so a memoria questa storia!
domenica 30 ottobre 2016
venerdì 28 ottobre 2016
mercoledì 26 ottobre 2016
lunedì 24 ottobre 2016
امروز تو راه که داشتم میومدم ,در نقش همون دختر ۲۷ / ۲۸ ساله که خارج ازکشور کار میکنه . خانوادش دورن ولی سعی میکنه در عین موانع و ناراحتی هاش کار های خلاقانه و متفاوت کنه ,شبها تا دیر وقت بیداره اماخنده از رو لبش نمیوفته
گاهی هم بعضی چیزا بهش فشار میارن اما تو خلوت خودش حلش میکنه و کسی ازش خبر نداره
همون مسیر سوپر مارکت به خونه که یه چیزی را دیدم و ناخود آگاه عصبانیم کرد یاد حرف دکتر ایزدی افتادم که گفتم شیوا و ساده مینویسی
خواستم بگم من کلا همینم . اصلا احساساتم هم همینقدر ساده و نمایانن .ماسک ندارم ,نمیتونم اصلا داشته باشم
از کسی خوشم بیاد آشکاره اما از کسی که بدم بیاد هم آشکاره ! من آینه مستقیم انرژی خود آدمام
به زمان هم همیشه ثابت شده
چقدر اون حس برام بیشتر از قبل پر رنگ شد! چه تصویر زشتی !
فقط حرف و ادعا
فقط حرف و ادعا
domenica 23 ottobre 2016
sabato 22 ottobre 2016
نمیدونم این که تو به عنوان زن توانمند باشی یا پست های بزرگی داشته باشی چه صدمه ای به رابطت با همسرت میتونه بزنه ؟
من باور دارم در هر درجه و مقامی هم که باشی زن اول از همه حامی و همراه همسر و فرزندش باید باشه , اونها را ساپورت کنه و بهشون نشون بده چقدر براش مهمن و در مقام اول زندگیش قرار گرفتن , اما بعد از آن میتونه افتخار آفرین هم باشه ! یعنی همسر و فرزاندش به داشتنش ببالن
بعضی ها فقط یکی را میخوان که کامل زیر سایشون ببرن , یا یه عروسک که به تمام کارهاشون فارغ از درست یا غلط بودن , به نفع یا به ضرر بودن سر تایید و تعریف نشون بدن ! غافل از اینکه این بی حرمت نفسی میتونه صدمه های خیلی بزرگ تری بزنه
venerdì 21 ottobre 2016
giovedì 20 ottobre 2016
mercoledì 19 ottobre 2016
راستی یه مطلبیه خیلی وقته تو سرم میچرخه ! خواستم اینجا هم بگم
یه سری خانم های ترشیده , سن بالا هم دور این دوستمون میچرخن , انرژی و حمایت میدن بلکه یه دری به تخته ای بخوره !
که هم به لحاظ سن و سالیشون بعید نیست , هم این که این دوستمون مسائله ای نداره , هر دم از این باغ گلی میرسد !
:))من دیگه حرفی ندارم
martedì 18 ottobre 2016
lunedì 17 ottobre 2016
اولین باری که ما تو خونه اینترنت گرفتیم من چهارم یا پنجم دبستان بودم
دقیق یادمه برای اینکه این پدیده ناشناخته بتونه وارد خونمون بشه علاوه بر مقداری پول که به فی آن زمان خیلی هم بود , دو قطعه عکس , یک برگ فتوکپی شناسنامه و یک ضامن دولتی میخواست
تا اینکه نصیر* بتونه با این دنیا آشنا بشه
این سکانس را با جزییات کامل یادمه , شب قبل از اینکه فردای آن روز اینترنت به خونه ما بیاد , بابام تو ماشین بهمون گفت
" بچه ها این اینترنت خیلی مساله مهمیه , روزی میرسه که همه دنیا وابسته به اینترنته
مثال میزنم , یک استار تو گینه بیسائو داره زندگی میکنه و شما اون سر دیگه دنیا میتونین مانیتورش کنین
یا روزی میرسه که مردم بدون اینترنت نمیتونن حتی قرمه سبزی بپزن "
و در حالی که همون جا پیچید روی پل خونه تا ماشین را ببره تو پارکینگ , گفت " حتی روزی میرسه که مردم پیاده نمیشن و با همین اینترنت در خونشون را باز میکنن "
من و نصیر یه نگاهی از سر " چی چی گوید " به هم کردیم و از ماشین پیاده شدیم
اینترنت به خونه ما وارد شد و وقتایی که نصیر ( Nassir ) ازش استفاده میکرد یه سکوت خاصی تو خونه بر قرار بود , حتما باور داشتیم داره آپولو هوا میکنه , گوگل هم که نبود دقیقا چی کار میکرد ؟! حتی یادمه یک روز دو تا از همسایه ها که هم بازیی هم بودیم را صدا کردم گفتم بیاین یواشکی نصیر را ببینین !! رفته پای اینترنت ! ما هم سه تایی پاور چین , پاور چین روی پله ها دراز کشیدیم و از آخرین پله , نگاهش کردیم
سالها بعد که منم اجازه داشتم از اینترنت استفاده کنم , مامانم روی یه سیکل دو دقیقه یک بار , صدا میکرد , نگار ؟؟ بسه
اما برای نصیر هیچ ایراد و محدودیتی وجود نداشت , احتمالا بازم باور داشتن اون با ناسا داره چت میکنه و من با بقال سر کوچه ! بگذریم
دو روزی از سر سهل انگاری یا بد شانسی, اینترنت نداشتیم , اولش فکر کردم یکم تورینو بی اینترنت را تجربه کنم . اما نشد ! عجب تجربه سختی بود
تازه فهمیدم چقدر طول میکشه تا چای سرد بشه و یه ربع چقدر میتونه زیاد باشه
اینایی که سالها پیش آمدن خارج , بدون اینترنت چطوری دوام آوردن ؟
شاید یکی از دلایل اینکه سن ازدواج هم رفته بالا همین اینترنت ه ! دیگه آدما به هم کم نیاز میشن , کسی بی تاب تنهایی نمیشه
امروز حرف حسین ثابت شدس , ما از اینجا نشستیم و میتونیم همه دنیا را مانیتور کنیم
نصیر از تو لب (lab ) هرموقع میرسیدم به خونش , در را برام باز میکرد و ما هیچ موقع پیاده نشدیم که در پارکینگ را باز کنیم چون اینترنت این کار را با دو کلیک انجام میداد
حتی نصیر یه گام جلوترهم رفته , وقتی خواب بود زحمت نمیداد که بگه صدا تلویزیون را کم کن , خودش با اپ , از رو گوشیش کم میکرد و تو همینطور که جلو تلویزیون بودی , میدیدی بودن اینکه بخوای کانال عوض میکنه , تصمیم میگیره تو چه چیزی را تا چه حد صدا تماشا کنی
دیگه حالا واقعا زندگی بی اینترنت سخته , فلج کننده و مشکل زا
و من نگار یه معتاد به اینترنت
یه محتاج به فضای سایبری
* پی اس ۱: دلیل اینکه در خونه , تلویزیون و پارکینگ نصیر با اینترنت باز میشه اینه که از اول اینترنت برای اون خریداری شده بود ! وگرنه من هنوز در خونم با کلیدهای جنگ جهانی دوم باز میشه , پارکینگ ندارم و تلویزیونم به هیچ آپی وصل نمیشه
پی اس ۲ : این عکس را خودش از کلید خونم گرفت چون براش عجیب بود
نگار نگاری
sabato 15 ottobre 2016
venerdì 14 ottobre 2016
عصبانیم
از این پروژه نصفه کاره
از این منتالیتی اشتباه در بیزنس
از قرار تلفنی فردا
از این مرد که امروز اعصابم را بهم ریخت
از کتاب این هفته
از این دختره بدون حرمت نفس
از این حرف مسخره که امروز بهم زده شد که احتمال داره واقعیت باشه
از این موهای زشت و بد رنگش
از اون مار تو آستین
من در این لحظه از بی اعصاب ترین هام
giovedì 13 ottobre 2016
mercoledì 12 ottobre 2016
sabato 8 ottobre 2016
venerdì 7 ottobre 2016
من خیلی راحت , بدون این که فکر کنم وای عجب کاری دارم میکنم , قلبا , بدون فکر به بازگشت , صادقانه و از جون و دل کمک میکنم
.خیلیا دست یاری از من گرفتن که تا اون لحظه , نه تنها باهاشون صمیمی نبودم که گاهی هم اساسا دوستشون نبودم
اما بعضی وقتا , این کمک کردنا آرامشم را سلب کنه یا پشتش طلب کاری داشته باشه , حالم را میگیره
giovedì 6 ottobre 2016
اين پنجمين فارغ التحصيلي اين ماهه
از يه عروسي بيشتره درگيري
دوبار لباس عوض كرديم
دو بار آرايش كرديم
از ساعت ١٠ صبح هم تو اماده باشيم
يه بخش سوم هم داره كه من نميرم
فقط موندم اين وسط چرا ياد اون يارو ميافتم
اخه ادم اين قدر بي معاشرت!؟
اين قدر داغون؟!
يعني شعور تشكر هم نداره!
اون ايميل وظيفه من نبود
اما تشكر وظيفه اونا بود
استاد!!! استاد اين جوري ديده بودين؟:))
از يه عروسي بيشتره درگيري
دوبار لباس عوض كرديم
دو بار آرايش كرديم
از ساعت ١٠ صبح هم تو اماده باشيم
يه بخش سوم هم داره كه من نميرم
فقط موندم اين وسط چرا ياد اون يارو ميافتم
اخه ادم اين قدر بي معاشرت!؟
اين قدر داغون؟!
يعني شعور تشكر هم نداره!
اون ايميل وظيفه من نبود
اما تشكر وظيفه اونا بود
استاد!!! استاد اين جوري ديده بودين؟:))
تو جلسه امروز حس کردم حتی اگه همه ایتالیایی باشن , بهتر از بقیه میتونم از طرف مقابل پوینت بگیرم و تاثیر گذار باشم
امروز اگه تنها بودم بسته بودم این جریانو ! همیشه تنها بهتر میببندم
امروز ۲ نفر مقابلم در برابر تحلیلی که کردم حرفی نداشتم , حتی فرانزا ناخود آگاه دستش را زد زیر چونش , داشت فکر میکرد
کاش تنها بودم
باور کنین میبستم جریان رو
mercoledì 5 ottobre 2016
martedì 4 ottobre 2016
lunedì 3 ottobre 2016
domenica 2 ottobre 2016
همین الان دلم برای مامان بابام خیلی تنگ شد
الان دو هفتس که از ایران آمدم اما برام شاید بیشتر از یک ماه گذشت ه
همش همین دایره دوار , همین اتفاقات , غربت یک جور محکومیت ه
میرسی دلتنگی , زمان میگذره عادت میکنی , میرسی اونجا روزا اول عجیب و نچسبه , میمونی , خوش میگذرونی , عادت میکنی , باز برمیگردی , دلتنگ میشی
sabato 1 ottobre 2016
Iscriviti a:
Commenti (Atom)
