برای اینکه ما یه جاهایی توی زندگیمون پیش میاد که فکر میکنیم کم آوردیم
یه جاهایی مثل الان که دلم میخواست همه جا باشم جز جایی که الان هستم
دلم میخواست این دکمه برگشت لعنتی را زد ! به همون جایی که امروز آندره گفت
امروز زنگ زد و گفت به اون روزها فکر میکنه , به اون روزا که کم دغدغه بودیم و الان زندگی چقدر سخت شده
راست میگفت
من از روزهایی میترسم که این روزها را آرزو کنیم
اه ای دریغ و حسرت همیشگی
اه ای دریغ و حسرت همیشگی که هرگز فکر نمیکردم این رفتن هم آزارم میدهد
هرگز فکر نمیکردم که در مقابل عجز هایش من هم روزی لابه خواهم کرد
بر وزن عجیبی این دنیا بخش شده است
از یک فاصله تا فاصله دیگر ! از یک لحظه تا لحظه آخر
که در نهایت فکر میکنی کاش زندگی را اینقدر ها هم جدی نگیری , یا آگاه جدی است تو اینقدر ها هم ساده نگاهش نکنی
این مردم هزار چهره
!این نقاب ها
این نبودن ها
این رفتن ها
امروز را بد زندگی کردم , مثل تمام آن شبها که به سحر نمیرسند
کاش قدرت جاذبه زمین بیشتر بود
شاید اشک هایم راحت تر جاری میشدند
Nessun commento:
Posta un commento