venerdì 28 ottobre 2016

Non si puo svegliare a quest'ora mentre sono andata a dormire alle 3!

پرزنتيشن خوبي شد
از صبح خيلي هايپرم
حتي الان كه ساعت نزديك سه داره ميشه امدم تو تخت پاها هنوز انرژي دارن
حس دويدن دارن
هايپرم هم به خاطر نتيجه كه امروز بالاخره گرفتم
از اتفاقاي مثبت تو راه
از اين پيشنهاد كاري
و الان هم خير اين اختراع و نتيجه نصير
خيلي خوبه! عاليه
چقدر درهاي زيادي تو اين دنيا هست

mercoledì 26 ottobre 2016

دلارام تکیه گاه بی مانندیه 
من فکر کنم از  اون مامان هایی بشم که تا کوچکی های دخترم مثل اون لباس بپوشم , ۲تایی باهم بریم بازی کنیم , شیطونی کنیم , سلفی بگیریم و از روز اول پا به پای من برقصه و شاید یه بالرین خیلی بزرگ بشه . من اولین مشوقشم , از رقص مگه بهتر هم داریم ؟
...
ولی یه چیزی را جا گذاشتم

... 
من میخوام اون یه چیز باشم 
...

lunedì 24 ottobre 2016

امروز تو راه که داشتم میومدم ,در نقش همون دختر ۲۷ / ۲۸ ساله که خارج ازکشور کار میکنه . خانوادش دورن ولی سعی میکنه در عین موانع و ناراحتی هاش کار های خلاقانه و متفاوت کنه ,شبها تا دیر وقت بیداره اماخنده از رو لبش نمیوفته 
گاهی هم بعضی چیزا بهش فشار میارن اما تو خلوت خودش حلش میکنه و کسی ازش خبر نداره 
همون مسیر سوپر مارکت به خونه که یه چیزی را دیدم و ناخود آگاه عصبانیم کرد یاد حرف دکتر ایزدی افتادم که گفتم شیوا و ساده مینویسی 
خواستم بگم من کلا همینم . اصلا احساساتم هم همینقدر ساده و نمایانن .ماسک ندارم ,نمیتونم اصلا داشته باشم 
از کسی خوشم بیاد آشکاره اما از کسی که بدم بیاد هم آشکاره ! من آینه مستقیم انرژی خود آدمام 
به زمان هم همیشه ثابت شده 
چقدر اون حس برام بیشتر از قبل پر رنگ شد! چه تصویر زشتی !
فقط حرف و ادعا 
عصر یخبندان را دیدم ! شاید یکی از بهترین فیلم های چند وقت اخیر بود .همپای فروشنده یا حتی بهتر 
جایزه هم برایم بیشتر لایق کرامتی بود
اما از همه اینها که بگذریم صحنه هایی عر زدم . اگر کنترل نکرده بودم ممکن همه این مدتم جاری شود 

domenica 23 ottobre 2016

باور میکنی من در این چند ساعت دلتنگ میشوم 
نگران میشوم 
مضطرب میشوم 
تا دوباره اثاری از " بودن " را ببینم 
این احمقانه اس 
خواستم بگم هنوز منو نشناختن ! هنوز اولشه 

sabato 22 ottobre 2016

نمیدونم این که تو به عنوان زن توانمند باشی یا پست های بزرگی داشته باشی چه صدمه ای به رابطت با همسرت میتونه بزنه ؟
من باور دارم در هر درجه و مقامی هم که باشی زن اول از همه حامی و همراه همسر و فرزندش باید باشه , اونها  را ساپورت کنه و بهشون نشون بده چقدر براش مهمن و در مقام اول زندگیش قرار گرفتن , اما بعد از آن میتونه افتخار آفرین هم باشه ! یعنی همسر و فرزاندش به داشتنش ببالن 
بعضی ها فقط یکی را میخوان که کامل زیر سایشون ببرن , یا یه عروسک که به تمام کارهاشون  فارغ  از درست یا غلط بودن , به نفع یا به ضرر بودن سر تایید و تعریف نشون بدن ! غافل از اینکه این بی حرمت نفسی میتونه صدمه های خیلی بزرگ تری بزنه 

venerdì 21 ottobre 2016

!پرتره ها صادقانه ترین اعتراف تصویری اند 
هر عکاسی درست لحظه ای را به تصویر میکشد که از نگاهش زیباترین است 
و اگر لحظه موفق بود یعنی حس و اعترافش واقع اند  

giovedì 20 ottobre 2016

!من عکسای سامر را میبینم اشکم در لحظه میریزه 
یعنی قلبم به معنای واقعی فسرده میشه 
پدر و مادرش عجب حسرت بی انتهایی را زندگی میکنند  
مادرش که در فیس بوک ادم کرد , اکسپت را با اشک زدم 

mercoledì 19 ottobre 2016

امروز رفتم سیم کارتم را عوض کنم طرف 
میگه : نمیشه 
میگم : چرا ؟ 
!!میگه : صاحب سیم کارت خودش باید بیاد 
!میگم : خودم صاحب سیم کارتم 
میگه بالای ۱۸ سالی ؟؟

آر یو کیدینگ ؟؟
امید و خوشحالی از پا تا به سرم غلط میزند 
راستی یه مطلبیه خیلی وقته تو سرم میچرخه ! خواستم اینجا هم بگم 
یه سری خانم های ترشیده , سن بالا هم دور این دوستمون میچرخن , انرژی و حمایت میدن بلکه یه دری به تخته ای بخوره !
که هم به لحاظ سن و سالیشون بعید نیست , هم این که این دوستمون مسائله ای نداره , هر دم از این باغ گلی میرسد !
:))من دیگه حرفی ندارم 
به جان خودم این " فرست ایمپرشن " یا ۴ دقیقه طلایی آشنایی همه چیو در مورد آدما میگه ! یعنی حتی اگر سالها هم باهاشون معاشرت کنی باز به همون نقطه و حس اولت میرسی 
من که خیلی بهش تکیه میکنم  

martedì 18 ottobre 2016

به ! چه هوایی امروز ...
همسایه طبقه پایین مون , سمت راست خیابون , یه مامان بزرگ مهربونه که همیشه با پیشبنده ! همیشه 
تا حالا یک بارم بدون پیشبند ندیدمش 
تو این هوا 
اونو هم که میبینی حس زندگی بهت دست میده 

lunedì 17 ottobre 2016

من این کار را انجام میدم 
مثل پست ایت های نوروز 
اولین باری که ما تو خونه اینترنت گرفتیم من چهارم یا پنجم دبستان بودم
دقیق یادمه برای اینکه این پدیده ناشناخته بتونه وارد خونمون بشه علاوه بر مقداری پول که به فی آن زمان خیلی هم بود , دو قطعه عکس , یک برگ فتوکپی شناسنامه و یک ضامن دولتی میخواست
تا اینکه نصیر* بتونه با این دنیا آشنا بشه 
این سکانس را با جزییات کامل یادمه , شب قبل از اینکه فردای آن روز اینترنت به خونه ما بیاد , بابام تو ماشین بهمون گفت
" بچه ها این اینترنت خیلی مساله مهمیه ,  روزی میرسه که همه دنیا وابسته به اینترنته 
مثال میزنم , یک استار تو گینه بیسائو داره زندگی میکنه و شما اون سر دیگه دنیا میتونین مانیتورش کنین 
یا روزی میرسه که مردم بدون اینترنت نمیتونن حتی قرمه سبزی بپزن " 
و  در حالی که همون جا پیچید روی پل خونه تا ماشین را ببره تو پارکینگ , گفت "  حتی روزی میرسه که مردم پیاده نمیشن و با همین اینترنت در خونشون را باز میکنن "
من و نصیر یه نگاهی از سر " چی چی گوید " به هم کردیم و از ماشین پیاده شدیم 
اینترنت به خونه ما وارد شد و وقتایی که نصیر ( Nassir ) ازش استفاده میکرد یه سکوت خاصی تو خونه بر قرار بود , حتما باور داشتیم داره آپولو هوا میکنه  , گوگل هم که نبود دقیقا چی کار میکرد ؟!  حتی یادمه یک روز دو تا از همسایه ها که هم بازیی هم بودیم را صدا کردم گفتم بیاین یواشکی نصیر را ببینین !! رفته پای اینترنت ! ما هم سه تایی پاور چین , پاور چین روی پله ها دراز کشیدیم و از آخرین پله , نگاهش  کردیم 
سالها بعد که منم اجازه داشتم از اینترنت استفاده کنم , مامانم روی یه سیکل دو دقیقه یک بار , صدا میکرد , نگار ؟؟ بسه 
اما برای نصیر هیچ ایراد و محدودیتی وجود نداشت , احتمالا بازم باور داشتن اون با ناسا داره چت میکنه و من با بقال سر کوچه ! بگذریم 

دو روزی از سر سهل انگاری یا بد شانسی, اینترنت نداشتیم  , اولش فکر کردم یکم تورینو بی اینترنت را تجربه کنم . اما نشد ! عجب تجربه سختی بود 
تازه فهمیدم چقدر طول میکشه تا چای سرد بشه و یه ربع چقدر میتونه زیاد باشه
اینایی که سالها پیش آمدن خارج , بدون اینترنت چطوری دوام آوردن ؟
شاید یکی از دلایل اینکه سن ازدواج هم رفته بالا همین اینترنت ه ! دیگه آدما به هم کم نیاز میشن , کسی بی تاب تنهایی نمیشه 
امروز حرف حسین ثابت شدس  , ما از اینجا نشستیم و میتونیم همه دنیا را مانیتور کنیم 
نصیر از تو لب (lab ) هرموقع میرسیدم به خونش , در را برام باز میکرد و ما هیچ موقع پیاده نشدیم که در پارکینگ را باز کنیم چون اینترنت این کار را با دو کلیک انجام میداد 
حتی نصیر یه گام جلوترهم رفته , وقتی خواب بود زحمت نمیداد که بگه صدا تلویزیون را کم کن , خودش با اپ ,  از رو گوشیش کم میکرد و تو همینطور که جلو تلویزیون بودی , میدیدی بودن اینکه بخوای کانال عوض میکنه , تصمیم میگیره تو چه چیزی را تا چه حد صدا تماشا کنی 
دیگه حالا واقعا زندگی بی اینترنت سخته , فلج  کننده و مشکل زا 
و من نگار یه معتاد به اینترنت 
یه محتاج به فضای سایبری

* پی اس ۱: دلیل اینکه در خونه , تلویزیون و پارکینگ نصیر با اینترنت باز میشه اینه که از اول اینترنت برای اون خریداری  شده بود ! وگرنه من هنوز در خونم با کلیدهای جنگ جهانی دوم باز میشه , پارکینگ ندارم و تلویزیونم به هیچ آپی وصل نمیشه 
پی اس ۲ : این عکس را خودش از کلید خونم گرفت چون براش عجیب بود 

نگار نگاری 
تو اين فيلماي جديدي كه از ايران آوردم
جلو كيكم با يه صورت گرد ، پر لپ ، با موهاى كوتاه كوتاه وايسادم
بابام ميگه: نگارم ، رو به من ، جس بگير ( يعنى ژست بگير)
بخند
من:دارم ميخندم ديگه
بابام: بازم بخند كه من بيشتر عاشقت بشم


بعد ميگن من لوسم !

sabato 15 ottobre 2016

روز پر استرسی بود ! بیشتر از آنچیزی که باید باشه 
قطعی اینترنت خونه هم حال گیری اساسی  آخر بود ! تازه فکر کردم میام و ریلکس میکنم 
اما از همه اینا شام با بچهها و این تلفن آخر بهم انرژی داد 
هرچند دلبسته نیستم اما این حس ,  همون حسی که تو جلسه امروز در موردش حرف زدیم , همین که هست خوبه 

venerdì 14 ottobre 2016

!یه وقتایی فکر میکنم که شدم ماشین کار بقیه
عصبانیم 
از این پروژه نصفه کاره 
از این منتالیتی اشتباه در بیزنس 
از قرار تلفنی فردا 
از این مرد که امروز اعصابم را بهم ریخت 
از کتاب این هفته 
از این دختره بدون حرمت نفس 
از این حرف مسخره که امروز بهم زده شد که احتمال داره واقعیت باشه 
از این موهای زشت و بد رنگش 
از اون مار تو آستین 
من در این لحظه از بی اعصاب ترین هام 

giovedì 13 ottobre 2016

!به هر حال باید یه فرقی بین من و اونا باشه دیگه 
که البته هست , همشونم اینو خوب میدونن 
اصلا دقیقا به خاطره همینه که این همه اتفاق افتاده و میوفته 

mercoledì 12 ottobre 2016

داشتم دنبال یه سری مدارک میگشتم , چشمم خورد به عکسای قبل از آمدن به تورینو و اقامت در کالیفرنیا ! و همین الان حس کردم عجب خدمتی ناخواسته به من کردی !
مرسی 
https://www.youtube.com/watch?v=Puu5cKj6RlI
باید به تو زنجیر کنم بند دلم را


از صبح یک دقیقه آرام ننشستم ! ساعت ۸ که آلارم زنگ زد تو دلم این آهنگ و خواندم و پاشدم !
من  به بقیه کاری ندارم اما فکر میکنم اون موقع تصمیم های درستی گرفتم 
یعنی فکر میکنم یه وقتایی باید یه کارایی را بکنی , هرچند اشتباه که بعد ها ممکنه دودش تو چشت  بره اما روزی میرسه که میگی حداقل امتحان کردم و کاش ی باقی نموند 

sabato 8 ottobre 2016

من همه دیشب رو تو خواب خیلی هپی بودم ! یعنی یه اتفاقی داره میوفته که آب رو آتیشه 
حسرت منه 
آرزو منه 
یعنی اره ه ه ه ه ه 
احسنت به تو " مرد "
تو واقعا عالی هستی .تک , بی همتا و افتخار آفرین 

venerdì 7 ottobre 2016

هایپر ترین ! امید وار ترینم 
مطمئنم که همه اینا ها به میوه میشینه  
من خیلی راحت , بدون این که فکر کنم وای عجب کاری دارم میکنم , قلبا , بدون فکر به بازگشت , صادقانه و از جون و دل کمک میکنم 
.خیلیا دست یاری از من گرفتن که تا اون لحظه , نه تنها باهاشون صمیمی نبودم که گاهی هم اساسا دوستشون نبودم 
اما بعضی وقتا , این کمک کردنا آرامشم را سلب کنه یا پشتش طلب کاری داشته باشه , حالم را میگیره 

giovedì 6 ottobre 2016

اين پنجمين فارغ التحصيلي اين ماهه
از يه عروسي بيشتره درگيري
دوبار لباس عوض كرديم
دو بار آرايش كرديم
از ساعت ١٠ صبح هم تو اماده باشيم
يه بخش سوم هم داره كه من نميرم
فقط موندم اين وسط چرا ياد اون يارو ميافتم
اخه ادم اين قدر بي معاشرت!؟
اين قدر داغون؟!
يعني شعور تشكر هم نداره!
اون ايميل وظيفه من نبود
اما تشكر وظيفه اونا بود
استاد!!! استاد اين جوري ديده بودين؟:))
تو جلسه امروز حس کردم حتی اگه همه ایتالیایی باشن , بهتر از بقیه میتونم از طرف مقابل پوینت بگیرم  و تاثیر گذار باشم 
امروز اگه تنها بودم بسته بودم این جریانو ! همیشه تنها بهتر میببندم 
امروز ۲ نفر مقابلم در برابر تحلیلی که کردم حرفی نداشتم , حتی فرانزا ناخود آگاه دستش را زد زیر چونش , داشت فکر میکرد 
کاش تنها بودم 
باور کنین میبستم جریان رو 

mercoledì 5 ottobre 2016

دیشب یه خوابی دیدم ! درست در اوج داستان دیدم چقدر برام بی ارزشه 
شاید چون این روزها مرورو میکنم که چقدر برام بی ارزشه 

lunedì 3 ottobre 2016


دکتر و مرجانمون هم موندگار شدن ! اونام نه هر موندنی , از نوع با افتخارش ! این قضیه روزنه هایی که این روزا گرفته بود را برام باز میکنه 

domenica 2 ottobre 2016

!احساستم خیلی لطیف شده ! همش ناخودآگاه میگم , ای جان ! آخه
یعنی چی خب ؟؟؟؟!
همین الان دلم برای مامان بابام خیلی تنگ شد 
الان دو هفتس که از ایران آمدم اما برام شاید بیشتر از یک ماه گذشت ه 
همش همین دایره دوار , همین اتفاقات , غربت یک جور محکومیت ه 
میرسی دلتنگی , زمان میگذره عادت میکنی , میرسی اونجا روزا اول عجیب و نچسبه , میمونی , خوش میگذرونی , عادت میکنی , باز برمیگردی , دلتنگ میشی  

sabato 1 ottobre 2016

بعد از دیدن این گزارش به این نتیجه رسیدم که تمام مرد های که تا الان من ازشون خوشم میومده فوتبالی نبودن ! پس  
خیلی خودم را خسته نکنم اگر علاقه به فوتبال منفی باشه یعنی احتمالا یه قدم به اون چیزی که تو فکرمه نزدیک تره 
و اگر فوتبالی باشه به احتمال خیلی زیاد فرد مورد علاقه من نخواهد بود