lunedì 17 ottobre 2016

اولین باری که ما تو خونه اینترنت گرفتیم من چهارم یا پنجم دبستان بودم
دقیق یادمه برای اینکه این پدیده ناشناخته بتونه وارد خونمون بشه علاوه بر مقداری پول که به فی آن زمان خیلی هم بود , دو قطعه عکس , یک برگ فتوکپی شناسنامه و یک ضامن دولتی میخواست
تا اینکه نصیر* بتونه با این دنیا آشنا بشه 
این سکانس را با جزییات کامل یادمه , شب قبل از اینکه فردای آن روز اینترنت به خونه ما بیاد , بابام تو ماشین بهمون گفت
" بچه ها این اینترنت خیلی مساله مهمیه ,  روزی میرسه که همه دنیا وابسته به اینترنته 
مثال میزنم , یک استار تو گینه بیسائو داره زندگی میکنه و شما اون سر دیگه دنیا میتونین مانیتورش کنین 
یا روزی میرسه که مردم بدون اینترنت نمیتونن حتی قرمه سبزی بپزن " 
و  در حالی که همون جا پیچید روی پل خونه تا ماشین را ببره تو پارکینگ , گفت "  حتی روزی میرسه که مردم پیاده نمیشن و با همین اینترنت در خونشون را باز میکنن "
من و نصیر یه نگاهی از سر " چی چی گوید " به هم کردیم و از ماشین پیاده شدیم 
اینترنت به خونه ما وارد شد و وقتایی که نصیر ( Nassir ) ازش استفاده میکرد یه سکوت خاصی تو خونه بر قرار بود , حتما باور داشتیم داره آپولو هوا میکنه  , گوگل هم که نبود دقیقا چی کار میکرد ؟!  حتی یادمه یک روز دو تا از همسایه ها که هم بازیی هم بودیم را صدا کردم گفتم بیاین یواشکی نصیر را ببینین !! رفته پای اینترنت ! ما هم سه تایی پاور چین , پاور چین روی پله ها دراز کشیدیم و از آخرین پله , نگاهش  کردیم 
سالها بعد که منم اجازه داشتم از اینترنت استفاده کنم , مامانم روی یه سیکل دو دقیقه یک بار , صدا میکرد , نگار ؟؟ بسه 
اما برای نصیر هیچ ایراد و محدودیتی وجود نداشت , احتمالا بازم باور داشتن اون با ناسا داره چت میکنه و من با بقال سر کوچه ! بگذریم 

دو روزی از سر سهل انگاری یا بد شانسی, اینترنت نداشتیم  , اولش فکر کردم یکم تورینو بی اینترنت را تجربه کنم . اما نشد ! عجب تجربه سختی بود 
تازه فهمیدم چقدر طول میکشه تا چای سرد بشه و یه ربع چقدر میتونه زیاد باشه
اینایی که سالها پیش آمدن خارج , بدون اینترنت چطوری دوام آوردن ؟
شاید یکی از دلایل اینکه سن ازدواج هم رفته بالا همین اینترنت ه ! دیگه آدما به هم کم نیاز میشن , کسی بی تاب تنهایی نمیشه 
امروز حرف حسین ثابت شدس  , ما از اینجا نشستیم و میتونیم همه دنیا را مانیتور کنیم 
نصیر از تو لب (lab ) هرموقع میرسیدم به خونش , در را برام باز میکرد و ما هیچ موقع پیاده نشدیم که در پارکینگ را باز کنیم چون اینترنت این کار را با دو کلیک انجام میداد 
حتی نصیر یه گام جلوترهم رفته , وقتی خواب بود زحمت نمیداد که بگه صدا تلویزیون را کم کن , خودش با اپ ,  از رو گوشیش کم میکرد و تو همینطور که جلو تلویزیون بودی , میدیدی بودن اینکه بخوای کانال عوض میکنه , تصمیم میگیره تو چه چیزی را تا چه حد صدا تماشا کنی 
دیگه حالا واقعا زندگی بی اینترنت سخته , فلج  کننده و مشکل زا 
و من نگار یه معتاد به اینترنت 
یه محتاج به فضای سایبری

* پی اس ۱: دلیل اینکه در خونه , تلویزیون و پارکینگ نصیر با اینترنت باز میشه اینه که از اول اینترنت برای اون خریداری  شده بود ! وگرنه من هنوز در خونم با کلیدهای جنگ جهانی دوم باز میشه , پارکینگ ندارم و تلویزیونم به هیچ آپی وصل نمیشه 
پی اس ۲ : این عکس را خودش از کلید خونم گرفت چون براش عجیب بود 

نگار نگاری 

Nessun commento:

Posta un commento