امروز تو راه که داشتم میومدم ,در نقش همون دختر ۲۷ / ۲۸ ساله که خارج ازکشور کار میکنه . خانوادش دورن ولی سعی میکنه در عین موانع و ناراحتی هاش کار های خلاقانه و متفاوت کنه ,شبها تا دیر وقت بیداره اماخنده از رو لبش نمیوفته
گاهی هم بعضی چیزا بهش فشار میارن اما تو خلوت خودش حلش میکنه و کسی ازش خبر نداره
همون مسیر سوپر مارکت به خونه که یه چیزی را دیدم و ناخود آگاه عصبانیم کرد یاد حرف دکتر ایزدی افتادم که گفتم شیوا و ساده مینویسی
خواستم بگم من کلا همینم . اصلا احساساتم هم همینقدر ساده و نمایانن .ماسک ندارم ,نمیتونم اصلا داشته باشم
از کسی خوشم بیاد آشکاره اما از کسی که بدم بیاد هم آشکاره ! من آینه مستقیم انرژی خود آدمام
به زمان هم همیشه ثابت شده
چقدر اون حس برام بیشتر از قبل پر رنگ شد! چه تصویر زشتی !
فقط حرف و ادعا
فقط حرف و ادعا
Nessun commento:
Posta un commento