lunedì 27 febbraio 2017

برای اینکه ما یه جاهایی توی زندگیمون پیش میاد که فکر میکنیم کم آوردیم 
یه جاهایی مثل الان که دلم میخواست همه جا باشم جز جایی که الان هستم 
دلم میخواست این دکمه برگشت لعنتی را زد ! به همون جایی که امروز آندره گفت 
امروز زنگ زد و گفت به اون روزها فکر میکنه , به اون روزا که کم دغدغه بودیم و الان زندگی چقدر سخت شده 
راست میگفت 
من از روزهایی میترسم که این روزها را آرزو کنیم 
اه ای دریغ و حسرت همیشگی 
اه ای دریغ و حسرت همیشگی که هرگز فکر نمیکردم این رفتن هم آزارم میدهد 
هرگز فکر نمیکردم که در مقابل عجز هایش من هم روزی لابه خواهم کرد 
بر وزن عجیبی این دنیا بخش شده است 
از یک فاصله تا فاصله دیگر ! از یک لحظه تا لحظه آخر 
که در نهایت فکر میکنی کاش زندگی را اینقدر ها هم جدی نگیری , یا آگاه جدی است تو اینقدر ها هم ساده نگاهش نکنی 
این مردم هزار چهره 
!این نقاب ها 
این نبودن ها 
این رفتن ها 
امروز را بد زندگی کردم , مثل تمام آن شبها که به سحر نمیرسند 
کاش قدرت جاذبه زمین بیشتر بود 
شاید اشک هایم راحت تر جاری میشدند 



Nessun commento:

Posta un commento