را بيشتر از هميشه بذل و بخشش ميكنيم ، غافل از اينكه دلمان ميخواهد بماند، ما نسل بغل هاى محكم آخر، ما نسل بغض هاى تو گلو ، ما نسلى كه شايد نسبت به همه ادوار بيشتر تلاش ميكند ولى با آن دوره يك اشتراك دارد آن هم "اميد" به تغيير است
اين روزها شده ام كلافى سردرگم كه در خودش ميپيچد، شده ام پر از پرونده هايى باز كه سراغ هر كدامشان كه ميروم قلبم ميتپد
همه اش درست بعد از مراسم كٓن ٢٠١٦ و با يك تلفن شروع شد، شايد اين هم از خوبى هاى تورين است كه تا فرانسه راهى ندارد، از آن اتفاق هايى كه هيچ جوره انتظارش را ندارى اما چسبيده اند به آن گوشه دست نيافتنى ذهنت كه دير يا زود تبديل به حسرت ميشوند
تئاتر همواره برايم از آن فعاليت هايى بود كه در مدرسه صف اول داوطلبانش ميايستادم، اصلا صحنه جايى است كه لحظه را زندگى ميكنم. تمام اتفاقات گذشته و نگرانى هاى آينده متوقف ميشوند و تبديل به شادترينم ميشوم
پدرم همان سال ها پيشنهاد كرد به كارگردانى رو كنم و دست از عالم رياضى و فيزيك بردارم، اما نكردم.ميخواستم، نشد! و بعد رسيد به ايتاليا، مسيرى كه رفت و رفت تا جايى كه هربار كه كم مياوردم دوره اش ميكردم و از خودم ميپرسيدم همه اين سالها اگر آن مسير را رفته بودم امروز كجا بودم؟ و سينما ايران؛ پناهگاه روزهاى پر فكر ، اندوهگين و شادم
يك تلفن ، يك پيشنهاد ، شايد مرا از اين همه فاصله و حسرت پرت كرد به نقطه اى كه ميتوانست به آن علاقه نزديكم كند.قدم هايى هرچند كوچك اما براى ايران و سينماى ايران
همه اين سفر فكر كردم چقدر اين فضا را دوست دارم و شايد اگر دكمه بازگشتى بود مسيرم را به يكباره عوض ميكردم؛ هنوز راه را نرفته ، بسيار آموختم و با نتيجه يا بى نتيجه با قشر زيبايى آشنا شدم
همين جا از انسان بزرگ منشى كه بنيان گذار اين ايده ، هدايت كننده و حامى معنوى اين فعاليت است تشكر ميكنم ، كسى كه نتيجه را مهم تر از ذكر نامش ميداند
دیروز كه چمدانم را ميبستم، به فيلم " ماجراى نيمروز " فكر میكردم، داستانى كه روايت سالهاى انقلاب است، شايد روزى هم تاريخ ما را روايت كند ، شايد روزی ما هم لايق سيمرغ شويم ، ما نسل كف فرودگاه ها، ما نسل كسانى كه ندانستند به كجا دل ببندند و از كجا دل بكنند، ما نسل غريب هاى در وطن، ما نسلى كه با يك خبر خودمان و خانوادمان يك شبِ زندگيشان زير و رو ميشود، ما نسل اضافه بار، ما نسل دغدغه قيمت ارز، ما نسل سبزى خشك، ما نسل شادى چمدان روى نقاله، ما نسلى كه لحظه آخر وسايلمان را بيشتر از هميشه بذل و بخشش ميكنيم ، غافل از اينكه دلمان ميخواهد بماند، ما نسل بغل هاى محكم آخر، ما نسل بغض هاى تو گلو ، ما نسلى كه شايد نسبت به همه ادوار بيشتر تلاش ميكند ولى با آن دوره يك اشتراك دارد آن هم "اميد" به تغيير است
Nessun commento:
Posta un commento