lunedì 30 gennaio 2017

رم است ديگر
اينجور نبود كه رم نبود!
اينجا بهار آلردى رسيده است

پي نوشت: تا من اينجا بودم اين همه ايرانى نبود اگر هم بود كاميونيتى نبود
روان به سمت جشنواره!
راه كه ميافتم استرس هايم كم ميشوند
سكون در من جايم ندارد
بايد به دل مسائل بروم
اينگونه آرام و پويا ميشوم

domenica 29 gennaio 2017

من و این همه دل آشوبه از اتفاقات اطراف
:( :( :( 

sabato 28 gennaio 2017

نمیدونم ! اما برای این قضیه امریکا بیش از حد ناراحتم , چه تاثیر مستقیم روی من و خانوادم بزاره چه نزاره  , این موضوع از منظر انسانی در قرن بیست و یکم غیر قابل پذیرشه 
موندیم به کدوم مشکلمون فکر کنیم ! شب بخوابی, صبح پاشی ببینی زندگی دوستان و فامیلت تو امریکا زیر و رو شده . عمیقا متاثرم  
سال ها بعد به این همه مقاومت , نباختن و عزت نفسی که برای خودم قائل شدم افتخار خواهم کرد ! قوی و مصمم میرم جلو 

giovedì 26 gennaio 2017

۲۰۱۷ عجیب شروع شد , کفه اخبار ناراحت کننده و سرد کننده اش سنگین تر از اخبار مثبت ش است ! با اینکه باید نسبت به اتفاقات پیش رویم هیجان داشته باشم حال  در فکر بودن مرا احاطه کرده است 

martedì 24 gennaio 2017

سخته یک نسخه کلی یا یک دلیل واحد وجود داشته باشه اما شاید همه این اتفاق ها از یک جا یا برای یک چیز سرچشمه گرفت . خوب یا بد خیلی یاد گرفتم , گاهی فکر میکنم کاش میتونستم با این تجربه برگردم عقب . اما الان به نقطه ای رسیدم که خستگی ذهنی و بدنی میخواد واگذارش کنه . همین بس که این انتخاب نشون داد چقدر شناخت من غلط بوده . گرچه میدونم فردا صبح دوباره همون کفش آهنی را پام میکنم و راه میافتم 
...

domenica 22 gennaio 2017

فیلم نامه نویسی بهتر از معماری بود ! و سینما ایران  بهتر از ایتالیا . سالها میدانستم اما به عقب باز نگشتم . حالا مانده است مثل تکه ای حسرت که این روزها به سمتش خیز کرده ام . سخت , دور , ولی نه غیر ممکن 
!من و این استرس سگ 
از دست خودم عصبانیم 

sabato 21 gennaio 2017

!جمله قشنگی را امروز خوندم که تعبرش این بود : ما توی رابطه به یک کسی احتیاج داریم که ازش سر نشیم 
این خیلی درسته 

venerdì 20 gennaio 2017

دیشب خوابی دیدم ! خیلی نزدیک , خیلی دور ... خیلی دلتنگم کرد 

giovedì 19 gennaio 2017

من نمیدونم این همه امید را از کجام میارم ! با این همه در بسته ,  در نیمچه باز که پیدا میکنم دوبار فول انرژی میشم 
 :Dباتریم بد کار میکنه  

martedì 17 gennaio 2017

این حق مسلم هر کسی است ! مثل من ... همه این جنگ ها . تقلا ها به همان نقطه وصل میشود ! از همان بازار که زشت بود اما سرنوشت ساز
عجب جمله احمقانه ای اما ای کاش همه اینها یک خواب بود 

lunedì 16 gennaio 2017

از این قلب گره خورده تا آن قلب گره خورده پر است از حرفای  نزده  و احساسات نگفته !  شده اند کلاف سر در گم , گره کوری اندر گره کوری 

domenica 15 gennaio 2017

یکی بگه من فریادم را به کجا ببرم که همه این اتفاق ها , حمایت کردن و نکردن ها بخاطر خانوم بودن من میوفته ! از اونایی که "نه " شنیدن تا اونهایی که حسادت میکنن
این هفته حالم به هم خورد از این همه آدمی که از آب گل آلود ماهی گرفتن یا حساب های شخصیشون را تسویه کردن 

sabato 14 gennaio 2017

این همه انرژی که اینجا گذاشتم اگه جای دیگه گذاشته بودم , الان وعضم بهتر بود یا بدتر ؟

venerdì 13 gennaio 2017

...فردا روز جدیدی است , اگر این دوستان , این روحیه و این "امید" نبود که
جمعه ساعت ۴:۴۰ , با صدای قلبم که توی فنر های تخت میپیچید بیدار شدم . اولین کلمه ای که ذهنم آمد! مامانم ! هنوز هم این حس به سراغم میام . مامانم کجاس ؟

giovedì 12 gennaio 2017

!موقع هایی که اینجوری میشه آدم خودش را از اول دور میکنه , از همون ب , بسم الله 
اما اینا توی دیکشنریشون شرافت و عزت نفس وجود نداره . یه ذره شخصیت یا بر خوردن ! قشر عجیبین 

این بخش مرور خاطرات فیس بوک را که نگاه میکنم , میبینم تا جایی همه چی قشنگ بود حتی ساده ! اما از جایی دیگر ... چقدر همه چیز سخت شد !

mercoledì 11 gennaio 2017

اولا فکر میکردم اشتباس اما الان متوجه شدم بعضیا با رقابت و دشمنی با ما برای خودشون اعتبار جمع میکنن
ما که ادعایی نداریم اما دشمن و رقیب باید قابل قیاس باشن 
این یک شعار نیست اما همواره با خودم رقابت کردم نه با دنیای بیرونم , روی این کره خاکی هم حتی یک نفر وجود نداره که لایق دشمنی باشه , حداقل برای من 
بز دل دو عالم , پشت بقیه قایم شده , چون میدونه هر زمان بیاد بیرون , دهانش را که باز کنه همه میفهمن چند مرده حلاجه 

martedì 10 gennaio 2017

من تسلیم ناپذیرم ! هنوز اول مسیره 
تو توی زندگیت به چی اعتقاد داری ؟ نمیدونم کسی یعنی واقعا هنوز من را نشناخته ؟ من از همه انرژیم استفاده میکنم , سختی میکشم اما بازنده از میدون نمیام بیرون 
گور با دست کندن میدونین یعنی چی ؟

lunedì 9 gennaio 2017

شاید باور کردنی نباشد , همین که نفس بکشد و خوب باشد هم کافی است 

domenica 8 gennaio 2017

آه ! از فردا ... 
امشب خیلی یاد گرفتم , با اینکه خسته کننده و انرژی برنده بود اما آموزنده تمام شد  . ۱۲ ساعت تراپی زناشویی . اول , از اینکه مورد امین دیگران هستم , خرسندم  و دوم این اولین باری بود که این همه مباحث روانشناسی و کتابی که خواندم به یک باره به کمکم آمدن و تونستم نقشی چنین اثر گذار را ایفا کنم
در تمام طول شب فکر میکردم نقش یک واسط چقدر میتونه تعیین کننده , مخرب یا سازنده باشه . دلسوز یا بی اهمیت . یادمه همان چند سال پیش واسطی در اختلافی گفت شما دو نفر اساسا از دو جنس متفاوتین ! امشب هم دو جنس متفاوت بودند اما دلهایی بود که از همه کنده نمیشدن ولی در نقش واسط تا جایی که در توان بود جنس ها را یکی و فاصله ها را کم کردم . واسط یعنی تنها نقطه امیدم , تنها جایی که امروز به تو متوسل میشوم و تو .... ؟
گاها فکر میکنم چه مسوولیت سنگینی بر روی دوشمان مینشیند که میشود هم قبول نکرد اما از لحظه ای که نشست ما را وظایف و تکلیفات مهمی است
امشب حتی فکر کردم تمام جنگ زندگی من دقیقا بر سر نقطه ای است که اگر با تمام وجود نخواهم حاضر به قبول و درکش نیستم و فکر میکنم میشود عذاب همیشگی , به جان و تنت میچسبد و هر لحظه به تو یادآوری میکند که شاید خوشبخت نیستی و چقدر همچی قفس گونه است و امروز دیدم دقیقا جریان زندگی گاه تو را به سمتی هدایت میکند که تو ناخواسته اگر همراه مسیر شوی چند سال بعد در نقطه ای در خواهی یافت که درگیر روزمرگی و خواست جریان شدی و اینجا آنجایی نیست که در انتظارش نبودی . شاید درست همین نقطه یکی هولناکترین یا زیان کارترین نقاط زندگی است

sabato 7 gennaio 2017

giovedì 5 gennaio 2017

من در انتهای این مسیر تو را جایی ملاقات خواهم کرد 
من و اين حس ِ مشت گره شده!
تو این هاگیر واگیر آنهایی که ۴ ساله  تیک میزنن , انهایی که یادشون رفته بود تیک بزنن , آنهایی که دیدن  سوژه تیک پیدا کردن به خدا نوبرن 
اشتباه آمدین 

mercoledì 4 gennaio 2017

دقیقا عین فیلما شد ! یه باد خیلی شدیدی هم میاد اما من بعد مدتها ریلکس , کتابم را میخوانم 
آخ چه دلم برای شمشیرم تنگ شده بود ! یک انجمن ؟ دو انجمن ؟ اصلا بگو یه گردان , یه لشکر ! یه شهر . مهم نیس یک تنه هم شده باشه وایمیستم 
آرامش قبل از طوفان م 
خوابم نمیبره , یه حسی دارم مثل ۲ یا ۴ سال پیش , همون جوری که گرسنه بودم ولی نمیتونستم غذا بخورم , الان ولی میخورم ,حتی دو و نیم صبح !  من اون آدم سابق نیستم 
...نگار از سکوت خارج میشود

martedì 3 gennaio 2017

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی 
سفر کردی 
با خانه من چه کردی 
جهان من از گریه ات خیس باران 
تو با سقف کاشانه من چه کردی 

lunedì 2 gennaio 2017

دس دس ! حالا همه , دس بعدم رقص ! از صبح که سرم را از بالشت برداشتم خبر خوب , هر روزمون اینجوری باشه به حق همین لحظه های عزیز
:))

domenica 1 gennaio 2017

!یارو زده من دیوونه , دیوونه بازی هات شدم ! این الان تعریف ه ؟؟؟ خدایا بکش منو 
همرو برق میگیره , ما سوسک رو بختمون راه میره 
من این دخترا یا پسرای ایرانی که با غیر هم زبان پارتنر یا مزدوج میشن را واقعا نمیفهمم ! الان یه ویدئو از کسی دیدم , خنده زورکی , ادای الکی واسه خواندن شعر هایی که بلد نیستن , خوب همون آهنگ اگه تبدیل بشه به خدای آسمون ها , خدای کهکشون ها , همون آدم حس بهتری نداره ؟ فکر نمیکنه نباید ادا در بیاره و خودش هست ؟
چه اصراریه واقعا !؟