lunedì 24 ottobre 2016

امروز تو راه که داشتم میومدم ,در نقش همون دختر ۲۷ / ۲۸ ساله که خارج ازکشور کار میکنه . خانوادش دورن ولی سعی میکنه در عین موانع و ناراحتی هاش کار های خلاقانه و متفاوت کنه ,شبها تا دیر وقت بیداره اماخنده از رو لبش نمیوفته 
گاهی هم بعضی چیزا بهش فشار میارن اما تو خلوت خودش حلش میکنه و کسی ازش خبر نداره 
همون مسیر سوپر مارکت به خونه که یه چیزی را دیدم و ناخود آگاه عصبانیم کرد یاد حرف دکتر ایزدی افتادم که گفتم شیوا و ساده مینویسی 
خواستم بگم من کلا همینم . اصلا احساساتم هم همینقدر ساده و نمایانن .ماسک ندارم ,نمیتونم اصلا داشته باشم 
از کسی خوشم بیاد آشکاره اما از کسی که بدم بیاد هم آشکاره ! من آینه مستقیم انرژی خود آدمام 
به زمان هم همیشه ثابت شده 
چقدر اون حس برام بیشتر از قبل پر رنگ شد! چه تصویر زشتی !
فقط حرف و ادعا 

Nessun commento:

Posta un commento