martedì 28 febbraio 2017

روزه بی آنها ! حال بهتری دارم 
 من لایق این بی مهری ها نبودم
دیشب روحم را اشک ریختم , روحم بعد از دو سال سبک شد
دیشب تازه فهمیدم چه چیز را با چه چیز طاق زده ام
دلم نمیخواهد این روزها یا آینده را طاق بزنم 

lunedì 27 febbraio 2017

برای اینکه ما یه جاهایی توی زندگیمون پیش میاد که فکر میکنیم کم آوردیم 
یه جاهایی مثل الان که دلم میخواست همه جا باشم جز جایی که الان هستم 
دلم میخواست این دکمه برگشت لعنتی را زد ! به همون جایی که امروز آندره گفت 
امروز زنگ زد و گفت به اون روزها فکر میکنه , به اون روزا که کم دغدغه بودیم و الان زندگی چقدر سخت شده 
راست میگفت 
من از روزهایی میترسم که این روزها را آرزو کنیم 
اه ای دریغ و حسرت همیشگی 
اه ای دریغ و حسرت همیشگی که هرگز فکر نمیکردم این رفتن هم آزارم میدهد 
هرگز فکر نمیکردم که در مقابل عجز هایش من هم روزی لابه خواهم کرد 
بر وزن عجیبی این دنیا بخش شده است 
از یک فاصله تا فاصله دیگر ! از یک لحظه تا لحظه آخر 
که در نهایت فکر میکنی کاش زندگی را اینقدر ها هم جدی نگیری , یا آگاه جدی است تو اینقدر ها هم ساده نگاهش نکنی 
این مردم هزار چهره 
!این نقاب ها 
این نبودن ها 
این رفتن ها 
امروز را بد زندگی کردم , مثل تمام آن شبها که به سحر نمیرسند 
کاش قدرت جاذبه زمین بیشتر بود 
شاید اشک هایم راحت تر جاری میشدند 



ما به نقاطی در زندگیمون احتیاج داریم که بر قله موفقیت ها بایستم و برامون کف بزن 
آنجاس که خستگی تمام تلاش ها و نا امیدی ها از تنمون میره 
انجاس که میبینیم سختی ها و ناراحتی های ما " اسکار " گرفتن 

domenica 26 febbraio 2017

خیلی کم , خیلی خفیف 
خیلی محدود 
حس اون روزا بهم دست داد 
من قوی و محکم میرم جلو , این اتفاق ها اتفاقا مسیر من را صاف و کم خطا میکنن 
از ته قلبم آرزو خوشبختی و شادی دارم 
سنگ , سنگه ! مهم اینه که کی از روی زمین برش داره 

sabato 25 febbraio 2017

نگار / احساس / خوبی دارد 
نگار / بیش / از / آنکه / خودش / خودش را / باور / داشته / باشند / دیگران / باورش / دارند 
!اصلا قرار به این نبود , قرار به حواشی و این همه اتلاف انرژی 
امروز بعد از اینکه سعی در هک کردن صفحه فیس بوکم داشتند برایم شبیه یک اتفاق ناگوار بود ... یک حادثه که از یک لحظه به لحظه دیگه ازش خبر نداری 
خیلی بد بود , افتضاح بود , همه چیز را نابود شده میدیدم . حس زیان کار بودن داشتم . آخه با زندگی شخصی و خاطراتم چی کار دارید ؟ فیس بوکم تمام این ۸ سال را با ساعت و عکس و مکان ضبط کرده . خیلی کثیفه این اتفاقات , خیلی کثیفه که حالا که نمیتونن رقابت کنن یا کم آوردن سعی در از بین بردن من دارن . زیر آب زدن , دروغ  بستن , تهمت زدن .
همه اون لحظه ای که شتابان به خونه میومدم که به کامپیوتر برسم فکر اینکه الان برای کمک به سمت چه کسایی دست دراز میکنم هم خیلی جالب بود ... خیلی 
حس غریبی را بعد دو سال تجربه کردم
الان خستم , مثل کسی که یه امتحان سخت داده و شاید یک نا امیدی , یک پرسش بی پاسخ آخه چرا و به چه قیمت ؟
اینکه ایران ملت بدبختی میشه نباید راه دور رفت , همین ها هم که صحبت از ایران آباد میکنن بعضا بیشترین تیشه ها را به ریشه ها دارن میزنن 
خدا وسط این جماعت نمک به حرام و بی عنصر به داد ما برسه 

giovedì 23 febbraio 2017

!لمپن ها , لمپن ها را راحت پیدا میکنند
من با این همه پشوانه نباید حرص بخورم ولی شما تو خیابون رو به مقصدتون با شتاب دارید حرکت میکنید , یکی از پشت به کاپشن سفید شما گوجه فرنگی پرت میکنه , شما بر نمیگردید نگاهش کنین ؟ همینه والاهه 

mercoledì 22 febbraio 2017

آخ آخ میشه منم یه نامه مثل نبوی بنویسم !؟ ایرادش چیه ؟ بعضیا تند گو و رک گو ان ! خوبیش اینکه که آدم اینجوری همیشه یک رو داره . صادقه !مدلشون دیگه ... مشکلش چیه ؟ منم یکی از اونها 

sabato 18 febbraio 2017

چه هوایی شده ! دو نفره و اینا 
امروز را به خودم استراحت فکری دارم ! گفتم فکری ... چون بدنی دارم کار میکنم 

giovedì 16 febbraio 2017

فیلینگ سو بیزی
فیلینگ همه رقیب و دشمن دارن ما هم داریم 
هرچی سعی میکنم نمیتونم نگم ولی فیلینگ چقدر اینا داغونن , غیر قابل وصف 
فیلینگ حسی , همونی که میخام , فیلینگ برام واقعا مهم نیست 
فیلینگ همینجوری باید رفت تا به نتیجه رسید 
فیلینگ اینقدر کار سرم ریخته که به اینجا نمیرسم , قرارمون این نبود 
!فیلینگ من عاشق دنیا سینما
فیلینگ من هر روز پر انرژی تر و پر امید تر از قبل 
دینگ دانگ 

martedì 14 febbraio 2017

من این ایده را عملی میکنم ! با تاریخ امروز ثبت شود 
شهر , شهره فرنگه 

domenica 12 febbraio 2017

نميدانستم از كجايش بنويسم، درست مثل اين سفر كه نفهميدم كجايش بودم، ابتدايش يا حتى انتهايش
اين روزها شده ام كلافى سردرگم كه در خودش ميپيچد، شده ام پر از پرونده هايى باز كه سراغ هر كدامشان كه ميروم قلبم ميتپد
همه اش درست بعد از مراسم كٓن ٢٠١٦ و با يك تلفن شروع شد، شايد اين هم از خوبى هاى تورين است كه تا فرانسه راهى ندارد، از آن اتفاق هايى كه هيچ جوره انتظارش را ندارى اما چسبيده اند به آن گوشه دست نيافتنى ذهنت كه دير يا زود تبديل به حسرت ميشوند
تئاتر همواره برايم از آن فعاليت هايى بود كه در مدرسه صف اول داوطلبانش ميايستادم، اصلا صحنه جايى است كه لحظه را زندگى ميكنم. تمام اتفاقات گذشته و نگرانى هاى آينده متوقف ميشوند و تبديل به شادترينم ميشوم
پدرم همان سال ها پيشنهاد كرد به كارگردانى رو كنم و دست از عالم رياضى و فيزيك بردارم، اما نكردم.ميخواستم، نشد! و بعد رسيد به ايتاليا، مسيرى كه رفت و رفت تا جايى كه هربار كه كم مياوردم دوره اش ميكردم و از خودم ميپرسيدم همه اين سالها اگر آن مسير را رفته بودم امروز كجا بودم؟ و سينما ايران؛ پناهگاه روزهاى پر فكر ، اندوهگين و شادم
يك تلفن ، يك پيشنهاد ، شايد مرا از اين همه فاصله و حسرت پرت كرد به نقطه اى كه ميتوانست به آن علاقه نزديكم كند.قدم هايى هرچند كوچك اما براى ايران و سينماى ايران
همه اين سفر فكر كردم چقدر اين فضا را دوست دارم و شايد اگر دكمه بازگشتى بود مسيرم را به يكباره عوض ميكردم؛ هنوز راه را نرفته ، بسيار آموختم و با نتيجه يا بى نتيجه با قشر زيبايى آشنا شدم
همين جا از انسان بزرگ منشى كه بنيان گذار اين ايده ، هدايت كننده و حامى معنوى اين فعاليت است تشكر ميكنم ، كسى كه نتيجه را مهم تر از ذكر نامش ميداند
دیروز كه چمدانم را ميبستم، به فيلم " ماجراى نيمروز " فكر میكردم، داستانى كه روايت سالهاى انقلاب است، شايد روزى هم تاريخ ما را روايت كند ، شايد روزی ما هم لايق سيمرغ شويم ، ما نسل كف فرودگاه ها، ما نسل كسانى كه ندانستند به كجا دل ببندند و از كجا دل بكنند، ما نسل غريب هاى در وطن، ما نسلى كه با يك خبر خودمان و خانوادمان يك شبِ زندگيشان زير و رو ميشود، ما نسل اضافه بار، ما نسل دغدغه قيمت ارز، ما نسل سبزى خشك، ما نسل شادى چمدان روى نقاله، ما نسلى كه لحظه آخر وسايلمان را بيشتر از هميشه بذل و بخشش ميكنيم ، غافل از اينكه دلمان ميخواهد بماند، ما نسل بغل هاى محكم آخر، ما نسل بغض هاى تو گلو ، ما نسلى كه شايد نسبت به همه ادوار بيشتر تلاش ميكند ولى با آن دوره يك اشتراك دارد آن هم "اميد" به تغيير است

sabato 11 febbraio 2017

ميدونين اشكال كار كجاس؟
اينكه من خيلى سخت اشكام ميريزه
اگه راحت و زود گريم ميگرفت بهم فشار نيومد!

venerdì 3 febbraio 2017

شايد كمى دير اما بالاخره ياد گرفتم كه موفقيت از مسير پشتكار و انگيزه عبور ميكند
اين حال و هواى سينمايى را بسيار دوست ميدارم
خستگى هاى طول روزم در اين علاقه مدفون ميشوند!

giovedì 2 febbraio 2017

اين فضاها حالم را خوب ميكند
بى دغدغه ام ميكند
لحظه ، لحظه اش را زندگى ميكنم
خودم ميشوم
خود خودم
مستقيم با درونم رابطه ميگيرم
فضاى سينمايى و تئاترى جايى است كه وقتى به آن وارد ميشوم فكر ميكنم بر قله دنيا ايستاده ام
شايد مسير واقعى و سعادت زندگيم از اين قله عبور ميكند